کتاب مغازه خودکشی

The Suicide Shop

  • قیمت : 18,000 تومان

  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: نشر چشمه نشر چشمه
    نویسنده:
مشخصات کتاب مغازه خودکشی
مترجم : احسان کرم ویسی
شابک : 978-600-229-881-2
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 114
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2006
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 19
زودترین زمان ارسال : ---

از رمان های پرفروش در اروپا و آمریکا

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2012 ساخته شده است.

معرفی کتاب مغازه خودکشی اثر ژان تولی

کتاب مغازه خودکشی، رمانی نوشته ی ژان تولی است که نخستین بار در سال 2006 وارد بازار نشر شد. داستان این رمان در آینده و جهانی می گذرد که تغییرات اقلیمی گسترده آن را کاملا دگرگون کرده و تقریبا همه ی افراد در آن به افسردگی دچار شده اند. اکنون که تنها خاطره ای محو از قرن بیست و یکم باقی مانده و جهان در آشوب های زیست محیطی به سر می برد، بسیاری از مردم تمایل خود به ادامه ی زندگی را از دست داده اند. کار و کاسبی در «مغازه ی خودکشی» چندان بد نیست. این مغازه که توسط خانواده ی تواچ اداره می شود، راه های زیادی را برای پایان دادن به زندگی در اختیار مشتریان قرار می دهد و هر کسی با هر بودجه ای که وارد این مغازه شود، دست خالی بیرون نخواهد رفت. اوضاع به همین منوال ادامه دارد تا این که جوان ترین عضو خانواده ی تواچ، این خانواده را با چیزی رو به رو می کند که قبلا هیچ وقت با آن مواجه نشده بودند: عشق به زندگی.

کتاب مغازه خودکشی

ژان تولی
ژان تولی، زاده ی 26 فوریه ی 1953، کاریکاتوریست، فیلمنامه نویس و رمان نویسی فرانسوی است. او علاوه بر فعالیت در عرصه ی تصویرسازی و ساخت فیلم، تا کنون ده کتاب موفق و پرفروش نوشته و از جوایز ادبی نیز سهمی داشته است. تولی همچنین در زمینه ی نوشتن زندگی نامه نیز فعالیت می کند.
نکوداشت های کتاب مغازه خودکشی
A suicide shop that is full of life.
یک مغازه ی خودکشی که سرشار از زندگی است.
Le Figaro

Original and unexpectedly poignant; The Suicide Shop is a timeless classic.
بدیع و به شکل غیرمنتظره ای گزنده؛ کتاب «مغازه خودکشی»، یک اثر کلاسیک جاودان است.
The Truth about Books

An enjoyable, thought-provoking book.
کتابی لذت بخش و تفکربرانگیز.
Vulpes Libris

قسمت هایی از کتاب مغازه خودکشی (لذت متن)
آقای تواچ دوست داشت از جایش بلند شود، ولی مثل یک ماهی که در تور گیر افتاده باشد، بین ملافه ها پیچیده شده بود. نمی توانست کاری کند، پس دست هایش را زیر روتختی برد. می دانست دارد مسخ می شود. این همه به خاطر آلن بود. می دانست از حالا همه چیز در مغازه ی خودکشی توسط این کیمیاگر کوچک و کاردان تغییر می کند.

میشیما دستور داده بود در اتاق خوابش بسته بماند. موقع اخبار، تلویزیون سه بعدی را روشن کرد. یکی از دکمه های کنترل را فشار داد. بلافاصله مجری زن در اتاق ظاهر شد. ابتدا کمرنگ و به تدریج واضح و واضح تر شد. «شب به خیر. تیتر اخبار.» چیزی جز چرندیات حال خراب کن نگفت. حداقل یک نفر بود که میشیما را ناامید نکرده بود. آن زن موجودی حقیقی به نظر می رسید. دست به سینه روی صندلی نشسته بود؛ انگار واقعا توی اتاق حضور داشت. از هر سمت که به او نگاه می کردی، محضرش آشکار بود. میشیما می توانست بوی عطرش را در فضای اتاق حس کند؛ به نظرش کمی تند می زد. با کنترل تلویزیون تندی عطر را کم کرد.

خانم تواچ غصه خورد و گفت: «کاش ما هم می تونستیم همین ها رو به این بچه مون یاد بدیم. همه چی رو چپکی می بینه. باورتون می شه؟ من که نمی دونم چی بگم. باور کنید همون طور که اون دو تا رو بزرگ کردیم، این رو هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می شد، ولی همیشه نیمه ی پر لیوان رو می بینه. دیدش مثبته.»