در حافظه ادبی ایرانیان، جمشید بیش از هرچیز با شکوه پادشاهی، آبادانی جهان و سرانجام سقوط بر اثر غرور شناخته میشود. اما پیش از آنکه به پادشاهی برسد، چه بر او گذشته بود؟ حماسه منثور «جمشیدنامه» که میلاد جعفرپور آن را تصحیح و تحقیق و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرده است، به بخشی از زندگی این شخصیت اساطیری میپردازد که در روایتهای آشناتر کمتر مجال گسترش یافته است. این متن کهن، بهجای بازگویی سرگذشت مشهور رویارویی جمشید و ضحاک، روایتی مستقل از دوران کودکی جمشید تا دستیابی او به فرمانروایی بر هفت اقلیم ارائه میکند. از همین تفاوت میتوان دریافت تاریخ روایتهای حماسی ایران را نمیتوان به داستانهای بازمانده در «شاهنامه» محدود کرد. جمشید در «شاهنامه» فردوسی پادشاهی است که دستاوردهای تمدنی فراوان به او نسبت داده میشود و سپس فرّه ایزدی را از دست میدهد. «جمشیدنامه» افق دیگری برای شناخت همین چهره میگشاید: بهجای آنکه جمشید را فقط از نقطه اوج قدرت و فرجامش بشناسیم، با روایتی روبهرو میشویم که گذشته و مسیر رسیدن او به فرمانروایی را موضوع اصلی خود قرار میدهد. این تفاوت لزوما به معنای رقابت با فردوسی یا اصلاح روایت او نیست. حماسهپردازی فارسی در طول تاریخ، شخصیتهای شناختهشده را بارها به کانون داستانهایی تازه برده و بخشهای ناگفته زندگی آنان را با تخیل روایی گسترش داده است. ویژگی دیگر این اثر، نثربودن آن است. بخش بزرگی از شهرت حماسه ایرانی به شعر گره خورده، حال آنکه سنتی گسترده از روایتهای پهلوانی و اساطیری به نثر نیز وجود داشته است. «جمشیدنامه» یادآور این بخش کمتر شناختهشده میراث داستانی فارسی است. تمرکز بر ماجراهای یک شخصیت و پیگیری زندگی او در دورهای معین، امکان میدهد جمشید را افزون بر نماد پادشاهی، در جایگاه قهرمان یک داستان مستقل ببینیم. البته برای داوری دقیق درباره زبان، سبک و جزئیات هنری این روایت، باید خود متن تصحیحشده را خواند؛ صرف متفاوتبودن پیرنگ، برتری ادبی آن را ثابت نمیکند. اهمیت کتاب فقط به بازگشت یک روایت فراموششده محدود نیست. پژوهشهای جعفرپور نشان دادهاند «جمشیدنامه» به سنت داستانپردازی فارسی در آسیای میانه تعلق دارد و روایت آن، افزون بر دستنویسهای فارسی، در ترجمهها و نسخههای ترکی و اردو نیز بازتاب یافته است. این گستره زبانی، پرسشی فراتر از داستان یک پادشاه پیش میکشد: شخصیتهای اساطیری ایران چگونه در سرزمینها و زبانهای مختلف زندگی تازهای پیدا کردهاند؟ بررسی نسخهها به ما امکان میدهد میان خود روایت، مسیر انتقال آن و برداشتهایی که در دورههای بعد پدید آمدهاند تمایز بگذاریم. نقش میلاد جعفرپور در این چاپ، تصحیح و پژوهش درباره متنی بازمانده از گذشته است؛ بنابراین نام او را نباید با نام مولف اصلی حماسه یکسان گرفت. انتشار کتاب فرصتی فراهم میکند تا روایتی که مدتها در حاشیه مطالعات حماسی مانده بود، در دسترس خوانندگان و پژوهشگران قرار گیرد. ارزش چنین کاری بهویژه هنگامی روشن میشود که «شاهنامه» را نقطه پایان سنت اساطیری ایران ندانیم و به روایتهای موازی و مستقل نیز توجه کنیم. «جمشیدنامه» برای علاقهمندان اسطورههای ایرانی، حماسههای منثور و تاریخ گسترش زبان فارسی خواندنی است. پرسش جذاب آن صرفا این نیست که چه ماجراهای دیگری درباره جمشید نقل شده، بلکه این است که چگونه یک شخصیت آشنا، با جابهجایی کانون روایت از سقوط پادشاه به سالهای پیش از پادشاهی، سیمایی تازه پیدا میکند.
درباره میلاد جعفر پور
میلاد جعفرپور متولد سال 1367 ، محقق و مصحح ادبیات می باشد.