من فکر میکنم، من خیلی زیاد فکر میکنم «داستانی دربارهی همدلی، مهربانی و پذیرش است.» این کتاب بهخوبی OCD را از دید کودکان بررسی میکند و از خواننده میخواهد از این دریچه به دنیا نگاه کند. من این کتاب را خیلی دوست دارم، چون نویسنده ما را به فکرکردن وامیدارد و این ما را به انسانهای بهتری تبدیل میکند من فکر میکنم، بیشتر از بقیهی بچهها. شاید تو هم مثل من باشی گاهی زیاد فکرکردن میتواند تو را تحت فشار قرار دهد و اذیت کند، اما به این معنی نیست که فکرکردن بد است. زیاد فکرکردن به این معنی است که تو به چیزها خیلی اهمیت میدهی؛ آن هم به روش خودت. هر فردی یکجوری به چیزهای اطرافش واکنش نشان میدهد تو هم با فکرکردن این کار را انجام میدهی.
جسیکا ویپل نویسندهای برای بزرگسالان و کودکان است.او نویسندهی کتابهای «کافی است...» (خانهی تیلبری) و «فکر میکنم، زیاد فکر میکنم» است.شعرهای او در مجلات ادبی چاپی و آنلاین منتشر شده است.جسیکا وقتی با کلمات سر و کار ندارد، عاشق خلق کردن با هر چیز دیگری است که به دستش میرسد. او صندلیهای غذاخوری عتیقه را بازسازی کرده، ژاکتهای قلاببافی کرده، خانههای موش مینیاتوری طراحی و ساخته است و زمانی انبوهی از علفهای گورخری را به امید درست کردن یک تاج گل، انبار کرده است.جسیکا در پنسیلوانیای شرقی زندگی میکند.