1. خانه
  2. /
  3. کتاب جا ماندیم…

کتاب جا ماندیم…

2.05 از 2 رأی

کتاب جا ماندیم…

We're left
٪15
110000
93500
معرفی کتاب جا ماندیم…
«جاماندیم» رمانی از بهناز علیپور گسکری، نویسنده، مدرس دانشگاه و منتقد معاصر ایرانی است. این نویسنده صاحب سبک، متولد سال ۱۳۴۷ رودسر است. او تا کنون، دو مجموعه داستان کوتاه، دو رمان، دو کتاب پژوهشی در حوزهٔ مطالعات ادبی و تحلیل آثار داستانی ایرانی، یک اقتباس ادبی، و بیش از صد مقاله اعم از علمی-پژوهشی، ترویجی، مروری و… منتشر کرده است.

زبان و تکنیک های روایی در داستان های کوتاه و رمان های او درخششی ویژه دارد.
درباره بهناز علی پورگسکری
درباره بهناز علی پورگسکری
بهناز علی‌پور گسکری (زادهٔ ۲۸ شهریور ۱۳۴۷ در رودسر) داستان‌نویس، منتقد ادبی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر ایرانی است. وی از نویسندگان زن صاحب‌سبک در داستان‌نویسی معاصر ایران است. زبان و تکنیک‌های روایی در داستان‌های کوتاه و رمان‌های او از درخشش بیشتری برخوردار است. برخی از داستان‌های کوتاه او به زبان‌های انگلیسی و ترکی ترجمه شده‌اند. او دو مجموعه داستان کوتاه، دو رمان، دو کتاب پژوهشی در حوزهٔ مطالعات ادبی و تحلیل آثار داستانی ایرانی، یک اقتباس ادبی، و بیش از صد مقاله اعم از علمی-پژوهشی، ترویجی، مروری و… در کارنامهٔ ادبی خود دارد. بهناز علی‌پور گسکری، به‌علاوه، به آموزش نویسندگی خلاق در دانشگاه و آموزشگاه‌های گوناگون پرداخته و داوری برخی مسابقات ادبی در داخل و خارج از ایران را برعهده داشته‌است. او با نویسندگانی همچون شهریار مندنی‌پور، حسین آبکنار و صفدر تقی‌زاده، و همچنین جعفر شعار کار کرده‌است. علی‌پور گسکری داستان‌نویسی را از سال ۱۳۷۴ شروع کرد.
قسمت هایی از کتاب جا ماندیم…

زیر باران ایستاده ای. می خوانی «باز باران با ترانه، با گهرهای فراوان... کودکی ده ساله بودم شاد و خرّم، چست وچابک...» شاد و خرم نیستی. اضطراب است که تو را دور خودت می گرداند. دانه های گرم باران را می بلعی. تشنه ای. مرغ حنایی برزین را کشته ای. پیراهن به تنت چسبیده است. دانه های باران گرم اند. گناه سرد است و تنت یخ می کند.

نظر کاربران در مورد "کتاب جا ماندیم…"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

مزخرف‌ترین کتابی که در تمام عمرم خوندم. من حتی اگه از یه کتابی خوشمم نیاد به زورم که شده تا آخرش می‌خونم اما این کتابو نصفه نشده ول کردم چون به طرز عجیبی غیرقابل تحمل بود. حالا گیریم که یه نفر همچین چیزی نوشته، اما انتشارات چه فکری کرده که این محتوای بی‌ارزش و سخیف رو به چاپ رسونده؟ حیفه کاغذ؛ حیف درخت؛ حیفه پول.

1405/05/06 | توسطکاربر
0
| |