داستان این رمان حول محور دختری به نام سماء میچرخد که در روزهای تاریک زندگیاش و در اوج ناامیدی، مردی باعث تغییر زندگیاش میشود. وجود بیبی و خانهی قدیمی انگیزهای میشود تا سماء به زندگی امیدوار شده و برای رسیدن به هدف بزرگ زندگیاش تلاش کند. در کنار این حس تازه و دلپذیر، ترس از اینده نیز وجود دارد. زندگی بدون واژهی "عشق" چگونه خواهد بود؟ شیرینتر است یا مزهی یکنواختی دارد؟ این روایت، با نگاهی عمیق به احساسات انسانی، به بررسی پیچیدگیهای روابط عاشقانه و تاثیر انها بر زندگی فردی میپردازد.
و شاید همین موضوع باعث شده بود وابستگی عمیقی به او پیدا کنم. او که بیشتر و بهتر از هرکسی مرا میفهمید و حرفهای ناگفتهام را از بر بود. زندگیام انقدر پر بود از او که گاهی تعجب میکردم از اینکه قبل از او چگونه زندگی میکردم؟ او برای من فقط یک عشق نبود، همهچیز و همهکسم بود...