داستان با یک کنجکاوی جدی شروع میشود: سرنوشت آرتور گوردن پیم همان دریانورد گمشدهی قصهی مشهور ادگار آلن پو واقعا چه شد؟ ژول ورن در «ابوالهول یخها» انگار دست خواننده را میگیرد و میگوید: «بیایید ادامهاش را در دل دریاهای جنوبی بجوییم.» راوی/قهرمان داستان همراه گروهی دریانورد، دل به اقیانوسهای بیرحم میزند و راهی مسیرهایی میشود که هرچه جلوتر میروند، هم هوا سردتر میشود و هم واقعیت عجیبتر.
با پیش رفتن سفر، ماجرا از یک جستوجوی ساده فراتر میرود و تبدیل میشود به نبردی برای بقا: طوفانها، یخهای عظیم، انزوا و ترسی که مثل مه روی عرشه مینشیند. هر سرنخ، آنها را به دنیایی نزدیکتر میکند که انگار قوانینش با دنیای معمول فرق دارد؛ و در نهایت، با پدیدهای روبهرو میشوند که نام کتاب از آن میآید: «ابوالهول یخها» نشانهای شگفت و هولانگیز در قلب سرزمینهای منجمد که هم معماست و هم تهدید.
این رمان رو با ترجمه نادعلی همدانی از نشر مرکز دارم. ژول ورن این کتاب رو به ادگار آلن پو تقدیم کرده و آن را ادامه ماجراهای آرتور گوردون پیم میداند.