1. خانه
  2. /
  3. کتاب Why I Am So Clever

کتاب Why I Am So Clever

نویسنده: فردریش نیچه
3.4 از 1 رأی

کتاب Why I Am So Clever

Why I Am So Clever
انتشارات: زبان مهر
٪15
340000
289000
معرفی کتاب Why I Am So Clever
«چرا من این‌قدر باهوشم» فصل دوم از کتاب خودزندگی‌نامه‌ای و جنجالی فریدریش نیچه، «این است انسان»، است؛ متنی که در پاییز ۱۸۸۸ نوشته شد و پس از مرگ او در سال ۱۹۰۸ انتشار یافت. این فصل، با عنوانی عمدا تکان‌دهنده و مغرورانه، در نگاه نخست ممکن است نوعی خودستایی افراطی به نظر برسد، اما در عمق خود یکی از رادیکال‌ترین حمله‌های نیچه به سنت فلسفی، اخلاقی و دینی غرب است. نیچه در اینجا نمی‌خواهد صرفا ثابت کند که نابغه است؛ او می‌خواهد خود مفهوم نبوغ را از آسمان مفاهیم انتزاعی پایین بکشد و آن را روی زمین بدن، معده، هوا، تغذیه، عادت و غریزه قرار دهد. ایده مرکزی متن این است که هوشمندی، برخلاف تصور رایج، محصول روحی جدا از تن یا موهبتی رازآلود و متافیزیکی نیست. هوش از نظر نیچه ریشه در فیزیولوژی دارد؛ در شیوه زیستن، در آنچه می‌خوریم، در جایی که نفس می‌کشیم، در کیفیت هضم، خواب، حرکت، هوا و مهم‌تر از همه در توانایی ما برای هدر ندادن نیروی حیاتی در کینه و واکنش‌های فرساینده. او در برابر فلسفه‌ای می‌ایستد که قرن‌ها بدن را تحقیر کرده و به جای گوش سپردن به نشانه‌های زندگی، از روح، گناه، رستگاری و جهان‌های خیالی سخن گفته است. برای نیچه، چنین فلسفه‌ای نه نشانه عمق، بلکه علامت بیماری است. یکی از تکان‌دهنده‌ترین جنبه‌های این فصل، توجه او به امور ظاهرا پیش‌پاافتاده است. نیچه با لحنی قاطع درباره غذا، آب‌وهوا و مکان زندگی سخن می‌گوید؛ موضوعاتی که فیلسوفان بزرگ معمولا آن‌ها را کوچک‌تر از شأن تفکر می‌دانستند. او رژیم غذایی سنگین آلمانی، آبجو، پرخوری و غذاهای کندکننده بدن را نه فقط مسئله‌ای جسمانی، بلکه خطری برای اندیشه می‌داند. از نظر او، تفکر شفاف از بدنی سبک، بیدار و هماهنگ برمی‌آید. معده سنگین، ذهن سنگین می‌سازد؛ و ذهن سنگین، فلسفه‌ای تاریک، بدبین و بیمار تولید می‌کند. همین نگاه باعث می‌شود نیچه فلسفه را از کتابخانه بیرون بیاورد و به آشپزخانه، خیابان، اقلیم و هوای تنفس‌شده پیوند بزند. در کنار تغذیه، جغرافیا نیز برای او اهمیت بنیادین دارد. نیچه از شهرهایی چون تورین، نیس و نواحی روشن و خشک جنوب اروپا با ستایش یاد می‌کند، زیرا آن‌ها را مناسب شکوفایی ذهن و نیروهای آفریننده می‌داند. در مقابل، هوای مرطوب، آسمان گرفته و فضای سنگین را دشمن شفافیت، اراده و سرزندگی می‌شمارد. البته این داوری‌ها بیش از آنکه علمی و جهان‌شمول باشند، حاصل تجربه شخصی و حساسیت شدید خود اویند؛ اما اهمیتشان در این است که نشان می‌دهند اندیشه برای نیچه امری جدا از محیط زیست انسان نیست. فیلسوف، پیش از آنکه اندیشه‌ای ناب باشد، تنی است که در جایی خاص زندگی می‌کند. مهم‌ترین بخش روان‌شناختی «چرا من این‌قدر باهوشم» بحث نیچه درباره کینه‌توزی است. او کینه را بیماری جان و تن می‌داند؛ حالتی که انسان را در واکنش به دیگران اسیر می‌کند و نیروی آفریننده‌اش را می‌مکد. انسان کینه‌توز همواره به دشمن خود وابسته است، حتی وقتی از او متنفر است. نیچه زیرکی حقیقی را در این می‌بیند که فرد اجازه ندهد دشمنی‌ها، تحقیرها و رنج‌ها مرکز روان او را اشغال کنند. او خود را نمونه‌ای از این هنر می‌داند: انسانی بیمار، رنج‌کشیده و تنها، اما نه تسلیم‌شده به تلخی. از نگاه او، برتری یعنی تبدیل درد به نیرو، نه تبدیل درد به شکایت. قدرت این متن در نثر کوبنده، جسارت فکری و وارونه‌سازی ارزش‌های رایج است. نیچه با غروری نمایشی می‌نویسد، اما این غرور بخشی از فرم حمله اوست؛ ضربه‌ای است به فروتنی دروغین، اخلاق بردگان و فلسفه‌هایی که ضعف را فضیلت نامیده‌اند. با این حال، همین لحن می‌تواند برای برخی خوانندگان زننده باشد. همچنین بسیاری از داوری‌های او درباره غذا، اقلیم و نبوغ، بیش از حد شخصی و فاقد پشتوانه علمی دقیق‌اند. در نهایت، «چرا من این‌قدر باهوشم» مانیفستی علیه فراموشی بدن است. نیچه در این فصل می‌گوید برای اندیشیدن، نخست باید زیستن را آموخت؛ باید دانست چه چیز نیرو می‌بخشد و چه چیز نیرو را می‌بلعد. هوش، در نگاه او، نه انباشتن اطلاعات، بلکه غریزه‌ای دقیق برای انتخاب زندگی است: دوری از زهر، حفظ نیرو، آری گفتن به بدن، و تبدیل محدودیت‌ها به پله‌هایی برای چیرگی بر خویشتن.
درباره فردریش نیچه
درباره فردریش نیچه
فریدریش ویلهلم نیچه، زاده ی 15 اکتبر 1844 و درگذشته ی 25 آگوست 1900، فیلسوف، شاعر، منتقد ادبی، آهنگساز آلمانی و استاد لاتین و یونانی بود.نیچه در شهر کوچک روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. او در ابتدا در مدرسه ای عمومی و پس از آن در مدرسه ای خصوصی مشغول به تحصیل شد.نیچه پس از فارغ التحصیلی در سپتامبر 1864، به امید رسیدن به سمت کشیش پروتستان، در دانشگاه بن به تحصیل الهیات و فیلولوژی کلاسیک مشغول شد. نیچه پس از یک ترم تحصیل، به مطالعات الهیاتی خویش پایان داد و ایمان و اعتقادات مسیحی خویش را رها کرد. نیچه در سال 1869، شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمر، بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می کرد، بخش عمده ای از آثار معروف خود را آفرید.
مقالات مرتبط با کتاب Why I Am So Clever
نکاتی از کتاب «غروب بت ها» اثر «فردریش نیچه»
نکاتی از کتاب «غروب بت ها» اثر «فردریش نیچه»
ادامه مقاله
نگاهی به کتاب «فراسوی نیک و بد» اثر «فردریش نیچه»
نگاهی به کتاب «فراسوی نیک و بد» اثر «فردریش نیچه»

