کتاب واقعیت رویای من است

reality is my dream

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 39,800 | 31,840 تومان

  • موجود
  • انتشارات: مرکز مرکز
    نویسنده:
مشخصات کتاب واقعیت رویای من است
شابک : 978-9642132089
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 358
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2013
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 2 آبان

معرفی کتاب واقعیت رویای من است اثر بیژن نجدی

کتاب «واقعیت رویای من است» مجموعه ای از اشعار «بیژن نجدی» را دربردارد. شعر واقعیت رویای من است را با هم می خوانیم: «واقعیت رویای من است/ واقعیت خواب های من است/ خون رویای من/ برگ تر از سبز- سبزتر از برگ گیاه/ که با دشنه تلکس خبرگزاری ها/ خنجر کلمات روزنامه نمی ریزد/ واقعیت رویای من است/ آن جاهیچ کس نمی داند که سیلی چیست؟/ و چاقو/ شرمنده تیغش نه./ در خیالبافی ذهن من، ترور نمی شود لبخند/ کشته نمی شود سهراب/ در زانوان پیر پیرمرد رفته است لبخند/ تکه های تن هر که می میرد/ در اخبار رادیو- برصفحه تلویزیون/ آن جا/ آفریقا فرقی نمی کند: خاورمیانه/ آسیای دور/ درخواب های من باز می گردد به گهواره و گریه/ آن ها بزرگ می شوند - در خواب های من/ به مدرسه می روند و آب می خوانند و انار- درخواب های من/ و درخت اناری دوباره می روید/ از کتابی که مانده روی رف/ آن ها در خانه ای ساده، بچه دار می شوند و/ روزی/بر سپید ساده بستری ساده/ کنار مردمی ساده/ با تعریف ساده ای از مرگ، می میرند/ اما دریغ/ واقعیت، نه خواب های من است- نه رویای تو/ نه خیالبافی من- نه آرزوی تو/ همین طور که گاهی روزنامه می خوانی/ و گاه شعر مرا»

کتاب واقعیت رویای من است

بیژن نجدی
بیژن نجدی ، شاعر و داستان نویس بود. او در ۲۴ آبان ۱۳۲۰ از پدر و مادر گیلانی در خاش زاهدان متولد شد. تحصیلات ابتدایی خود را در رشت گذراند. پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۳۹ وارد دانشسرای عالی تهران شد و در سال ۱۳۴۳ از همان دانشکده در رشته ریاضی فارغ التحصیل و با سمت دبیر در دبیرستانهای لاهیجان مشغول به تدریس شد. از سال ۱۳۴۵ فعالیت ادبی خود را آغازکرد.بیژن نجدی در چهارم شهریور ۱۳۷۶ به علت بیماری سرطان ریه درگذشت. آرامگاه او در شهر لاهیجان در جوار بقعه شیخ زاهد گیلانی قرار دارد.نجدی در زمان زندگی خود ...
دسته بندی های کتاب واقعیت رویای من است
قسمت هایی از کتاب واقعیت رویای من است (لذت متن)
اتوبوسی آمده از تهران یکی از صندلی هایش خالی است / قطاری می رود از تبریز / یکی از کوپه هایش خالی است / سینماهای شیراز پر از تماشاچی است / که حتما ردیفی از آن خالی است / انگار یک نفر هست که اصلا نیست / انگار عده ای هستند که نمی آیند / شاید، کسی در چشم من است / که رفته از چشمم / نمیدانم!

من از انتهای جهان نهراسیده ام هرگز / که پایان همین واژه های سیمانی ست / شبی از یک شنبه ها / روزی از پاییز / و غروبی سوخته با آتش زرتشت / و این به زیارت انتهای جهانم کشانده / که آنجا هیچ چیز نیست مگر پرسشی ساده / من آغاز جهان شده ام آری / و پایان من گریه ای ست که دیگران / نمی بارند / دانه ای آب است که / می چکد از ساقه های علف بر خاک