برخی از عارفان، با وجود تفاوتهای فردی، در بستر سلوک عرفانی، به زبان و نگاهی مشترک دست یافتهاند. در این میان، سنایی، عطار و مولوی سه ضلع بنیادین عرفان ایرانی ـ اسلامی را شکل میدهند؛ مثلثی درخشان که در مکتب خراسان تکوین یافت و عرفان فارسی را به اوج شکوفایی رساند. این سه عارف بزرگ، با طریقتی مبتنی بر عشق الهی، فقر عارفانه، فنا در حق، و ترجیح عشق بر عقل، افقی نو در ادبیات و اندیشهی عرفانی گشودند.
سنایی، در کتاب حدیقةالحقیقه، آغازگر عرفانی بود که در آن، پیامبر اکرم (ص) تجلی انسان کامل و نقطه آغاز سلوک معنوی شناخته شد. سنایی نخستین کسی بود که عقل را در برابر عشق، محدود دانست و راه رسیدن به حقیقت را از مسیر پیر طریقت و فنای در ذات الهی ممکن دانست.
عطار نیشابوری، ادامهدهنده و عمقبخش سنت سنایی، با زبانی تمثیلی و روایتی رمزآلود، در آثاری چون منطقالطیر، سفر روح را از کثرت به وحدت به تصویر کشید؛ انسانی که در طلب حقیقت، هفت وادی را میپیماید تا به مقام فنا و بقاء برسد. از نگاه عطار، خلقت انسان آغاز سفری است که با رنج و فقر آغاز میشود و با رسیدن به حقیقت ختم میگردد؛ و انسان کامل، همان سیمرغی است که در آینهی خویش، حق را مشاهده میکند.
در قرن هفتم هجری، مولوی با نگاهی جامع و عاشقانه، سنت عرفانی پیشینیان را به اوج رساند. او سنایی را «چشم»، و عطار را «روح» خویش میخواند و خود را ادامهدهندهی روشن این دو میدانست. در مثنوی معنوی، آفرینش انسان به عنوان راز بزرگ هستی مطرح میشود؛ انسانی که از خاک برآمده، اما با نفخهی روح خداوند، حامل اسرار غیب و آینهی صفات الهی گشته است. در اندیشه مولوی، انسان کامل مظهر اسماء الهی، خلیفه خدا بر زمین، و حلقه پیوند میان حق و خلق است.
زبان مشترک عرفانی این سه عارف، زبانی تمثیلی، عمیق و رمزآلود است که در آن، سیر از کثرت به وحدت، راهی است عاشقانه؛ زبانی که در آن شور مولوی، حکمت سنایی و آتش عطار به هم میآمیزد تا حقیقتی آسمانی را در ظرف شعر فارسی بریزد.
این کتاب بر آن است تا با رویکردی تحلیلی ـ تاریخی، پیوستار عرفانی سنایی، عطار و مولوی را در موضوعاتی چون آفرینش، خلقت انسان، انسان کامل، عشق الهی، و جایگاه آن در سلوک بررسی کرده، نشان دهد که چگونه در بستر قرون میانهی اسلامی، از سنایی سرسلسلهدار عقل و اشراق، تا عطار شوریدهسر رمز و حیرت، و در نهایت مولوی عاشقپیشهی وحدتگرا، اندیشهای شکل گرفت که انسان را نه مخلوقی صرفا زمینی، که پرتوی از نور الهی در جامهی جسمانی میدید؛ نوری که مسیر بازگشت خویش را از طریق عشق، پیر و معرفت میپیماید.
محسن دلیری نویسنده ایرانی متولد سال 1344 میباشد.