باعث افتخار است که از من خواسته شده برای این کتاب پیشگفتاری بنویسم. اگر قرار است منتالیزاسیون برای افراد علاقهمند در کار و زندگی روزمرهشان مفید باشد، نیاز مبرمی به توضیح واضح و ساده آن وجود دارد. اگر برای لحظهای اصطلاح منتالیزاسیون را کنار بگذاریم، برای همه ما بدیهی به نظر میرسد که ما، بهعنوان انسان، در «خواندن» ذهن خود و دیگران کارآمد هستیم و انتظار داریم دیگران نیز ذهن ما را به طور نسبتا دقیقی «بخوانند». اگر نتوانیم این کار را برای خودمان و با دیگران انجام دهیم، تعامل اجتماعی موثر متوقف میشود. با استفاده از این توانایی منحصربهفرد انسانی در حساسبودن به حالات ذهنی، میتوانیم دلیل کارهایی را که انجام میدهیم و آنچه دیگران را تحریک میکند، کنار هم قرار دهیم. ما یک تصویر ذهنی از اینکه چه کسی هستیم و دیگران چه کسانی هستند و در هر زمان معین چه احساسی داریم، به دست میآوریم. ما در گذشته همان شخصی هستیم که در حال حاضر هستیم. ما خود را در طول زمان در یک روایت شخصی قرار میدهیم. هنگام تعامل با دیگران، یک فرایند رفتوبرگشت، خدمت و بازگشت راحت داریم که بهآرامی پیش میرود و میتوانیم با ایجاد درک متقابل، «به طور مشترک به امور رسیدگی کنیم». ما احساس میکنیم که عضوی از یک گروه هستیم. ما در این فرایند آنقدر خوب هستیم که بیشتر اوقات از انجام آن آگاه نیستیم. به کل این فرایند پیچیده، نام نامناسبی داده شده است - ذهنیسازی - که موضوع این کتاب است. خب، چیست؟
وقتی ذهنیسازی را برای افراد علاقهمند بهعنوان فرایند کلی که از طریق آن میفهمیم حالتهای ذهنی، اعمال را تعیین میکنند، توضیح میدهیم، واکنش طبیعی آنها این است که میگویند "البته، این بدیهی است". در واقع، آنقدر واضح به نظر میرسد که ممکن است بیشتر در مورد آن فکر نکنیم و صرفا ذهنیسازی را بهعنوان بخشی از روانپریشی یا روانشناسی عامیانه در ذهن خود ثبت کنیم. تنها وقتی با جزئیات بیشتری به آن نگاه کنیم، درک کل ایده تعامل اجتماعی و چگونگی درک خود و یکدیگر دشوارتر میشود. حالتهای ذهنی فاقد جوهره فیزیکی هستند و برای دیگران نامرئی هستند، اما البته، با وجود ناملموس بودن، میتوانند از طریق قدرت خود در هدایت عمل، پیامدهای بسیار واقعی داشته باشند. باورهای انسانی تعیینکننده رفتار با پیامدهای قابلمشاهده عظیم هستند. به همین دلیل، آنها از بسیاری جهات اهمیت بسیار بیشتری نسبت به دنیای فیزیکی دارند که با آن فقط رابطه سستی دارند. قبل از اینکه به افکار و احساسات خودمان واکنش نشان دهیم یا به رفتارهای دیگران پاسخ دهیم، باید درک کنیم که در ذهن پشت آنها چه میگذرد. باید بتوانیم آنها را ذهنیسازی کنیم؛ بنابراین، این موضوعی است که ارزش فکرکردن به آن را برای همه ما دارد.
این کتاب که در آن نویسندگان به طور خلاقانه جنبههای مختلف ذهنیسازی را کنار هم قرار میدهند و این فرایند را به شیوهای قابلفهم که نیازی به دانش قبلی از روانشناسی رسمی ندارد، توضیح میدهند، در واقع مسیری برای ذهنیسازی و محرکی برای آن است. خوانندگان باید در مورد خودشان فکر کنند و ذهنیسازی خود و حتی نحوه بهکارگیری آن را در زمینه شخصی، اجتماعی و کاری خود در نظر بگیرند. برای این منظور، جنبههای مختلفی از ذهنیسازی وجود دارد که داشتن دانش در مورد آنها مفید است - مغز چگونه ذهنیسازی ذهن را یاد میگیرد، وقتی بهخوبی انجام میشود، چگونه به نظر میرسد، چگونه متوجه میشویم که ما و دیگران آن را بدانجام میدهیم، آیا میتوانیم ذهنیسازی خود را بهبود بخشیم؟ تأملات و پاسخهای این سوالات را میتوان در این کتاب یافت.
هیچ توافقی در مورد چگونگی توسعه توانایی ذهنیسازی به همان دقتی که انسانها انجام میدهند، وجود ندارد و در مکاتب فلسفه ذهن، روانشناسی و علوم اعصاب که تحت عنوان شناخت اجتماعی قرار میگیرند، در مورد چگونگی نهادینهشدن فرایندهای اجتماعی و فرهنگی در یک فرد و جامعه بحث وجود دارد. درک مبانی شناخت اجتماعی نهتنها برای سلامت روان یک جمعیت، بلکه برای عملکرد موثر و کارآمد نهادهای اجتماعی مانند مدارس، زندانها، بیمارستانها، خانههای سالمندان و تیمهایی که با هم کار میکنند نیز از اهمیت قابلتوجهی برخوردار است. ایجاد یک محیط ذهنیسازی احتمالا باعث ایجاد همکاری و یادگیری موثر میشود. وقتی ذهنیسازی میشویم، احساس میکنیم که به ما اهمیت داده میشود و بهعنوان یک شخص در نظر گرفته میشویم، یعنی کسی چیزها را از دیدگاه ما میبیند و به تجربه ذهنی ما احترام میگذارد. این امر باعث ایجاد سطحی از اعتماد به دیگران و این حس میشود که آنها به منافع ما اهمیت میدهند. پیشبینی میشود مدرسهای با معلمان ذهنیسازی که به ذهن دانشآموزان خود حسا