ما نویسندهایم؛ جان میبخشیم به واژهها تا روایت کنیم انسان را؛ تا حکایتی بسازیم از زندگانی و حیات بشری با همۀ زشتی و زیباییهایش.
ما نویسندهایم؛ قلم برداشتهایم و قدم؛ در مسیری که داستان بسازد از آدمی و دغدغههایش.
داستانهای ما ترجمان درد میشود برتن کاغذ. نوشتههایمان نور امید میپاشد به زوایای تاریک زندگی.
اینک و در این کتاب قصد کردهایم قصه بگوییم، از کودکانی که هستیشان به تاراج میرود. کودکانی که هستند اما دیده نمیشوند. به آسانی، سر چهارراه، در بازار یا هر جایی که فقر و تبعیض باشد، این فرشتگان غمگینچهره را میشود دید. یکی گل میفروشد و آن یکی میخواهد با ترازوی کوچکش مقدار بودنت را وزن کند.
ما نویسندهایم؛ زیست این کودکان را مینویسیم، تا بدانی انسانند و نیازمند توجهی مسئولانه. غریبه نیستند که نادیده بگیریشان.
پارههای تن انسانیت ما هستند که باید با نگاهی همدردانه دیده شوند.
کودکان کار در معرض آسیب را مینویسیم، چون آدمیت لازم است برای کاهش معضلات آدمیان.
همقسم شدیم تا بخشی از عواید فروش کتاب، سهم آموزش و بهروزی این کودکان شود.
قلم دست گرفتیم و در دست دیگرمان قلبمان را نگاه داشتهایم تا بدانی آنچه میخوانی، با عزم، آگاهی و خون دل نوشته شده. تا بدانی این داستانها را به امید برایت امانت گذاشتهایم؛ بخوان و اندیشه کن.
باقی همت توست و تصمیمی که خواهی گرفت.
(مجموعه داستانهای واقعی از زندگی کودکان کار)
میثم محمدی، نویسنده و مولف ایرانی متولد ۱۳۶۳ می باشد.