از متن پشت جلد کتاب: خودشناسی از اهداف کلیدی روان درمانی است و دوستی با خود، پیش شرط دوست داشتن دیگران، اما خودشیفتگی خود محوری و اشتغال مفرط با خود وضعیتی است که لاجرم بی نصیبی از صمیمیت و ارتباط حقیقی را در پی دارد و فرد را به زندانی درونی محکوم می سازد. جرمی هلمز در کتاب خودشیفتگی نمودهای مختلف خودشیفتگی را از عالم ادبیات تا کار روزمره بالینی به تصویر می کشد و می کوشد تا با بررسی خودشیفتگی در گستره ای از افسانه های اوید تا آراء فروید، کلاین، رزنفلد، کرنبرگ و کوات، روایت جامعی از چیستی و علائم خودشیفتگی به دست دهد، به علاوه، دیدگاه انسجامی و تحولی ویژه هلمز به خودشیفتگی حائز نکات بسیاری است که خواننده را به تشخیص مراحل مختلف در سیر تحول خودشیفتگی قادر می سازد و الگویی طرح می کنند. که برای کار بالینی با این پدیده، در هریک از مراحل تحولی خاص آن، کارایی دارد. کتاب خودشیفتگی، پس از بررسی افتراقی نمودهای سالم و بیماری خودشیفتگی با بحثی درباره رویکردهای مختلف درمان خودشیفتگی و طرح بعضی نکات اساسی در کار با خودشیفتگی به پایان می رسد.
نویسنده از منظر روانکاوی به خودشیفتگی نرمال و مرضی و ریشههای آن پرداخته و تحلیلهای از این زوایه را مطرح کرده است. برگرفته از متن کتاب صفحه ۳۸_۳۹ : راه برون رفت از خودشیفتگی ، عشق به دیگری است. اما به رغم نارسیوس که آرزومند جدایی میان عشق و معشوق است ، شکسپیر بر وجه درهم تننده و یکی شونده عشق انگشت میگذارد . من و تو اتحادی تشکیل میدهند که حسب آن میان خود و دیگری تمایزی باقی نمیماند و عشق به خود و عشق به موضوع یکی میشود .