1. خانه
  2. /
  3. کتاب پیچک

کتاب پیچک

3.8 از 1 رأی

کتاب پیچک

L'edera
٪15
450000
382500
معرفی کتاب پیچک
خانهٔ قدیمی خانوادهٔ دکرکی هنوز نشانه‌هایی از شکوه گذشته را حفظ کرده است: در بزرگ، دیوارهای فرسوده، بالکن‌هایی که در آستانهٔ فروریختن‌اند و اثاثیه‌ای که ارزش و قدمتشان دیگر نمی‌تواند فقر ساکنان خانه را پنهان کند. گراتزیا دلددا در رمان «پیچک»، که نخستین بار به زبان ایتالیایی در سال ۱۹۰۸ منتشر شد، از همین خانهٔ رو به ویرانی به زندگی خانواده‌ای اشرافی در جزیرهٔ ساردنی وارد می‌شود. در مرکز داستان، آنسا قرار دارد؛ زنی یتیم که از کودکی در این خانواده بزرگ شده و اکنون با وابستگی عاطفی شدیدی به اعضای آن، به‌ویژه پائولو دکرکی، زندگی می‌کند. دلددا از خلال سرگذشت او رابطهٔ عشق، وفاداری، فقر و مسئولیت اخلاقی را بررسی می‌کند. خانوادهٔ دکرکی زمانی از خاندان‌های معتبر بارونئی بوده، اما بدهی‌ها و ادارهٔ ناموفق دارایی‌ها، موقعیتش را متزلزل کرده است. پائولو، مردی بیوه و پدر دختری خردسال، نتوانسته از فروپاشی اقتصادی خانواده جلوگیری کند. حضور عموی سالخورده و ثروتمندی به نام زوآ نیز بر روابط خانه سایه انداخته است. او بیمار، بدخلق و نیازمند مراقبت دائمی است و کمک مالی‌اش برای بقای خانواده اهمیت دارد. در چنین وضعیتی، آنسا که هم خدمتکار خانه است و هم جایگاهی نزدیک به فرزندخوانده دارد، خود را در برابر آیندهٔ این خاندان مسئول می‌بیند. عشق پنهانی او به پائولو، این احساس مسئولیت را پیچیده‌تر می‌کند. عنوان «پیچک» از تصویری می‌آید که خود رمان برای توصیف وابستگی آنسا به کار می‌گیرد. او مانند پیچکی است که به دیوار یا تنهٔ درختی کهنسال چسبیده و نمی‌تواند از آن جدا شود، حتی هنگامی که تکیه‌گاهش در حال فروریختن است. این تصویر، معنایی دوگانه دارد. دلبستگی آنسا سرچشمهٔ وفاداری و فداکاری اوست، اما همین وابستگی می‌تواند توانایی‌اش را برای داوری مستقل محدود کند. دلددا شخصیتش را در موقعیتی قرار می‌دهد که مرز میان عشق به دیگری و از دست دادن اختیار خویش به‌آسانی تشخیص‌پذیر نیست. ساختار رمان نیز با تحول این موقعیت هماهنگ است. بخش‌های آغازین به سنت واقع‌گرایی ایتالیایی نزدیک‌اند و با توصیف مناسبات اقتصادی، اختلاف طبقاتی، آداب روستایی و زندگی روزمره، شرایط اجتماعی شخصیت‌ها را روشن می‌کنند. اما با افزایش فشار بر آنسا، روایت به‌تدریج بر کشمکش روانی و معنوی او متمرکز می‌شود. مفاهیمی چون گناه، وجدان، مجازات و رستگاری در این مرحله اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. دلددا نشان می‌دهد چگونه تصمیمی که در آغاز ممکن است از عشق و وفاداری سرچشمه بگیرد، می‌تواند انسان را با پیامدهایی روبه‌رو کند که از نیت اولیهٔ او فراتر می‌روند. فضای ساردنی در این رمان بخشی از ساختمان معناست. خانه‌های کهنه، طبیعت کوهستانی، آیین‌های مذهبی و روابط خویشاوندی، جهانی می‌سازند که شخصیت‌ها هم به آن تعلق دارند و هم زیر فشار محدودیت‌هایش زندگی می‌کنند. نثر دلددا میان مشاهدهٔ دقیق جزئیات مادی و تصویرپردازی شاعرانه حرکت می‌کند. بااین‌حال، غلبهٔ تدریجی مضامین دینی و مسئلهٔ رستگاری ممکن است برای خواننده‌ای که به واقع‌گرایی اجتماعی بخش نخست علاقه‌مند شده، تغییری محسوس در منطق روایت ایجاد کند. این جابه‌جایی از ویژگی‌های ساختاری اثر است و تفسیر آن به نسبت میان واقع‌گرایی و جهان‌بینی اخلاقی نویسنده بستگی دارد. «پیچک» برای شناخت جهان داستانی گراتزیا دلددا اهمیت دارد؛ جهانی که در آن زندگی فردی زیر تأثیر سنت، جایگاه اجتماعی و احساس گناه شکل می‌گیرد. رمان به‌ویژه در نمایش وابستگی عاطفی زنی که میان خدمت، عشق و خواست شخصی گرفتار شده، ظرفیت تأمل دارد. تصویری که در آغاز از خانهٔ فرسودهٔ دکرکی می‌بینیم، در ادامه معنایی انسانی پیدا می‌کند: آنسا همچنان به چیزی دل بسته است که نشانه‌های فروپاشی‌اش را بهتر از دیگران می‌شناسد.
