استیو تولتز که بیشتر به خاطر رمان جزء از کل شناخته میشود در این کتاب به سراغ داستان تنهایی یک انسان میرود تا ستایشی طنزآمیز و در عین حال شگفتآور و تأثیرگذار از ارتباطات انسانی را ارائه بدهد. این اثر نیز مانند کارهای قبلی او سرشار از کلاهبرداران، داستانهای اغراقآمیز و طنز سیاه است و کاوشی گزنده و بهشدت خندهدار در بدبیاریهای زندگی انجام میدهد.
این کتاب با پیشفرضی غیرعادی آغاز میشود: دو والد بیمسئولیت که در میانهی طلاقشان هستند، برای تقسیم دوقلوهایشان تاس میاندازند! مادر پسر خانواده را میبرد، به پسرش راستی میگوید که قرار است از سیدنی به ملبورن نقل مکان کنند؛ اما کمی بعد متوجه میشود این کار دردسر زیادی دارد، دور همان ساختمان میچرخد و او را دوباره به همان جایی که بود برمیگرداند. این شروع تکاندهنده و عجیب، پیشدرآمدی است بر ۳۰۰ صفحهی بعدی از زندگی راستی؛ زندگیای که همانقدر آشفته، پوچ، خندهدار و تلخ پیش میرود.