در این کتاب از کیسانیه سخن خواهیم گفت و در طرح اصل مطلب، از ابتکار نویسنده و پژوهشگر معاصر آقای عبدالواحد انصاری در کتاب مذاهب ابتدعتها السیاسة فی الإسلام بهره برده شده است.
در عالم بشری، واقعیات و اوهام سخت در هم آمیخته و حق و باطل به شدت با هم مشتبه شده است و احیانا، کسانی به انگیزههایی، حق را باطل قلمداد کرده و در مواردی نه چندان اندک، جامْ حق بر اندام باطل پوشاندهاند.
در کتب تاریخ ملل و نحل، از مذاهب و نحلههایی سخن به میان آمده و افکار و عقایدی به کسانی نسبت داده شده است که امروزه از آنها، اثری نیست. در بدو نظر، گفته میشود که آن مذاهب و نحلهها و فرقهها، از بین رفته و پیروان آنها به کلی منقرض گشتهاند. این احتمال را شیخ مفید ابراز کرده است.
با دقت نظر بیشتر و مقایسۀ جریان های مشابه تاریخی و فرهنگی در پرتو یک تحلیل منطقی، نظری دقیق تر می توان ارائه داد که از کجا معلوم که چنان اشخاص و چنان افکار، حقیقتا وجود داشته اند؟ بلکه به گمان معقول (و حتی قابل اثبات) این ها افسانه ای بیش نیستند که بازیگران صحنه های عصری و تشنگان حکومن و منصب های سیاسی دینی آنها را آفریده و به قصد مخدوش کردن چهرۀ جبهۀ مخالف خود، این مقولههای کذایی را در پشت پردههای توطئه خلق کرده و به خلقالله منسوب داشتهاند تا بدان وسیله، خود را به هدفان که همانا سلطه و مطالع دنیوی است گامهایی نزدیکتر برده باشند.
واقعیت آن است که پیکار و جنگ گرم همواره با نوعی نبرد و جنگ سرد توأم بوده است. جویندگان قدرت و حاکمیت، در کنار میدان های رزم که در آنها افراد و ساز و برگ نظامی و تسلیحاتی، کارساز است جبههای دیگر گشودهاند که آن را اصطلاحا جنگ سرد روانی تبلیغاتی و گاه تهاجم فرهنگی مینامیم و همچنان که سلاحهای جنگی در اطوار تاریخ متحول بوده، ابزار این یورش و شبیخون نیز همواره تحول و دگرگونی داشته است؛ لیککن ماهیت هر دو در درازنای تاریخ همان است که بود.
اگر در میدانهای کارزار نظامی رزمی، عناصر جنگجو و سربازان خشن و دورهدیده و آشنا با انواع اسلحه و کاربرد آنها هستند، برعکس گردانندگان این جبهه، چهرههای به ظاهر آرام و آراستهاند که خود را در پوشش علم و ادب و تاریخ جلوهگر میسازند؛ چندان که ناآشنا با این نوع جریانات شوم و ناروا و به اینگونه شگردهای نامبارک، به سادگی نمیتواند آنان را شناسایی کند.