نگاهی کاملا جامع به معنای داشتن والدین عاقل و با هوش عاطفی بالا ... بسیار گرم ، خردمندانه ، سرشار از امید و تشویق کننده.
هرگز برای بهبود روابط با فرزندانتان خیلی زود یا دیر نیست ، و همانطورکه از عنوان برداشت می شود ، آنها خوشحال خواهند شد که این کار را انجام داده اید.
سهل الوصول ، دلسوزانه.
ممکن است درست ترین کار به نظر برسد. ممکن است تلاش برای تحقیر کردن، قضاوت کردن، منحرف کردن یا سرزنش کردن احساساتشان کار درستی به نظر برسد. ما نمی خواهیم کسی که دوستش داریم ناراحت باشد و نیز نمی خواهیم با آغوش باز پذیرای ناراحتی یا خشمشان باشیم، ناراحتی و خشمی که ممکن است برای ما خطرناک و نگران کننده باشد؛ انگار که ما به نوعی این احساسات را تقویت می کنیم، اما وقتی احساسات را نمی پذیریم، آن ها ناپدید نمی شوند. فقط در جایی پنهان می شوند؛ جایی که در آن بدتر می شوند و بعدا در زندگی مشکل ایجاد می کنند. به این فکر کنید: وقتی صدایتان شنیده نمی شود، چه زمانی باید با بلندترین صدا فریاد بزنید؟ احساسات باید شنیده شوند. من نمی خواهم شما به خاطر نحوه ی واکنش نشان دادنتان به احساسات فرزندتان در گذشته احساس بدی داشته باشید، اما می خواهم تأکید کنم درک کردن و جدی گرفتن و تأیید احساسات فرزندتان چقدر مهم است. شایع ترین علت افسردگی بزرگ سالان اتفاقی که در حال حاضر برایشان می افتد نیست، بلکه این است که در کودکی در رابطه شان با پدر و مادر یاد نگرفته اند چطور آرام شوند. اگر به فردی به جای اینکه درک شود و آرام شود گفته شده باشد که احساسش را رها کند یا اینکه از شدت گریه به خواب رفته باشد یا او را با خشمش تنها گذاشته باشند، ظرفیتش برای تحمل احساسات ناخوشایند یا دردناک کم تر و کم تر می شود، در حالی که ناسازگاری های عاطفی بیشتر و بیشتر می شوند و توانایی شان برای تحمل آن احساسات افول می کند.
(بخش اول نظر): فصل اول در مورد خود فرد و یا والدین هستش و نویسنده میگه هر کسی خودش زمانی کودک بوده و تاثیراتی رو از والدین خودش پذیرفته. بابت این موضوع اولین قدم برای یک والد خوب، شناخت خود و ریشه رفتارهایی که داره، هستش، یعنی آگاه باشیم که چه ویژگیهایی رو به ارث بردیم و کدوم یک از اونها درون ما فعال هستند تا اینگونه تشخیص بدیم که کدوم یک از رفتارها یا عکسالعمل ما ریشه در وضعیت کنونی (در برخورد با کارهای فرزندانمون) و یا ریشه در کودکی خودمون داره. در کل در این زمینه نویسنده به نکاتی اشاره میکنه که برای شناخت بهتر خود (و رفتار خود) میتونه برای هر والدی کمککننده باشه. در بین مطالبی که ارائه میشه خانم فلیپا پری گاهی تمریناتی مرتبط با موضوع مطرح شده رو هم ارائه میکنه که انجام دادنشون مطمینا میتونه مفید واقع بشه. مهمترین نکته این بخش اینکه بدونیم در موضوع تربیت، فرزندان به گفتههای ما گوش نمیکنند بلکه به رفتار ما توجه میکنند. ایشون پیشنهاد میکنه که قضاوت نکنیم و مواظب منتقد درونیمون هم باشیم. فصل دوم مربوط به موضوع محیط خانوادگی هستش یعنی چگونه یک محیط خانوادگی ایجاد کنیم که فرزندان بتونن در اون محیط رشد کنند. اگر در محیطی هستید که یک والد وجود داره (به دلیل طلاق یا فوت یا غیره) بهتره از فرد غایب به شکل مثبت یاد بشه و روی صفات بد اون زیاد تمرکز نشه. همچنین در این فصل از اینکه چگونه فرزندانمون رو در مقابل درد تحملپذیرتر کنیم (با حضور در کنارشون)، نحوه چگونگی بحث کردن، تقویت حسننیت در روابط، صحبت شده. فصل سوم مربوط به موضوع مهم احساسات هستش. نویسنده میگه یک بچه یعنی بقچهای از احساس و زبان تعامل با اون احساسات هستش. به گفته خانم پری، این فصل مهمترین فصل کتاب محسوب میشه و بهتره به این موضوع دقت و اهمیت زیادی بدیم. بهتره توجه خاصی نسبت به احساسات فرزندان خودمون داشته باشیم. نویسنده همچنین از اهمیت پذیرش احساسات کودک (و البته خود)، از اهمیت شناخت و پذیرش تمام حالات روحی، از نیاز به شاد بودن و درک درست از شادی، از مناسب نبودن پرت کردن حواس از احساسات کودکان صحبت میکنه.
