کتاب با یک پرسش ساده اما آشنا آغاز میشود: اگر میتوانستیم چیز دیگری باشیم، چه میشد؟ کودک آرزو میکند پروانه باشد و پرواز کند، اما پروانه دلش میخواهد حشرهی چوبک باشد و کمتر دیده شود… این زنجیره ادامه پیدا میکند: هر جانور ویژگی یا توانایی دلخواهش را در جانور بعدی میبیند و زندگی او را جذابتر از زندگی خودش تصور میکند. ساختار روایی کتاب به شکل دایرهای طراحی شده و پس از عبور از مجموعهای از جانوران کوچک دوباره به کودک بازمیگردد. تکرار «کاش… بودم» به خوانندگان خردسال فرصت میدهد پیش از ورق زدن صفحه آرزوی جانور بعدی را حدس بزنند. درعینحال کتاب پاسخهای آماده و شعارگونه نمیدهد. نه به کودک میگوید هرگز خودش را با دیگران مقایسه نکند، نه آرزوهایش را بیاهمیت جلوه میدهد. در عوض نشان میدهد هر موجودی ارزش و اهمیتی دارد که برای دیگری خواستنی است، ما هر زندگی از نزدیک ویژگیها و و دشواریهای خودش را دارد.
میس ون هاوت در ۲۵ ژوئن ۱۹۶۲ در آیندهوون متولد شد و در روستای «هاپرت» بزرگ شد. پدرش در آنجا معلم مدرسه بود و در ابداع و تعریف کردن داستان مهارت فوقالعادهای داشت. میس و برادر کوچکترش هم پای ثابتِ این داستانها بودند. البته علاقه ون هاوت تنها به قصههای پدرش محدود نمیشد؛ او کتابهای بسیاری، بهویژه کتابهای هیجانانگیزِ مخصوص پسرها را نیز مطالعه میکرد.
او در کودکی بهطور مرتب نقاشی هم میکشید. در دوازدهسالگی، دریافته بود که میخواهد نقاشی را به حرفهٔ خود تبدیل کند. به همین دلیل، پس از پایان دبیرستان، به دانشسرای تربیتمعلم در شهر تیلبورگ رفت. در آنجا، او نهتنها آموخت که چگونه خودش زیباتر و بهتر نقاشی کند، بلکه یاد گرفت که چطور به کودکان نقاشی و هنرهای نساجی آموزش دهد. با این حال، اشتیاق اصلی ون هاوت به نقاشی بود؛ بنابراین تصمیم گرفت به شهر خرونینگن برود. در آنجا، او در دورههای طراحی گرافیکِ آکادمی هنر، که بهصورت شبانه برگزار میشد، شرکت کرد. در آن دوره، او آموخت که چگونه داستانها و تصاویر را بهدرستی در صفحهٔ روزنامه چیدمان کند، چگونه آگهیهای تبلیغاتی بسازد، و همچنین چگونه متن و تصاویر را در کتابهای مصور، دقیقاً در جای مناسب خود قرار دهد.