کتاب «چگونه ماکیاولی بخوانیم» نوشته مائوریتسیو ویرولی تلاشی فشرده و روشن برای بیرون آوردن نیکولو ماکیاولی از زیر سایه سنگین بدنامی تاریخی اوست. نام ماکیاولی در فرهنگ عمومی اغلب با فریب، بیرحمی، قدرتطلبی و بیاعتنایی به اخلاق همراه شده است؛ گویی او فقط آموزگار سیاست تاریک بوده و رساله «شهریار» را برای توجیه استبداد نوشته است. ویرولی، که از پژوهشگران مهم سنت جمهوریخواهی ایتالیایی و از شارحان جدی ماکیاولی است، با چنین تصویری موافق نیست. او میکوشد ماکیاولی را نه به صورت یک شعار، بلکه در متن بحران تاریخی فلورانس و ایتالیا بخواند؛ زمانی که جنگ، اشغال خارجی، فساد داخلی و ناپایداری سیاسی، امکان زندگی آزاد را تهدید میکردند. اهمیت کتاب در این است که خواننده را مستقیما به خود متنهای ماکیاولی نزدیک میکند. ویرولی از «شهریار»، «گفتارها»، «تاریخ فلورانس» و نامههای شخصی ماکیاولی استفاده میکند تا نشان دهد اندیشه او بسیار پیچیدهتر از تصویر رایج «ماکیاولیسم» است. از نگاه او، «شهریار» را نباید جدا از «گفتارها» خواند. اگر «شهریار» درباره ضرورت تأسیس قدرت در شرایط بحران سخن میگوید، «گفتارها» نشان میدهد که افق مطلوب ماکیاولی، جمهوری، آزادی مدنی و مشارکت شهروندان در حیات سیاسی است. به همین دلیل، خشونت یا فریب در اندیشه ماکیاولی هدف نیست؛ اگر جایی از آن سخن میگوید، در مقام پاسخی اضطراری به وضعیتی است که در آن نظم سیاسی از هم پاشیده و آزادی در معرض نابودی قرار گرفته است. ویرولی برای توضیح این مسئله بر دو مفهوم بنیادی تکیه میکند: «ویرتو» و «فورتونا». «فورتونا» نام آن نیروهای پیشبینیناپذیر تاریخ است؛ بخت، حادثه، بحران، آشوب و هر آنچه اراده انسان را محدود میکند. در برابر آن، «ویرتو» قرار دارد؛ نه فضیلت اخلاقی به معنای رایج، بلکه توانایی سیاسی برای تشخیص لحظه، عمل کردن، شجاعت داشتن، تصمیم گرفتن و ساختن نظمی پایدار در دل بیثباتی. ماکیاولی برای ویرولی متفکری است که میداند تاریخ همیشه به سود انسان حرکت نمیکند، اما همین آگاهی را به تسلیم تبدیل نمیکند. او میپرسد انسان چه اندازه میتواند در برابر سیلاب حادثه بایستد و با عمل سیاسی، مسیر آن را تغییر دهد. ساختار کتاب نیز با همین هدف طراحی شده است. ویرولی به جای ارائه یک تفسیر سنگین و دانشگاهی، قطعاتی از آثار ماکیاولی را انتخاب میکند و سپس با زبانی توضیحی و تحلیلی آنها را میگشاید. این روش باعث میشود خواننده احساس کند با خود ماکیاولی روبهروست، نه فقط با تفسیری درباره او. کتاب نوعی راهنمای خواندن است، اما راهنمایی منفعلانه نیست؛ خواننده را وادار میکند از داوریهای آماده فاصله بگیرد و ببیند چرا جملهای که در نگاه اول بیرحمانه به نظر میرسد، در بافت تاریخی خود معنای دیگری پیدا میکند. ویرولی به ما یادآوری میکند که متن سیاسی را نمیتوان با جدا کردن چند عبارت مشهور فهمید؛ باید دانست نویسنده با چه بحرانی روبهرو بوده، مخاطبش چه کسی بوده و چه نوع آیندهای را ممکن یا ناممکن میدیده است. تفسیر اصلی کتاب این است که ماکیاولی متفکر شرارت نیست، بلکه متفکر آزادی دشوار است. او از جهانی سخن میگوید که در آن نیت خوب برای حفظ شهر کافی نیست، همانگونه که اخلاق فردی به تنهایی نمیتواند جامعهای آزاد بسازد. سیاست نزد ماکیاولی قلمروی آلوده و خطرناک است، اما دقیقا به همین دلیل نیازمند هوشیاری، شهامت و مسئولیت است. ویرولی نشان میدهد که ماکیاولی نه ستایشگر قدرت برای قدرت، بلکه نگران فقدان نیرویی است که بتواند جامعه را از پراکندگی، وابستگی و فساد نجات دهد. این خوانش، ماکیاولی را انسانیتر میکند؛ نه قدیس میسازد و نه تبهکار، بلکه او را نویسندهای میبیند که در برابر ویرانی زمانه خود میکوشد زبان تازهای برای کنش سیاسی پیدا کند. ارزش «چگونه ماکیاولی بخوانیم» در همین بازگرداندن دقت به داوری است. کتاب از خواننده نمیخواهد ماکیاولی را دوست داشته باشد، بلکه میخواهد او را درست بخواند. چنین خواندنی ما را از راحتی محکوم کردن بیرون میآورد و به جایی دشوارتر میبرد: جایی که باید بفهمیم آزادی همیشه با آرزو حفظ نمیشود و گاهی تاریخ از انسان چیزی بیش از پاکدستی طلب میکند. ماکیاولی در این تصویر، مردی نیست که چراغ اخلاق را خاموش کرده باشد؛ بیشتر شبیه کسی است که در اتاقی پر از دود، پنجره را با خشونت باز میکند تا هنوز بتوان نفس کشید.
درباره مائوریتسیو ویرولی
مائوريتسيو ويرولي (متولد 14 مارس 1952، فورلی) استاد برجسته ایتالیایی سیاست در دانشگاه پرینستون، استاد دولت در دانشگاه تگزاس (آستین) و استاد ارتباطات سیاسی در دانشگاه ایتالیا سوئیس (لوگانو) است.