درباره گراتزیا دلددا
درباره گراتزیا دلددا
گراتزیا کوزیما دِلِدّا (Grazia Cosima Deledda) ‏ (۱۸۷۱–۱۹۳۶) نویسندهٔ ایتالیایی اهل جزیرهٔ ساردنی بود. وی در سال ۱۹۲۶ برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد. گراتزیا در ۲۷ سپتامبر ۱۸۷۱ در شهر نوئورو در جزیرهٔ ساردنی در خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط به دنیا آمد. زنان در جامعه عقب‌افتاده‌ای مانند ساردنی قرن نوزدهم وضعیت مناسبی برای تحصیل و فعالیت اجتماعی نداشتند برای همین گراتزیا تا سوم ابتدایی بیشتر درس نخواند. اما از آن‌جا که در خانهٔ عمه‌اش کتاب‌خانهٔ بزرگی وجود داشت او توانست در آنجا و تحت تعلیمات خصوصی معلمی در خانهٔ عمه‌اش معلومات خود را افزایش دهد و ضمن مطالعه آثار ایتالیایی به مطالعه آثار نویسندگان فرانسوی و روس بپردازد. او به آثار گابریله دانونزیو شاعر و نویسندهٔ معاصر هم‌وطن‌اش علاقه ویژه‌ای داشت.
زندگی خانوادگی او در دوران نوجوانی و جوانی روز به روز سخت‌تر می‌شد. پدر در حال ورشکستگی بود و یکی از برادرانش، سانتوس، به مشروب‌خواری افراطی رو آورده بود و دیگری، آندرئا به جرم ضرب سکه تقلبی و جرائم دیگر مدتی در زندان به‌سر برد. با این وجود دلدا شروع به نوشتن کرد و در هفده سالگی اولین داستان کوتاه‌اش به نام خون کسی از اهالی ساردنی برای یکی از مجلات رم فرستاد که در آن مجله منتشر شد.
دلدا در آخرین سال‌های قرن نوزدهم، ۱۸۹۶ با انتشار نخستین رمانش، راه خطا به شهرت رسید و در نخستین سال قرن بیستم در بیست و نه سالگی با پالمیرو مادزانی ازدواج کرد و همراه او به رم رفت و تا پایان عمر در آن شهر زندگی کرد و صاحب دو پسر به نام‌های ساردوس و فرانتز شد.
او خیلی زود به نویسنده‌ای پرکار تبدیل شد و در فاصله سال‌های ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۹ تقریباً هر سال یک کتاب منتشر کرد. تا این که در ۱۹۲۶ برنده جایزه نوبل ادبیات شد و تا کنون هیچ زن ایتالیایی دیگری نتوانسته‌است این جایزه را کسب کند.
آخرین کتابی که در زمان حیات‌اش منتشر شد، کلیسای مریم منزوی، داستان زن جوانی است که سرطان دارد. گراتزیا دلدا خود نیز در ۱۵ اوت ۱۹۳۶ بر اثر ابتلا به بیماری سرطان درگذشت. چند ماه پس از مرگ او پسرش ساردوس نیز مرد و کمی بعد پسر دیگرش فرانتز نیز از دنیا رفت. اما به هر حال فرزندان فرانتز نامه‌ها و دست‌نوشته‌های او را حفظ کردند و هم‌اکنون نسخه‌های دست‌نویس آثار او در موزه شهر نوئورو نگهداری می‌شود و آثار او در کتاب‌خانهٔ ملی رم موجود است.
قسمت هایی از کتاب پیچک

دختر عموی دوناراکل، زن مسنی بود. بلند قامت، باریک اندام و رنگ پریده مثل یک شبح به دوناراکل بی شباهت نبود ولی اصرار داشت بگوید که از دخترعموی اشرافی خود جوانتر و خیلی زیباتر است. تعریف می کرد که در گذشته و حتی حالا خواستگاران و خواستاران بسیاری دارد که فقط به خاطر حفظ آزادی خود و در ضمن بخاطر اینکه تمام وقتش صرف سه برادرزاده یتیم خود می شود، تقاضای آنها را رد می کند.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب پیچک" ثبت می‌کند