همهٔ زندگی به این ناخوشی مبتلا بوده ام: همیشه «این همه آدم» در اطرافم بوده است. امروز صورت های زیادی دیدم صدها صورت همه شان چشم و گوش و لب داشتند و دهان و چانه و پیشانی و حالا چند ساعتی می شود که تنها هستم و حالم بهتر شده است. این خوب است اما مشکل هم چنان باقی ست می دانم که دوباره باید بروم بیرون میان آن ها.
به کشوری که زندان هایش پر و دیوانه خانه هایش تعطیل اند به جایی که تودهٔ مردم از احمق ها قهرمانان ثروتمند می سازند به این جا پا گذاشته ایم میان این ها راه می رویم و زندگی می کنیم به خاطر این ها می میریم به خاطر این ها لال می شویم اخته می شویم غیرمعمولی می شویم عاق والدین می شویم به خاطر این ها این ها سرمان کلاه گذاشته اند از ما سوء استفاده کرده اند گند زده اند به ما دیوانه و بیمارمان کرده اند خشن شده ایم این ها ما را بی عاطفه کرده اند.
اشعار بوکوفسکی جزء به سرقت رفته ترین کتاب های کتاب فروشی های آمریکا هستند؛ نکته ای که گواهی بر نبوغ و محبوبیت بالای اوست.
عاشق بوکوفسکیم. صداقتش، نحوه نگرشش به جهان و نحوهی بیانش، واقعا زیباست. میتونم بگم این شد کتاب مورد علاقم و الان که تمومش کردم مطمئنم بارها و بارهای بعدی هم اون رو خواهم خوند. تنها کتاب شعری بود که تقریبا عاشق همهی شعرهاش شدم. و تشکر میکنم از مترجم چون واقعا روان و دلنشین ترجمه کرد و در عین حال اصالت کلمات حفظ شده.
خیلی تعریفشو شنیدم و دوست دارم بخونمش حتما
حدودا کِی موجود میشه؟