(بخش دوم نظر): فصل چهارم مربوط به دوران بارداری هستش. اینکه از قبل نگاه درستی به موضوع فرزندپروری و کودکانمون داشته باشیم. و یک سری نکات کلی بیان میشه که دونستنشون میتونه در این دوران کمککننده باشه. علاوه بر این موضوعات در این فصل از جادوی همدلی، تاثیرات واقعی داشتن استرس، عادت خوشبینی، نحوه برخورد والد با کودک در روزهای اولیه زایمان، برنامهریزی براب زایمان، در مورد تاثیر صحبت کردن از تجربه زایمان، حمایت گرفتن از دیگران در این دوران، در مورد نظریه دلبستگی (چهار سبک دلبستگی)، تاثیرات تغییرات هورمونی بر روی رفتار ما، احساس تنهایی، افسردگی پس از زایمان صحبت کرده. فصل پنجم در مورد سلامت روان هستش که چه اقدامات و نکاتی باعث بهبودی در تربیت و در نتیجه سلامت روان کودک میشه. در این فصل به اهمیت پیوند (بین والدین و فرزندان)، ارتباط از طریق زبان بدن (در ابتدای دوره کودکی)، نحوه گفتوگو و ارتباط با کودک در سنین مختلف، اهمیت مشاهده فعالانه، تاثیرات اعتیاد به گوشی، وابستگی کودک، خواب، بازی کودک پرداخته شده. میشه گفت تا حدودی بیشتر مطالب این فصل برای دوران نوزادی هستش. و در نهایت فصل ششم به موضوع رفتار و تربیت اختصاص داده شده که مربوط به میزان سختگیری، وابسته بودن، غر زدن و حد و مرزها هستش. نویسنده میگه فرزندان ما از رفتارهای ما الگو میگیرن که بهتره حواسمون به رفتار خودمون باشه چون بیشترین تاثیر رو، رو کودکان داره. در مورد رابطه برد و باخت میگه که فایدهای در رابطه ما با فرزندانمون نداره و بهتره روش دیگهای رو برای برخورد با کودکانمون انتخاب کنیم. و یک سری مطالب در مورد کجخلقیها بیان میکنه و با مثال توضیح میده که بهتره با آرامش بیشتر، و با کلمات، احساسات فرزندانمون رو تشخیص بدیم. و در مورد دروغ گفتن والدین، دروغ گفتن فرزندان، مرزبندی در روابط والد و فرزندی و در رابطه با دوران نوجوانی و جوانی هم نکات مختصر و مهمی رو هم بیان میکنه.
(بخش سوم نظر): نکته خیلی مهمی که در این فصل در مورد مرزبندی و چگونگی رفتار با فرزندانمون بیان میشه (که برای خودم هم آموزنده بود) اینکه هنگام تعریف مرزبندیها با فرزندانمون، از سمت خودمون صحبت کنیم نه فرزندمون، و احساساتمون رو به اونها به صورت شفاف بیان کنیم. یعنی وقتی ترجیح میدیم بچه بیشتر از یک ساعت پای تلویزیون نباشه به جای اینکه بگیم: تو نمیتونی دیگه بیشتر از یک ساعت پای تلویزیون بشینی و باید الان خاموشش کنی، باید مثلا بگیم: من دوست ندارم تلویزیون بیشتر از یک ساعت روشن باشه چون هم صداش تمرکزم رو به هم میزنه و هم بیشتر نگران سلامتی تو میشم و این موضوع باعث میشه حس خوبی نداشته باشم و بقیه کارام رو هم نتونم به بهترین نحو انجام بدم. اینطوری هم به فرزندمون دستور نمیدیم و هم در جریان کامل نوع تفکرمون قرار میدیمش. به این شکل کودک یا فرزند بهتر حرف ما رو درک میکنه. خلاصه اینکه در این کتاب به موضوع درک و فهمیدن احساست زیاد پرداخته شده و این یعنی خودآگاهی و سواد عاطفی نقش خیلی مهمی رو در رابط ما با دیگران ایفا میکنن و بهتره برای بهتر شدن این مهارتها سعی کنیم تمرینها و تلاشی مناسب رو در این زمینه انجام بدیم. یادمون باشه موضوع تربیت موضوعی پیچیده و سرراستی نیست و کاملا چالش برانگیز هستش و هیچ تضمینی هم در اون وجود نداره. بابت همین موضوع شاید نکتهای در نوع تربیت برای شخصی درست باشه ولی برای شخص دیگهای اشتباه. در کل در نوشتهها (و این کتاب) خیلی از مسائل زندگی خیلی راحت دیده میشه اما در واقعیت، همه چیز خیلی پیچیدهتر هستش که نیاز به انعطاف از سمت ما داره. در زمینه فرزندپروری کتابهای زیادی نخوندم (و فرزندی هم ندارم) بابت این موضوع نمیتونم بگم چقدر مطالب کتاب نسبت به بقیه کتابهای دیگه کمککننده و سودمند هستش ولی در مجموع به نکات ریز، ظریف و خوبی اشاره کرده. نشر میلکان رو خوندم و ترجمه هم مناسب بود.
یکی از بهترین کتابها در زمینهی والدگری؛ و توصیفی که روی جلد کتاب ازش شده کاملاً درست هست: «کتابی بینهایت صمیمی، خردمندانه، امیدبخش و دلگرمکننده»✨ حتماً پیشنهاد میشه.
ترجمهی میلکان بهتره. برای دوستانی که ممکنه براشون سوال طرح شود.