کتاب حیف!حوصله ام پیر شده

It's a pity I'm bored
نوشته های پراکنده…
کد کتاب : 22548
شابک : 978-9642950683
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 187
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 10 مرداد

معرفی کتاب حیف!حوصله ام پیر شده اثر محمد صالح علا

کتاب "حیف!حوصله ام پیر شده" اثری است از "محمد صالح علا" که نوشته های پراکنده ی وی را در بردارد. این اثر که در صد و هشتاد و هفت صفحه، به همت نشر پوینده به عرصه ی چاپ رسیده است، بار دیگر دلنوشته های چشم نواز "محمد صالح علا" را خطاب به محبوبش در برگرفته است. این دست نوشته های دلنشین و پراکنده که از قلم خیال انگیز "محمد صالح علا"، نویسنده ی توانای معاصر برخاسته اند، از محتوایی روح نواز و عاشقانه برخوردار هستند.
برای آن دسته از خوانندگانی که با قلم "محمد صالح علا" آشنایی دارند و نوشته های دیگر او را خطاب به معشوق و محبوبش خوانده اند، کتاب "حیف!حوصله ام پیر شده"، یک اثر خواندنی دیگر خواهد بود که باز هم مخاطب را در دنیای راز و نیازهای نویسنده ای با محبوب دلخواهش غرق کند. در این اثر هم "محمد صالح علا" با بهره گیری از سبک خاص و منحصر به فرد خود، عبارات و ترکیب های تازه و گیرایی خلق می کند که در عین صمیمیت کلام، محتوای عاشقانه و والای خود را به نحو احسن به محبوب ابراز می دارد. این بیان جذاب و دلپسند و جملاتی که خلوص احساسات و عواطف لطیف نویسنده را خطاب به محبوب به تصویر می کشند، سبب شده تا کتاب "حیف!حوصله ام پیر شده"، همچون نامه ای عاشقانه، توجه مخاطب را جلب کند و او را در ابراز احساسات خود به آن که دوستش دارد، یاری نماید. واژه پردازی های بی نظیر "محمد صالح علا"، پیوندی سحرآمیز میان او و خوانندگانش ایجاد می کند و بلیط ورود به دنیای شخصی نویسنده را در اختیار مخاطبین وفادارش قرار می دهد.

کتاب حیف!حوصله ام پیر شده

دسته بندی های کتاب حیف!حوصله ام پیر شده
قسمت هایی از کتاب حیف!حوصله ام پیر شده (لذت متن)
محبوب من! دکمه را چه کسی اختراع کرده؟ آن را برای بستن اختراع کرده است یا برای باز کردن؟ عاشق ها به بعضی از کلمه ها اجازه ی واردشدن به حرف های شان را نمی دهند. قفل ها را چه کسی اختراع کرده است، آنها را برای بستن اختراع کرده است یا برای بازکردن؟ محبوب من! آیا ممکن است کسی چیزی را ببیند و در عین حال چیزی را نبیند؟ کسی که چیزی را می شنود، آن را می شنود که وجود دارد. آن که چیزی را لمس می کند، چیزی را لمس کرده که وجود دارد. پس آن کس که درباره ی آنچه که نیست می اندیشد، درباره ی هیچ چیز می اندیشد. محبوب من! عاشق بودن، دوست داشتن چیزی است که به همه مربوط است. نباید تنها عده ای عاشق باشند. عشق یک سرمایه ی جهانی است. گنجی است باد آورده. پیش از شما خیال می کردم عشق در سیاره ی دیگری است. نمی دانستم همین جاست کنار شما، در قلب خودم همین قلبی که هنوز در سینه ام می تپد. شما همیشه اینجا بوده اید عشق گنجی بادآورده است، یغما نیست. باید جست، پیدا کرد با سختی با رنج. عشق آماده، گوارا نیست. اجرت عاشق رنج هایی است که می کشد. محبوب من! عشق را عاشق می سازد. اگر گوارا نیست خود عاشق آن را گوارا می کند. اگر چهره ندارد خود عاشق به آن چهره می دهد. گواراترین عشق برای عاشق آن است که خود به محبوب سر و شکلی بدهد. ایمان بیاورد در عالم محبوبی زیباتر از محبوب او پیدا نمی شود. آن وقت در برابر پای محبوبی که خود به آن سر و شکلی داده زانو می زند. به پچ پچ بگوید برای شما آمده ام... برای شما آماده ام. روز روزی ها، شب شبی ها می کند. محبوب من! شعر پیشرفت می کند. عشق پیشرفت می کند. و عاشق، عاشق امروز نگاهی اکسپرسیونیستی دارد، زیرا نقاش کلاسیک چیزی را می کشد که همه می بینند. اکسپرسیونیست ها فقط آن را می کشند که خود می بینند. محبوب من! چه سخت است قدم زدن کنار کسی که دیگر نیست. شما رفته اید و همه ی نگاه هاتان اینجا جا مانده است. در ایوان خانه ی ما مهتاب چنان کوچک شده که دیگر کسی در آن جا نمی شود. هر روز به عکس های جوانی ام و لبخند بی مقدمه ی شما نگاه می کنم.