مسئله‌ی اصلی در فلسفه‌ی اخلاق در نظر «نیچه»، به مسئله‌ی «خیر و شر» یا «نیک و بد» مربوط است.

«فردریش نیچه» و مفهوم «اراده به قدرت»
«فردریش نیچه» و مفهوم «اراده به قدرت»

«نیچه» در سراسر مسیر حرفه‌ای خود، به کاوش در مفهوم «اراده به قدرت» پرداخت و در مقاطع مختلف، آن را به عنوان اصل یا قاعده‌ای روانشناختی، زیست‌شناختی و متافیزیکی دسته‌بندی کرد.

«فردریش نیچه» و جنون در پایان زندگی
«فردریش نیچه» و جنون در پایان زندگی

بسیاری از افراد اعتقاد دارند که برای شروع درک نگرش های گاها متضاد «فردریش نیچه»، مخاطبین باید آثار او را از ابتدا تا انتها به ترتیب زمان انتشار مطالعه کنند

فردریش نیچه: فیلسوفی فراسوی نیک و بد
فردریش نیچه: فیلسوفی فراسوی نیک و بد

نیچه معتقد بود که اصلی ترین کارکرد فلسفه، آموختن یک چیز به انسان است: «چگونه به آن کسی که هستیم، تبدیل شویم.»

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب Why I Am So Clever" ثبت می‌کند