پدیده نژادپرستی پیش از ابداع واژهای برای توصیف آن وجود داشتهاست. این واژه نخستین بار در دهه ۱۹۳۰ در میان متفکران و پژوهشگران علوم انسانی برای توصیف نظریههایی باب شد که نازیها آزار یهودیان را بر آن مبتنی ساخته بودند. با اینهمه درک ما از اینکه چه باورها و رفتارهایی «نژادپرستانه» تلقی میشوند، نه همواره یکسان بوده و نه تقریبا هیچوقت مورد اجماع. در عمل میتوان به دو رویکرد کلی به این پدیده اشاره کرد. رویکرد نخست که نژاد و نژادپرستی را اندیشههایی خاصّ دوران مدرن میداند؛ و رویکرد دوّم که که آن را صرفا بروز و ظهور پدیدههای دیرپایی میانگارد چون قوممداری و بیگانههراسی در جهان مدرن. به عبارت دیگر، رویکرد نخست، نژادپرستی را فاقد پیشینه تاریخی قابل اعتنا میداند و رویکرد دوّم تأثیر اندیشههای مدرن بر آن را ناچیز میشمارد. سعی و تلاش نویسنده کتاب حاضر آن است که تعریفی عملیاتیتر از این پدیده بهدست دهد که دامنه شمولش از نژادپرستی علمی یا زیستشناختی فراتر رود و همزمان محدودتر باشد از آن دسته از تعصبات گروهی که بر پایه فرهنگ، مذهب یا صرفا احساس تعلّق قومی و خویشاوندی استوارند.
جورج ام. فردریکسون (۱۶ ژوئیه ۱۹۳۴ - ۲۵ فوریه ۲۰۰۸) نویسنده، فعال، مورخ و استاد آمریکایی بود. او تا زمان بازنشستگیاش در سال ۲۰۰۲، استاد کرسی ادگار ای. رابینسون در تاریخ ایالات متحده در دانشگاه استنفورد بود. پس از بازنشستگی، او به انتشار متون مختلف ادامه داد و در مجموع هشت کتاب نوشت و چهار کتاب دیگر را علاوه بر نوشتن مقالات مختلف ویرایش کرد. یکی از شناختهشدهترین آثار او «برتری سفیدپوستان: مطالعهای تطبیقی از تاریخ آمریکا و آفریقای جنوبی» است که جایزه رالف والدو امرسون و جایزه مرل کورتی را دریافت کرد و همچنین او را به فینالیست جایزه پولیتزر برای تاریخ و جایزه ملی کتاب تبدیل کرد.