در چهار دههی گذشته، پرسشی که ذهن بسیاری از اندیشمندان ایرانی را به خود مشغول کرده این بوده که آیا سرنوشت جامعه صرفا در گرو تغییر حکومت و ساختار سیاسی رقم میخورد یا اینکه چیزی فراتر از آن، یعنی نحوهی زیستن، انتخابکردن و تعریفکردن خود انسان نیز در این معادله نقش دارد؟ کتاب «روشنفکری، سوژگی، فردیت؛ گفتمانهای روشنفکری در ایران (۱۳۵۷-۱۴۰۰)» نوشتهی مجید سروند دقیقا از دل همین پرسش شکل گرفته است. این اثر میکوشد سیر تحول روشنفکری ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ را از زاویهای غیرمتعارف بازخوانی کند. نویسنده در این پژوهش، روشنفکری را نه صرفا مجموعهای از نظریهپردازیها یا کنشهای سیاسی، بلکه تلاشی مستمر برای شکلدادن به سوژهای مستقل، خودآیین و رها از صورتهای گوناگون سلطه میداند. بر همین اساس محور اصلی کتاب رابطهی میان سه مفهوم روشنفکری، سوژگی و فردیت است؛ رابطهای که سروند آن را در بستر پرسشهایی دربارهی انسان، آزادی، اختیار، هویت و امکان رهایی پی میگیرد. یکی از یافتههای محوری کتاب جابهجایی تدریجی کانون توجه روشنفکران ایرانی است: از دغدغههای کلانی مانند انقلاب و بازسازی ساختار قدرت سیاسی، بهسمت مسائلی خردتر اما نه کماهمیتتر، همچون اصلاح فرهنگی، جایگاه فرد در جامعه و خودآیینی انسان. به بیان دیگر، مسئله دیگر تنها این نیست که چه کسی حکومت میکند، بلکه این است که هر فرد چه اندازه میتواند دربارهی شیوهی زندگی، هویت و انتخابهای شخصی خود تصمیم بگیرد. برای پیگیری این تحول، سروند به سراغ جریانهای فکری متعددی میرود که هر یک بهگونهای متفاوت به مسئلهی انسان و رهایی او پاسخ دادهاند: روشنفکری دینی، روشنفکری معنوی، هویتاندیشی و روشنفکری سکولار در کنار هم قرار میگیرند و دیدگاههای چهرههایی چون مهدی بازرگان، محمد مجتهد شبستری، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، داریوش شایگان و آرامش دوستدار بهصورت تطبیقی بررسی میشوند. با اینهمه کتاب حاضر را نباید شرححال یا مرور آثار این افراد دانست؛ آنچه نویسنده در پی آن است، ردیابی گفتمانهای فکریای است که حول محور این چهرهها شکل گرفته و بهتدریج مفاهیم مرکزی روشنفکری ایرانی را دگرگون کردهاند. در همین راستا، مفهوم سوژگی جایگاهی ویژه مییابد: انسانی که دیگر صرفا موضوع تصمیم نهادهای سیاسی، دینی یا سنتی نیست، بلکه میتواند خود دربارهی زندگیاش تصمیم بگیرد، خود را بازتعریف کند و در برابر اقتدارهای موجود موضعگیری کند. نکتهی قابلتوجه دیگری که نویسنده بر آن تأکید دارد، بازتعریف مفهوم «امر سیاسی» است. از این منظر سیاست دیگر محدود به انتخابات، دولت یا احزاب نیست؛ انتخاب سبک زندگی، رابطهی فرد با سنت و مرجعیت، شیوهی تعریف هویت شخصی و حتی تلاش برای دستیابی به استقلال فکری نیز ابعادی سیاسی پیدا میکنند. سروند نشان میدهد که چگونه حوزههایی که پیشتر خصوصی یا صرفا فرهنگی تلقی میشدند، در گفتمانهای تازهتر روشنفکری، به میدانی برای مقاومت، انتخاب و بازتعریف خویشتن بدل شدهاند؛ تحلیلی که نشان میدهد فردیت و آزادی شخصی چگونه به مسئلهای اجتماعی و سیاسی گره میخورند. مجید سروند در «روشنفکری، سوژگی، فردیت» کوشیده تا نشان دهد روشنفکران ایرانی در بازهی ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۰ چگونه با مسئلهی انسان مستقل روبهرو شده و چه پاسخهایی برای رهایی او از سلطههای سیاسی، فرهنگی، دینی و اجتماعی پیش نهادهاند.