مرگ و پنگوئن

Death and the Penguin

مشخصات کتاب مرگ و پنگوئن
مترجم :
شابک :978-964-334-267-8‬
قطع :پالتویی
تعداد صفحه :312
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1996
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :4
زودترین زمان ارسال :9 تیر

آندری کورکف از نویسندگان پرفروش اوکراین

معرفی کتاب مرگ و پنگوئن اثر آندری کورکف | ایران کتاب

کتاب مرگ و پنگوئن، اثری نوشته ی آندری کورکف است ک اولین بار در سال 1996 منتشر شد. ویکتور، نویسنده ای پر از امید و آرزو است که فقط پنگوئنی به نام میشا را در کنار خود دارد. اگرچه ویکتور ترجیح می دهد که داستان های کوتاه بنویسد، اما مخارج زندگی اش را از نوشتن آگهی های درگذشت در روزنامه ها تأمین می کند. او بی صبرانه می خواهد که کارهایش چاپ شوند ولی انگار کار نوشتن آگهی ها هیچ وقت به پایان نخواهد رسید. با این حال، وقتی ویکتور روزنامه ای را باز می کند و می بیند که اثرش برای اولین بار به چاپ رسیده، به تدریج احساس غرورش به ترس تبدیل می شود. او و میشا به درون تله ای کشیده شده اند که به نظر می رسد راه فراری از آن وجود ندارد.

کتاب مرگ و پنگوئن

آندری کورکف
آندری کورکف، زاده ی 23 آپریل 1961، نویسنده ای اوکراینی است. کورکف از مؤسسه ی زبان های خارجی در شهر کی یف فارغ التحصیل شد و مترجمی زبان ژاپنی را نیز آموخت. اولین رمان او دو هفته قبل از سقوط اتحاد جماهیر شوروی به چاپ رسید. آثار کورکف به سی و هفت زبان ترجمه شده اند.
نکوداشت های کتاب مرگ و پنگوئن
A masterful tale that's darkly-funny.
داستانی استادانه که به شکل تاریکی بامزه است.
Barnes & Noble

A striking portrait of post-Soviet isolation.
تصویری خارق العاده از انزوای پس از حکومت شوروی.
The New York Times

A tragicomic masterpiece.
شاهکاری تراژیکمیک.
The Daily Telegraph

قسمت هایی از کتاب مرگ و پنگوئن (لذت متن)
در این جهان فانی، هر آنچه بهره ای از حیات دارد، صدایی نیز از آن خویش دارد. صدا نشانه ی زندگی است. صدا ممکن است قدرتی بیابد، فرو بشکند، گم شود یا در زمزمه ای بنشیند که به سختی شنیده شود. در همسرایی جمعی زندگی ما مردم، صداهای فردی به سادگی تشخیص پذیر نیستند، اما آن هنگام که ناگاه صدایی از این جمع به سکوت درغلتد، این وقوف دردناک را با خود می آورد که صدا نمی ماند، که هر زندگی مرزی دارد.

میشا یک سال پیش رفیق ویکتور شده بود، وقتی که باغ وحش، حیوانات گرسنه اش را به هرکس که می توانست سیرشان کند، می داد. ویکتور رفته بود و با یک پنگوئن امپراتور بازگشته بود. یک هفته ای می شد که دوست دختر ویکتور ولش کرده و برایش احساس تنهایی را به جا گذاشته بود. میشا هم تنهایی خاص خودش را آورده بود و حالا نتیجه، دو تنهایی مکمل هم بود و تأثیری را ایجاد می کرد که بیش از نوعی تفاهم و رفاقت متقابل بود.

بی حالی شاعرانه ی این نور کوچک واداشتش که در آن تاریکی اندکی روشن شده، برود دنبال قلم و کاغذ. نشست پشت میز و کاغذ را گذاشت رو به رویش، بین خودش و شمع؛ کاغذ عاجزانه می خواست که چیزی رویش نوشته شود. اگر شاعر بود، قافیه ها و ردیف ها خیلی سریع، سفیدی را پر می کرد. اما حالا که شاعر نبود. در روزمرگی میان ژورنالیسم و مزخرفاتی ناچیز به نثر گیر کرده بود. داستان کوتاه بهترین کاری بود که از دستش برمی آمد. داستان های کوتاه، خیلی خیلی کوتاه، آن قدر کوتاه که نمی توانست زندگی اش را با آن ها بگذراند، تازه اگر هم پولی بهش می دادند.