کتاب انجمن دختران مرده

Dead Girls Society
کد کتاب : 21987
مترجم : زهرا چفلکی
شابک : 978-6001826139
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 296
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 25 مرداد

معرفی کتاب انجمن دختران مرده اثر میشل کرایز

در انجمن دختران مرده ، این رمان هیجان انگیز سرشار از تعلیق، دختری دعوتی اسرارآمیز را برای انجام یک بازی مرگبار می پذیرد و ...
" تو صمیمانه به بازی ای پر از هیجان و شهامت دعوت شده ای. به هیچ کس نگو و تنها باش. اگر جرئتش رو داری"
هوپ کالاهان از تمام کسانی که با او جوری رفتار می کنند که انگار او شکننده و ضعیف است خسته شده. وی فیبروز کیستی دارد (یک بیماری ریه ای بسیار بد) ، اما از این که مادرش و بهترین دوستش با او مانند یک بچه رفتار کنند خسته شده است و از طرف دیگر نگران پرداخت هزینه های داروهای گرانقیمت خود و اینکه چگونه باید هزینه ی کالجش را بپردازد نیز هست. و زندگی در حومه شهر نیواورلئان به شدت حوصله ی او را سر می برد.
وقتی هوپ یک دعوت از طرف یک گروه اسرارآمیز که خود را انجمن می نامد دریافت می کند، او برای تجربه کردن هیجان این دعوت را با اشتیاق می پذیرد. این می تواند بلیط او برای خارج شدن از این زندگی کسل کننده شود. تنها کاری که او باید انجام دهد این است که چند جرئت انجام دهد و بعد مقداری پول واقعی می برد.
اما انجمنآن چیزی که به نظر می رسد. حداقل این همه ی انجمن نیست. . . و به زودی هوپ متوجه می شود که انجام بازی انتخابی نیست – بلکه یک اجبار است.

کتاب انجمن دختران مرده

میشل کرایز
میشل کرایز نویسنده آمریکایی است که به صورت پاره وقت به عنوان پرستار مشغول به کار است. او اوقات فراغت خود را با نوشتن برای نوجوانان می گذراند. او هم اکنون در اونتاریو زندگی می کند.
نکوداشت های کتاب انجمن دختران مرده
Dark, twisty, and thrilling
سیاه، پیچنده ، هیجان انگیز
Danielle Paige

[A] swiftly paced blend of mystery and psychological suspense
کتابی پرسرعت که معما و تعلیق روان شناسانه را ترکیب می کند.
PW

This was absolutely perfect. It’s got cool characters, an interesting plot and a shriek-inducing ending
این کتاب واقعا فوق العاده است. شخصیت های جذاب و پلات خوب و پایانی معرکه دارد.
The Book Trap

قسمت هایی از کتاب انجمن دختران مرده (لذت متن)
من نمی توانم بخوابم، اصلا نمی توانم. بیدار دراز می کشم، کاملا هشیار، | قلبم بین پارچه های نرم و تشک می تپد، نور ملایم مهتاب با گذشتن از روی پوستر جانور تالاب سیاه می شکند و از روی تختخوابم عبور می کند. صدای ملایم گیتار که با نتهای ساکسیفون آمیخته شده، از نوازنده ای در محلهی فرانسوی ها، چند بلوک آن طرف تر، دزدکی از پنجره اتاقم به داخل می آید. در واقع نباید باز باشد، مامان اجازه نمی دهد.

اولین حدسم باباست. هر وقت چیز بدی در زندگی مان اتفاق می افتد، معمولا مسببش اوست. شاید کسی را عصبانی کرده، شیاد نزول خواری که می خواست من را برای پول یا چیز دیگری اهرم فشار کند. حداقل می فهمیدم آن وقت، بابا اهمیت می دهد، اما این دفعه بیشتر از یک سال است که رفته. ممکن است حتی یادش نیاید دوتا دختر دارد.

ه محض اینکه فکرش به ذهنم می رسد، می فهمم درست است. ایتان همیشه می توانست بگوید من چه موقع در خودم فرومی روم و امروز هم خیلی افسرده به نظر می رسیدم. کی می توانست سرزنشم کند؟ آن هم بعد از شش هفته گوشه نشینی اجباری؟ پس با خودش گفته با کمی خوشمزگی بهم کمک کند. خیلی بهش می آمد از این کارها بکند. جوابش را تایپ می کنم.