نسبتهای گوته با هگل (و حتی در اوایل با شیلر و شلینگ) به مسائل مربوط به جهانبینی راه برد. آن زمان که نوکانتیزم غلبه یافت. باب روز بود که نظرگاه یا رویکردی غیرفلسفی و یا حتی ضدفلسفی به گوته نسبت دهند. از زمانی که به اصطلاح، «فلسفهی حیات» جریان فکری غالب آلمان در عصر امپریالیستی شد، آوازی فلسفی گوته هم حسابی به همه گوشی رسیده، اما این امر هم کمک خاصی به فهم واقعیت ماجرا نکرده. از نیچه، به واسطهی گوندولف، گرفته تا شپلنگر و کلاگس، چمبرلین و روزنیرگ، هر کدامشان گوته را بنیانگذار عقلستیزی غالب و جهانبینی ارتجاعی ساختهاند. ... امیدوارم که پژوهشهای ام در باب فاوست روش و رویکرد درست برای حل این مسئله را به خواننده نشان دهد: این که خواننده گوته را در کنار هگل و هم راستا با او، در مقام چهرهی بزرگی از دیالکتیک تاریخیای به حساب بیاورد که آن زمان داشت سرپا میآمد.