کتاب «استاد مطهری و چپهای ایرانی» نوشته مهدی جمشیدی، اثری در حوزه تاریخ اندیشه و جامعهشناسی سیاسی معاصر است که به واکاوی مواجهه عمیق و ساختارمند شهید مرتضی مطهری با جریانات فکری چپگرا و التقاطی در ایران پیش از انقلاب میپردازد. یکی از ویژگیهای بارز این پژوهش، تسلط نویسنده بر تمامی آثار استاد مطهری، حتی کتابهای تازهمنتشرشدهای چون «انحطاط و ترقی تمدنها» است که به محقق اجازه داده تا تصویری دقیق و چندبعدی از سیر مبارزاتی ایشان ارائه دهد. جمشیدی در این اثر، از وجه صرفا متفکرانه مطهری عبور کرده و بر نقش مصلحانه و واقعگرایی تاریخی او تمرکز میکند؛ رویکردی که نشان میدهد چگونه مطهری در برابر موجهای التقاطی و الحادی زمانه ایستادگی کرد. این کتاب جبهه چپ را در چهار دسته اصلی طبقهبندی و تحلیل میکند: نخست «چپ فلسفهاندیش» که به نقد بنیانهای مارکسیسم و ماتریالیسم تاریخی حزب توده اختصاص دارد؛ دوم «چپ عملاندیش» که استحاله هویتی و انحرافات ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق را از همان هستههای اولیه زیر ذرهبین میبرد؛ سوم «چپ سطحیاندیش» که تصویرسازیهای وارونه گروهک فرقان از اصالتهای انقلابی و دینی را نمایان میسازد؛ و در نهایت «چپ جامعهاندیش» که به واگراییهای دینشناسانه و کشمکشهای معرفتی با افکار علی شریعتی میپردازد. در این بستر تاریخی، کتاب به خوبی راز تغییر رویکردهای تاکتیکی مطهری را رمزگشایی میکند. محتوای کتاب بیانگر این است که هدف بنیادین مطهری، حفظ خلوص ایدئولوژی اسلامی بوده است. او در مقاطعی چون قیام پانزده خرداد حضور پررنگ عملیاتی و سیاسی داشت، اما در اواخر دهه پنجاه با احساس خطر از رسوخ تفکرات مارکسیستی در میان جوانان و حتی روحانیون، به سنگر مبارزه فکری بازگشت. او به صراحت معتقد بود اگر قرار است نظام آینده به دست جریانات التقاطی بیفتد، تداوم رژیم گذشته ترجیح دارد. این بینش عمیق سبب شد تا او با شجاعت در برابر جریاناتی چون مجاهدین خلق که در آن زمان میان انقلابیون محبوبیت داشتند، بایستد و بر جدایی سریع راه نهضت اصیل از آنها تأکید ورزد، زیرا وحدت عملگرایانه و غیرایدئولوژیک را خطایی راهبردی میدانست. مطهری در نامهای تاریخی به امام خمینی (ره) از محاصره شدن توسط این چهار مکتب سخن گفته بود و در عمل نیز از سه جبهه مارکسیستها، لیبرالهای حاکم و متحجران تحت فشار بود. با این حال، او برای روشنگری از هیچ تلاشی فروگذار نکرد؛ تا جایی که برای پاسخ به شبهات حقوق زنان، نگارش در مجلات نامتعارف آن زمان را با هدف مخاطبشناسی صحیح پذیرفت. در نهایت، این کتاب اثبات میکند که دغدغه اصلی استاد مطهری دستیابی به خلوص معرفتی و پرهیز مطلق از همبستگی التقاطی بوده است؛ رویکردی مصلحانه و شجاعانه که به شهادت وی انجامید و منطق بدیل او را همچنان به عنوان الگویی روشن برای مقابله با انحرافات فکری دوران، فراتر از زمانه خویش، زنده نگه داشته است.