سالهای اخیر، روابط زناشویی بیش از هر زمان دیگری در معرض فشارهای روانی، اجتماعی و فردی قرار گرفتهاند. زوجها فقط با اختلافنظرهای روزمره روبهرو نیستند، بلکه اغلب با زخمهای عمیقتری وارد رابطه میشوند؛ زخمهایی که از سالهای کودکی، تجربههای دلبستگی، شیوههای تربیتی، و شکستهای عاطفی پیشین به جا ماندهاند. بسیاری از تعارضهایی که در ظاهر بر سر مسائل سادهای مانند تقسیم کار، نحوه حرف زدن، مدیریت مالی، رابطه با خانوادهها یا صمیمیت جنسی شکل میگیرند، در لایههای عمیقتر به الگوهای پایدار و تکرارشوندهای مربوط میشوند که فرد حتی همیشه از آنها آگاه نیست. طرحوارهدرمانی برای زوجین دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ در جایی که درمان صرفا به حل اختلافات سطحی محدود نمیشود، بلکه تلاش میکند ریشههای هیجانی و شناختی الگوهای ناسازگار را شناسایی کند و به زوجها کمک کند تا رابطهای امنتر، بالغتر و رضایتبخشتر بسازند.این کتاب بر این باور استوار است که رابطه عاطفی صحنهای برای تکرار گذشته نیست، اما اگر گذشته درماننشده باقی مانده باشد، ناخواسته وارد اکنون میشود و کیفیت صمیمیت را تحت تأثیر قرار میدهد. هر فرد با مجموعهای از نیازهای هیجانی بنیادین پا به رابطه میگذارد: نیاز به امنیت، پذیرش، همدلی، احترام، خودمختاری، و تعلق. هنگامی که این نیازها در سالهای اولیه زندگی به اندازه کافی پاسخ نگرفته باشند، طرحوارههایی شکل میگیرند که مانند لنزهایی نادیدنی، تجربه فرد را از خود، دیگری و جهان تفسیر میکنند. در بستر زوجدرمانی، این لنزها میتوانند باعث شوند که یک رفتار ساده از سوی همسر بهصورت طرد، بیاعتنایی، کنترلگری یا بیوفایی تعبیر شود، حتی اگر نیت طرف مقابل چیز دیگری باشد. از همینرو، فهم طرحوارهها نهتنها به درمانگر کمک میکند تا تعارضها را دقیقتر ببیند، بلکه به زوجین نیز این امکان را میدهد که بهجای سرزنش یکدیگر، الگوهای زیرین رابطه را بشناسند.رویکرد طرحوارهدرمانی در زوجین، پیوندی میان شناخت، هیجان، دلبستگی و رفتار برقرار میکند. این رویکرد تنها به تغییر افکار خودکار یا آموزش مهارتهای ارتباطی بسنده نمیکند، بلکه به تجربههای هیجانی عمیق، نیازهای ارضانشده، حالتهای کودکانه، و سبکهای مقابلهای میپردازد. بسیاری از زوجها سالها تلاش میکنند رابطهشان را با توصیههای کلی مانند «بیشتر گفتگو کنید»، «صبور باشید» یا «گذشته را فراموش کنید» بهبود دهند، اما وقتی الگوهای ریشهدار فعال میشوند، همین توصیهها نیز بیاثر میمانند. برای مثال، فردی که طرحواره رهاشدگی دارد ممکن است در مواجهه با تأخیر کوتاه همسر در پاسخگویی، موجی از اضطراب و خشم را تجربه کند؛ خشم او نه از اتفاق فعلی، بلکه از ترس قدیمی تنها ماندن سرچشمه میگیرد. یا فردی با طرحواره نقص و شرم ممکن است کوچکترین انتقاد را بهمنزله تأییدی بر بیارزشی خود ببیند و بهجای گفتوگوی سالم، به کنارهگیری، دفاعگری یا حمله متقابل روی آورد. بنابراین، درمان زوجین در این چارچوب، نوعی کار عمیق بر روی معناهای پنهان رابطه است.یکی از ارزشهای مهم این کتاب آن است که رابطه را نه میدان برنده و بازنده، بلکه بستری برای ترمیم میبیند. در بسیاری از روابط ناسالم، زوجها ناخواسته به نقشهایی ثابت میافتند: یکی منتقد میشود و دیگری منفعل؛ یکی طلبکار و دیگری تدافعی. این نقشها اغلب بهقدری تکرار میشوند که زوج تصور میکنند «ما ذاتا با هم سازگار نیستیم»، در حالی که در سطحی عمیقتر، دو سیستم هیجانی زخمخورده با یکدیگر برخورد میکنند. طرحوارهدرمانی کمک میکند این چرخههای معیوب دیده شوند، نامگذاری شوند و بهتدریج جای خود را به الگوهای سالمتر بدهند. هدف این کتاب آن نیست که یکی از زوجین مقصر اصلی معرفی شود، بلکه بر این نکته تأکید دارد که بسیاری از مشکلات رابطه، محصول تعامل میان آسیبهای فردی و الگوهای بینفردیاند.در این مسیر، درمانگر تنها نقش ناظر یا تحلیلگر را ندارد، بلکه بهعنوان تسهیلگر تجربهای تازه عمل میکند؛ تجربهای که در آن هر دو نفر بتوانند بدون ترس از تحقیر، طرد یا حمله، خود واقعیشان را بیان کنند. طرحوارهدرمانی برای زوجین بر همدلی فعال، بازوالدگری محدود، مواجهه هیجانی و تغییر رفتارهای ناسازگار تأکید دارد. این فرایند به زوجها میآموزد که پشت خشم، اغلب درد قرار دارد؛ پشت سکوت، ترس قرار دارد؛ پشت کنترلگری، ناایمنی قرار دارد؛ و پشت کنارهگیری، شرم یا ناامیدی. وقتی این لایههای زیرین دیده شوند، کیفیت گفتوگو تغییر میکند. زوجی که پیشتر فقط یکدیگر را متهم میکردند، میتوانند درباره نیازهای آسیبپذیرشان سخن بگویند. این تغییر، آغاز واقعی صمیمیت است.از سوی دیگر، این کتاب تلاش میکند نشان دهد
علیرضا یوسف تبار شفیعی نویسنده ایرانی متولد سال 1379 میباشد