|سفر به اعماق تاریکی و بدهیهای بیپایان| آیا تا به حال به این فکر کردهاید که زندگی شما بر چه «خطوطی» استوار است؟ خطوطی که شاید نامرئی باشند، اما به اندازه آهن سخت، مسیر شما را تعیین میکنند. کتاب گناهکار، آخرین اثر تحسینشدهی هییونگ پیون (Hye-young Pyun) با ترجمهی روان و درخشان شیوا مقانلو، دقیقا به سراغ همین خطوط میرود؛ خطوطی که از بدهی، گناه و رازهای خانوادگی کشیده شدهاند. اگر به دنبال یک رمان جنایی روانشناختی هستید که نهتنها شما را با معماهایش درگیر کند، بلکه ذهنتان را تا مدتها پس از خواندن صفحهی آخر درگیر پرسشهای اخلاقی نگه دارد، رمان گناهکار (عنوان اصلی: The Law of Lines) انتخابی غیرقابلاجتناب است. «گناهکار» روایتی است از دو زندگی که بهشکلی ناگهانی و خشونتآمیز به هم گره میخورند. در یک سو سو-او قرار دارد؛ زنی منزوی که پس از انفجار خانهاش و مرگ مشکوک پدر، خود را در چرخهای از بدهیهای پنهان میبیند. در سوی دیگر، کی-جونگ، معلمی دبیرستانی که با مرگ ناگهانی خواهر ناتنیاش روبهرو میشود. پلیس هر دو حادثه را خودکشی اعلام میکند، اما واقعیت بسیار پیچیدهتر است. این دو زن، جدا از هم و در دو موقعیت متفاوت، شروع به کندوکاو در حقیقتی میکنند که شبکهای از شرکتهای هرمی و کلاهبرداریهای مدرن آن را رقم زده است. کتاب گناهکار، شما را با خود به زیر پوست شهر میبرد؛ جایی که انسانها نه با اسلحه، بلکه با «بدهی» کشته میشوند. چرا رمان «گناهکار» با ترجمه شیوا مقانلو را باید خواند؟ *سبک روایی متمایز: هییونگ پیون در این کتاب به جای تکیه بر کلیشههای تریلرهای پرسرعت، از تعلیقی «آرامسوز» استفاده میکند. او در نوشتن اضطراب و فروپاشی روانی استاد است. *ترجمه استادانه: شیوا مقانلو، مترجم نامآشنای ادبیات، با تسلط کامل بر فضای داستانهای کرهای و سبک پیون، «گناهکار» را به اثری تبدیل کرده است که در زبان فارسی کاملا زنده و ملموس است. *تحلیل جامعهشناختی: کتاب گناهکار فقط یک داستان جنایی نیست؛ نقدی است بر سرمایهداری مدرن و سازوکارهایی که جوانان و خانوادهها را به دام میاندازند. آیا آمادهاید با گناهکار روبهرو شوید؟ داستانی دربارهی مسئولیت، تاوان و نیروهای ناپیدایی که بر زندگی ما سایه افکندهاند. این کتاب به شما یادآوری میکند که گاهی بزرگترین جنایتها نه در خفا، بلکه در روز روشن و در بستری قانونی رخ میدهند.
دختر به یاد سپرد؛ آن شب تیره را، مه گیرکرده میان هوای داخل و خارج را، صداهای مبهم و دور را، درخشش تلویزیون در خانهی تاریک را، و بوی زنندهی ماهی را. اگر مجبور بود فقط یک نقطه از زندگیاش را انتخاب کند، بیشک همین زمان و همین مکان بود. هرچقدر هم که دور میشد یا زمان میگذشت، باز هم این شبی بود که او همیشه به آن بازمیگشت؛ به این مه، این بو، به این اضطراب تاریک، به این سرما، به این قیچی تیز و چکش.