این کتاب سفری تطبیقی میان دو جهان فرهنگی غرب و ایران است؛ تلاشی برای شنیدن گفتوگوی خاموش میان تقلای یک فیگور در نقاشی بیکن، بدن زخمی یک هنرمند پرفورمنس، هیولای یک حکاک اسپانیایی و نجوای مردی در اتاقی تاریک در تهران که برای فرار از فروپاشی، دست به نوشتن و قتل میزند. این صفحات، دعوتی است برای خیرهشدن به یک «زیبایی هولناک». این هنر، هنر آسایشبخشی نیست و به رستگاری وعده نمیدهد. امید که این سفر به دل تاریکی، نه تلاشی برای یافتن نور، که تمرینی باشد برای آموختن «بدن در تاریکی».