در هزاران فرسنگ تا آزادی ، یک دختر جوان فوق العاده دست شما را می گیرد و شما را به تاریکی کره شمالی سوق می دهد. او اکنون در بیست سالگی و با نشاط و آزاد است - و شما بافت زندگی را در آخرین دولت توتالیتر جهان احساس کرده اید.
هزاران فرسنگ تا آزادی ، داستانی زیبا و فراموش نشدنی از دختری است که در برابر همه اختلافات زنده مانده است ، در مواجهه با یکی از بی رحمانه ترین و ظالمانه ترین رژیم های تاریخ مدرن. یونسون با صدای صمیمی و قانع کننده جزئیات کودکی خود را در کره شمالی و سفر طولانی که منجر به آزادی و امید به آینده بهتر شده است به اشتراک می گذارد.
درباره اردوگاه های وحشتناک کار در کشور شنیدم،جایی که همین حالا حداقل صدو پنجاه زندانی به آرامی می میرند. وقتی کره شمالی زندگی می کردم،حتی روحم از این اردوگاه ها خبر نداشت؛فقط می دانستم که مردم ناپدید می شوند.در سئول، اغلب درباره پناهندگی می شنوی که آنها هم مثل من فرار کرده اند.حالا فهمیده ام که کشور ما در واقع زندانی بزرگ است،جایی که باز داشت شدگان از بدبختیشان بی خبرند،زیرا اولین الویت آن ها همیشه جنگیدن برای زندگیشان بوده است.
در کشوی میز قهوه خوری، یک دفترچه و مداد __ از جمله چیزهای معدود باارزشی که داشتیم و نفروخته بودیم __ پیدا کردم. کاغذهای دفترچه باکیفیت بودند. در تاریک و روشنا دولا شدم، شروع به نوشتن کردم. در دفترچه، تمام کوشش ها و رنج و محنت هایی را که برده بودم و همین طور سه بار رفت و برگشتم به راجین_ سانبونگ را بازگو کردم. مدادم را محکم روی کاغذ فشار می دادم و پر از ناامیدی بودم، کل صفحه را پر کردم. نوشتم: «مامان، منتظرت بودم. شش روز منتظرت بودم. احساس می کنم به زودی می میرم. چرا هنوز برنگشته ای؟» بعد از تمام شدن صفحه، شروع به گریه کردم و احساس می کردم که به گل نشسته ام، تاریکی شب کم کم شروع شد و مرا احاطه کرد. ناگهان، صدایی از طبقات شنیدم. قلبم داشت از جایش در می آمد. آه! فقط یکی از همسایه ها به آپارتمانش برگشته بود. وصیت نامه ام را روی میز قهوه خوری گذاشتم. صورتم غرق اشک شد. جانم را ازدست رفته می دیدم
این کتاب را بهگونهای نوشتهاند که انگار کلمات، از میانِ لایههای از دست رفته زندگی بیرون کشیده شدهاند. روایت داستان چنان دراماتیک و زنده است که وقتی مشغول خواندن هستید، اصلاً حس نمیکنید با یک کتاب روبرو هستید؛ بلکه انگار خودتان هم در کنار نویسنده در حال فرار هستید و تمام سختیها و تنشها را با تمام وجود لمس میکنید. اما فراتر از این هیجان و درام، چیزی که این اثر را از بقیه متمایز میکند، اطلاعات عمیق و غافلگیرکننده آن است. من با خواندن این کتاب، نه تنها برای بسیاری از سوالاتم درباره واقعیتهای کره شمالی پاسخ یافتم، بلکه از زوایای پنهانی درباره چین و مغولستان هم مطلع شدم که در هیچ خبر یا گزارش رسمی به آنها برخورد نمیکنید. این کتاب دقیقاً همان نقطه کوری را نشان میدهد که دوربینهای رسانهها هرگز نمیتوانند به آن نفوذ کنند!
کتاب خیلی جالبیه . اطلاعات جالبی از کرهی شمالی میده ک خیلیاش آشناس ....
آشنا بودن اتفاقات کتاب رو خوب اومدی .. کتابهای فرار از اردوگاه 14 و روح گریان من رو هم پیشنهاد میکنم بخونید.
کتاب را من خواندم و تحت تآثیر قرار گرفتم .حکومت دیکتاتور کره شمالی باید با قیام مردم کره سرنگون گردد