کتاب تجدد آمرانه

Commanding Modernity
جامعه ودولت عصررضاشاه
کد کتاب : 25102
مترجم :
شابک : 978-9643116170
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 286
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 8
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

معرفی کتاب تجدد آمرانه اثر تورج اتابکی

"تجدد آمرانه" کتابی است به کوشش "تورج اتابکی" که در آن "جامعه و دولت عصر رضاشاه" را زیر ذره بین خواهد برد.
این کتاب به بررسی ظهور و سقوط رضاشاه می‌پردازد و مجموعه مقالات "تجدد آمرانه" نشان می دهد که چگونه مدل فرانسوی پس از ناپلئونی یا بناپارتیستی، که به معنای استقرار دولت مرکزی قدرتمند و صنعتی شدن جامعه است، الگوی اصلی نوسازی ایران شد. علیرغم این واقعیت که ایران مدل مدرنیته را برای مدرنیزاسیون خود انتخاب کرد، اما از مهم ترین فرض عصر مدرن اروپا، یعنی جایگزینی فرد با گروه به عنوان زیربنای ساختار جامعه چشم پوشی کرد.
از آنجا که روشنفکران که از شکست قانون اساسی و بی ثباتی ناشی از آن ناامید شده بودند، هرگونه تغییر از پایین را با تضعیف وحدت و استقلال کشور پیوند می زدند، هرگونه اصلاح از پایین با آسیب به وحدت و استقلال کشور برابر می شد. در نتیجه، آنها قدرت حکومت مرکزی را تنها نیرو محرکه‌ی ممکن برای تغییر دانستند و زمینه را برای یک رهبر قوی و الهام بخش جهت اطمینان از عملکرد هماهنگ سازمان‌های حکومتی فراهم کردند.
"تجدد آمرانه" به کوشش "تورج اتابکی" شامل مجموعه ای از مقالات در زمینه‌ی "جامعه و دولت عصر رضاشاه" است. در اروپا حکومت مطلق چهار قرن دوام می آورد ولی در تاریخ ایران، حکومت خودسرانه یک شکل رایج و طبیعی از حکومت بوده است. دیگر اینکه دولت مطلق اروپایی به طبقه مالک متکی است، بنابراین محدود به یک چارچوب قانونی است، اما دولت خودسر ایرانی مستقل از تمام طبقات اجتماعی است و نه فقط در رأس، بلکه فراتر از جامعه است و بنابراین فقط با دامنه‌ی قدرت فیزیکی خود است که محدود می شود.

کتاب تجدد آمرانه

تورج اتابکی
تورج اتابکی پژوهشگر ارشد در پژوهشکده تاریخ اجتماعی و استاد کرسی تاریخ اجتماعی خاورمیانه و آسیای مرکزی در دانشگاه لیدن هلند است
قسمت هایی از کتاب تجدد آمرانه (لذت متن)
بیش از دویست سال است که الگوی مدرنیت اروپایی در جامعه های غیراروپایی همچون ترکیه و ایران تنها الگوی پذیرش مدرن سازی تلقی شده است. هر چند از آغاز قرن بیستم به بعد، ژاپن نمونه الهام بخشی بوده است از این که یک کشور غیرغربی چگونه می تواند « به پای غرب برسد » و حتی از آن پیشی گیرد، تاثیر آن به عنوان یک الگو به راستی محدود مانده است. مطابق الگوی فرانسه پس از عصر ناپلئون، لازمه مدرن شدن وجود دولت مقتدر متمرکز و صنعتی شدن جامعه بود. اما اکثریت کسانی که می کوشیدند نظیر فرایند اروپایی مدرن سازی را در جامعه های خودشان پیاده کنند تنها تصور مبهمی از مدرن سازی و مسیر طی شده در اروپا برای پی ریزی آن داشتند. اکثر محافل روشنفکری در ایران و عثمانی، در داخل نظام حاکم یا خارج از آن، نه درک فراگیری از مدرنیت اروپایی داشتند و نه وسیله ای که امکان تحقق آن تغییر و تحولات بایسته ای را برای آن ها فراهم آورد که جوامع سنتی، روستایی و کشاورزی اروپا را به جوامع شهری، عرفی و صنعتی متحول ساخت. عصر مدرنیت در اروپا سرآغاز دوره نوینی بود که در آن فرد واحد اساسی ساختارهای جامعه مدرن محسوب می شد، به جای گروه یا جماعت که واحد اساسی جامعه فلاحتی یا دهقانی بود. طبیعی است که فردگرایی که در بر دارنده آزادی و خودمختاری فرد بود مرزبندی تازه ای به وجود آورد که شامل ارتباط تازه فرد و حکومت بود. بر اساس این ارتباط تازه، فرد در جامعه مدرن، دست کم بنا بر قاعده، دیگر رعیت یا عامل شاه یا کشیش، سلطان یا شیخ خاصی با اقتدار الهی یا آمرانه نبود. بلکه فرد بر مبنای قواعد عقلانی و غیرشخصی ای عمل می کرد که به صورت قوانین عرضه می شد. اعطای حقوق سیاسی و قضایی جدید، از جمله حق نمایندگی، در واقع نتیجه این ارتباط تازه بود. پیدایش طبقه متوسط بازرگان و صنعتگر شهری پیوند جدایی ناپذیری با این فردگرایی داشت.