آنتونی شفر در ایران و جهان بیشتر با نمایشنامه و فیلمنامه درخشان بازرس شناخته شده است که بهخاطر نگارش آن هم جایزه تونی را از آن خود کرده و هم جایزه ادگار آلن پورا. او در نمایشنامه آدمکش به تکنیکهای خودش در طراحی پیرنگ و رودست زدنهای پیشبینی ناپذیر رجوع میکند. اما این تنها جذابیت این نمایشنامه او نیست. او سی دقیقه آغازین نمایشنامهاش را در سکوت مطلق و فقط با کنشهای عینی و تصویری پیش میبرد که میتواند برای هر کارگردان و بازیگری چالشبرانگیز باشد. چالش اجرای سی دقیقه سکوت و سپس شروع گفتگوهای نمایشنامه برای خیلیها وسوسهبرانگیز است. شفر خشونت افراطی و تندوتیز نمایشنامهاش را با لحظاتی از طنز تلطیف میکند تا نمایشنامه در عین جذابیت و سرگرمکنندگی در مسئلهای که مطرح میکند نیز عمیق شود و مخاطب را به فکر کردن وادارد. خلاصه اینکه این نمایشنامه در عین داشتن جذابیتهای یک نمایش خوشساخت، بدعتگذارانه نیز عمل کرده و در پرداخت به مضمون نیز عمیق عمل میکند. به لحاظ چالشهای اجرایی نیز درخور توجه است و حاصل کار نمایشنامهای است که چه خواندنش و چه دیدنش در اجرا میتواند لذتبخش باشد.
نورمن: اسم اصلیش باک راکستون بود، پزشکی از پارسیان هند که سال ۱۹۳۵ معشوقهش رو کشت و یه شب تمام سر فرصت اون رو توی حمام تکهتکه کرد، خونش رو تخلیه کرد و تکههای بدنش رو ریخت توی بقچههای نقلی خوشگل و دور انداخت. گروهبان: [ناباورانه] منظورتون اینه که داشتین نقش اون رو بازی میکردین؟ نورمن: دقیقا! گروهبان: خب که چی بشه؟ نورمن: خیلی سادهست! میخواستم سر دربیارم این کار عملا چه حسی داره میدونین وحشت از یه تلفن ناگهانی، خون یه خبرچین دهنلق روی لباسها، تشخیص هویت مقتول از طریق دندان یا جواهراتش.