کتاب مستغلات

Selected Poems
  • قیمت : 17,000 تومان

  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: بیدگل بیدگل
    نویسنده:
کد کتاب : 18701
مترجم :
شابک : 978-6007806241
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 166
سال انتشار شمسی : 1395
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1

معرفی کتاب مستغلات اثر هانری میشو

هانری میشو شاعر، نویسنده و نقاش متولد بلژیک بود که به زبان فرانسوی می نوشت. او بعد ها تابعت فرانسه را به دست آورد. شهر میشو بیشتر به بخاطر سبک مبهم و راز آلود رمان ها و شعرهایش بود. رمان ها و شعر هایی که صورت نامنظم ، غیر معقول و غیر قابل پیش بینی و متناقض نوشته می شدند. کارهای او شامل شعر، سفرنامه و نقد هنری است. میشو در طول زندگی خود به طور گسترده ای سفر کرد. شغل های مختلفی را آزمود و همچنین دست به مصرف مواد روان گردان زد. عملی که برای دو تا از بهترین و جالب توجه ترین آثارش را به ارمغان آورد. او همچنین به ژاپن چین و هند سفر کرد و به صورت کلی فرهنگ آسیایی تاثیر زیادی را بر آثار او گذاشته است. فلسفه ی بودیسم و خوشنویسی بر اشعار و نیز نقاشی های میشو تاثیر زیادی داشته است. آثار میشو در سال 1978هم موزه های هنر های معاصر پاریس و هم در موزه ی گوگنهایم نیویورک به نمایش در آمد. میشو را میتوان هنرمندی اوریجینال و صاحب سبک دانست. مستغلات مجموعه ی منتخب از شعرهای این هنرمند بی نظیر است.

کتاب مستغلات

هانری میشو
آنری میشو (Henri Michaux) (زادهٔ ۲۴ مه ۱۸۹۹ در نمور، بلژیک – درگذشتهٔ ۱۹ اکتبر ۱۹۸۴ در پاریس) شاعر، نویسنده و نقاش بسیار حساس بلژیکی بود.او به زبان فرانسه می‌نوشت. او بعدها تابعیت فرانسه گرفت.شهرت میشو بیشتر به خاطر کتاب‌های با سبک اسرارآمیز و مبهم‌اش است. مجموعه آثار او شامل اشعار، سفرنامه‌ها و نقد هنری می‌شود. میشو سفرهای زیادی کرد، به مشاغل گوناگونی پرداخت، مواد مخدر مصرف کرد که این مورد آخر منجر به نوشتن دوتا مهم‌ترین آثار او به نام‌های «معجز...
قسمت هایی از کتاب مستغلات (لذت متن)
در مه نیمگرم نفس دخترکی جا گرفته ام. رفته ام دور، ترک جایم نگفته ام. آغوش او که وزن ندارد. می شود مثل آب سرید آن تو. آنچه پژمرده پیش او محو می شود. نمی ماند جز چشمهای او، علفهای دراز ناز، گلهای دراز ناز در کشتزار ما می رست. چه مانع سبکی روی سینه ام، حال که آن رویی. همان رویی باز، حال هم که نیستی.

باد می رود موجهای دریا را از هم سوا کند. موج که در بند دریا این که حرف ندارد، و باد در بند و زدن نه، در بند وزیدن نیست، گو بتوفد یا کولاک کند، باز دربندش نیست. کششی دارد کورانه، دیوانه وار، سودایی، به یک جایی، جای آرامش تام، قرار، جا که راحت شود آخر، راحت.

روزی. روزی، شاید به همین زودی. روزی از بیخ می کنم لنگری کا ناوم را از دریاها به دور می دارد. با همان گونه شهامتی که می خاهد تا هیچ نباشی و هیچ الا هیچ، لق می کنم آنچه را که به من، چاره نا پذیر، نزدیک می نمود.