کتاب به خاطر زندگی

In Order to Live
سفر دختری از کره شمالی
کد کتاب : 26343
مترجم :
شابک : 978-6004613552
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 336
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2015
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 29 فروردین

معرفی کتاب به خاطر زندگی اثر یئان می پارک

در کتاب بخاطر زندگی، یئون می پارک نوری بر تاریک ترین گوشه های زندگی اش در کره ی شمالی می تاباند و محرومیت ها و محدودیت هایی را که به شخصه تحمل کرد و هم اکنون میلیون ها نفر از مردم کره ی شمالی تحمل می کنند، توصیف می کند. او این کار را از طریق مرور دردناک ترین و سخت ترین خاطرات خود انجام می دهد. او شجاعانه و با شرافت تمام، برای نخستین بار از اتفاق وحشتناک زندگی خود و مادرش، که فروخته شدن به عنوان بردگان جنسی در چین بود، سخن می گوید و از سختی های دهشتناک روانی و جسمی که مجبور بودند تحمل کنند، حرف می زند تا اینکه مسیرش نهایتا به سئول کره ی جنوبی و آزادی می رسد.
یئون می پارک که هنوز دهه ی دوم زندگی اش را می گذراند، سختی هایی را تحمل کرده که عده ی اندکی از افراد هم سن او با آن آشنا هستند و عده ای هرگز خود را از این اتفاقات باز نمی یابند. پارک با سرسختی تکان دهنده ای با گذشته اش مواجه می شود و هرگز خود را شکست خورده ندانسته و نمی گذارد شرایط زندگی سابقش در چین و کره ی شمالی، هستی او را تعریف کند. با وجود تمام اتفاقات بدی که برای او افتاده، او همواره به جایی که از آن آمده افتخار می کند و عهد بسته که هرگز دست از تلاش برای ساختن یک زندگی بهتر برندارد. او هم اکنون یک فعال حقوق بشر بوده و با اراده ای پولادین، تلاش می کند تا توجه جهانیان را به سیستم استبدادی و سرکوبگر حال حاضر کره ی شمالی جلب کند.

کتاب به خاطر زندگی

قسمت هایی از کتاب به خاطر زندگی (لذت متن)
شکی نیست که قاچاق انسان تجارتی وقیح و بی رحمانه است، اما در این راه، همه ی انسان ها با هم به سمت ویرانی کشیده می شوند، حالا مهم نیست در چه چرخه ای و کجا باشند. همگی راه هایی پیدا می کنیم تا با هم تماس بگیریم، با هم گریه کنیم، بخندیم، حتی در بدترین اوقات. من و مادرم نیز با زنانی که به نوعی در زندگی مان گذری داشتند، آشنا و با برخی دوست شدیم. مای انگ اکی در آغاز چهل سالگی بود و اهل هایسان. او دو بار از کره شمالی فرار کرده بود. اولین بار، همراه دخترش که حدودا هم سن من بود. از رودخانه گذشتند و با هم فروخته شدند، اما زمانی که با شوهر چینی اش زندگی می کرد، پلیس دستگیرشان کرد و مادر و دختر را به کره شمالی برگرداند. دختر برای کار در اردوگاه اجباری خیلی کوچک بود، بنابراین به مرکز بازپروری فرستاده شد که به این معنی بود که چند هفته باید گرسنگی می کشید و کتک می خورد. مای انگ اکی به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد، جایی که شکنجه می شد و تا سر حد مرگ کار می کرد. بعد از آزادی، مای انگ اکی دوباره تصمیم گرفت که خطر فراری دیگر را به جان بخرد. با آنکه دخترش خیلی ترسیده بود و با او همراه نشد، مای انگ اکی دوباره از مرز رد شد و به دست زی فانگ افتاد و در انتها به هانگ وی فروخته شد. مادرم و او مونس خوبی برای هم بودند، زیرا هر دو اهل هایسان بودند و مای انگ اکی نیز زنی خوش مشرب و خوش اخلاق بود. متأسفانه، هانگ وی او را به کشاورزی از کار افتاده فروخت. او با مای انگ اکی رفتار ناشایست و بدی داشت مردک شکاک بود و همیشه فکر می کرد این زن می خواهد فرار کند، بنابراین همه جا سایه به سایه دنبالش می رفت، حتی در حمام. سرانجام مای انگ اکی خسته شد و فرار کرد و به شهر پر هیاهوی شن یانگ رفت، جایی که جمعیت انبوهی از فراری های کره شمالی مخفیانه زندگی می کردند. هانگ وی با ارتباط های زیرزمینی که در شن یانگ داشت، او را پیدا کرد. حسابی کتکش زد و دوباره به کشاورز تحویلش داد. اگر او را تحویل نمی داد، هانگ وی مجبور می شد تمام پول کشاورز را برگرداند. زنانی که هانگ وی می فروخت، ضمانت یک ساله داشتند، درست مثل ماشین. وقتی من و مادرم داستان های مای انگ اکی و دیگر زنان را شنیدیم، تازه متوجه شدیم، درباره ی خطرهای دستگیری و اخراج به کره شمالی چیزی نمی دانیم. حتی داستان های بدتری را نیز شنیدیم، درباره ی زنان بارداری که جنین های دورگه ی چینی-کره ای در رحم داشتند که بسیار وحشتناک و غیر انسانی بود. پس از شنیدن تمام آن داستان های وحشتناک، من و مادرم قسم خوردیم هرگز با وجود این شرایط در کره شمالی، زنده به آنجا پا نگذاریم.