کتاب «چه روی خاک، چه زیر خاک» نوشتهی آنا پائولا مایا از آن دسته رمانهای کوتاهی است که حجم اندکشان میتواند درباره ماهیت واقعی اثر گمراهکننده باشد. داستان در یک مستعمرهی کیفری دورافتاده در برزیل جریان دارد؛ جایی که سالها از چشم جامعه پنهان مانده و بیشتر به منطقهای متروک شباهت دارد تا یک نهاد رسمی برای اصلاح مجرمان. زمین این زندان پیش از ساخت بنا، محل شکنجه، مرگ و دفن بردگان بوده و همین گذشتهی تاریک از همان صفحات نخست روی فضای روایت سایه میاندازد. رمان در روزهای پایانی فعالیت این مجموعه آغاز میشود؛ زمانی که قرار است زندان تعطیل شود و ساکنانش به نقاط دیگر منتقل شوند. اما پیش از پایان کار، شکل تازه ای از خشونت بر محیط حاکم میشود. مدیر زندان در شبهای ماه کامل گروهی از زندانیان را آزاد میکند و سپس همراه نگهبانان مسلح به تعقیب آنها میپردازد. این شکار انسانی، هستهی اصلی روایت را شکل میدهد و کتاب را از یک داستان زندان به اثری تبدیل میکند که مرز میان بقا، قدرت و فروپاشی اخلاقی را زیر سوال میبرد. در همین نقطه است که رمان از چارچوب یک داستان ماجراجویانه خارج میشود و به سمت ادبیات تاریک و نقد اجتماعی حرکت میکند؛ جایی که انسانها نه برای رهایی، بلکه برای به تأخیر انداختن مرگ میدوند. یکی از مهمترین ویژگیهای رمان، نحوهی برخورد آن با مفهوم خشونت است؛ در بسیاری از آثار مشابه، خشونت به عنوان ابزاری برای شوکه کردن مخاطب به کار میرود، اما در «چه روی خاک، چه زیر خاک» وضعیت متفاوت است. خشونت بخشی از نظم روزمرهی جهان داستان است؛ چیزی که شخصیتها آن را پذیرفتهاند و دیگر حتی درباره اش شگفتزده نمیشوند. زندانیان در محیطی زندگی میکنند که امید مدتها قبل از آنجا رفته و جای خود را به نوعی بیحسی داده است. نکتهی قابل توجه اینجاست که نویسنده تلاش نمیکند میان زندانیان و مسئولان زندان مرز اخلاقی روشنی ترسیم کند. نگهبانان، مدیر زندان و زندانیان همگی محصول ساختاری هستند که سالها بر پایه ی حذف انسانیت شکل گرفته است. جنگلهای اطراف زندان، ساختمانهای فرسوده، سکوت سنگین محیط و احساس دائمی فراموششدگی، فضایی میسازند که حتی بدون وقوع خشونت نیز اضطرابآور است. در این رمان طبیعت پناهگاه نیست؛ بخشی از تهدید است و زندانی که از دیوارها عبور میکند، وارد قلمرویی نمیشود که آزادی در آن انتظارش را میکشد، بلکه به دل ناشناختهای قدم میگذارد که میتواند به همان اندازه مرگبار باشد. عنوان کتاب نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. «چه روی خاک، چه زیر خاک» فقط اشارهای شاعرانه به مرگ یا دفن شدن نیست، بلکه به این ایده اشاره دارد که گذشته هیچگاه واقعا از بین نمیرود. زمینی که روزگاری محل بردهداری و سرکوب بوده، حالا زندانی را در خود جای داده که همان منطق خشونت را با شکلی جدید ادامه میدهد. زندانیان این کتاب فقط افرادی محکوم نیستند؛ آنها نماد کسانی هستند که جامعه ترجیح داده فراموششان کند. از سوی دیگر مسئولان زندان نیز چندان آزادتر از زندانیان به نظر نمیرسند و خودشان در سیستمی گرفتار شدهاند که سالها پیش هویتشان را بلعیده است. همین موضوع باعث میشود مفهوم زندان در کتاب تنها به یک مکان فیزیکی محدود نماند و به استعاره ای از ساختارهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شود.
درباره آنا پائولا مایا
آنا پائولا مایا نویسنده و فیلمنامهنویس برزیلی است.