0

کتاب میراث A Soldier's Legacy


  • قیمت : ۸,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر میراث
ایران کتاب ایران کتاب

داستان کتاب میراث در سال 1943 می گذرد و ماجرای سرباز آلمانی جوان به نام ونک را پی می‎گیرد که وظیفه ی حفاظت از ساحل نورماندی را به عهده دارد. ونک پس از گذشت مدتی، خود را در میانه ی جنگی سخت می بیند که دشمن اصلی اش در آن، تنهایی و فلاکت است. فساد در میان مقامات ارشد، بسیار شایع به نظر می رسد. از منابع و ذخیره ی مواد غذایی مورد نیاز نیروها دزدی می شود و سربازان خسته و گرسنه مجبورند تا از میدان های مین عبور کنند و از مزارع فرانسوی دور و اطراف، سیب زمینی بدزدند. ونک برخلاف تمامی قوانین و قواعد ارتش، رابطه ای دوستانه با استوار اسکلینگ شکل می دهد. جانب داری های اسکلینگ از سربازان تحت فرمانش باعث شعله ور شدن خشم افسری دیگر در ارتش شده و هنگامی که زمان جنگ در جبهه های روسیه فرا می رسد، ترس، تردید و بی اعتمادی بین نیروها باعث رقم خوردن پایانی شوکه کننده می شود.

خرید و معرفی کتاب خواندنی میراث



انتشارات: مرواریدمروارید
نویسنده: هاینریش بل هاینریش بل
مشخصات میراث
قطع : رقعی
شابک : 9789-648-838-79-4
وزن : 180
تعداد صفحه : 140
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 1982
سری چاپ : 6

ویژگی ها

هاینریش بل برنده ی جایزه نوبل ادبیات سال 1972

نکوداشت
It shows Boll's distinctive, influential talent.
این اثر، نشان دهنده ی استعداد خاص و تأثیرگذار بل است.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

An epic tale of corruption, human emotion, and the true meaning of friendship.
داستانی حماسی درباره ی فساد، عواطف انسانی و معنای واقعی دوستی.
Thrift Books

A brilliant antiwar novel.
رمانی درخشان و ضدجنگ.
People People

لذت متن
خداحافظی سرباز در اصل خداحافظی برای همیشه است. این قطارهایی که سربازها را در سراسر اروپا به مرخصی می برند چه بار عظیم و جنون آمیزی از درد را جا به جا می کنند. اگر این راهروهای کثیف می توانستند زبان باز کنند، اگر این شیشه های درد کشیده می توانستند فریاد بکشند و نیز این ایستگاه های قطار، این ایستگاه های ترسناک، اگر سرانجام همه ی این ها می توانستند از دردها و ناامیدی هایی که شاهدش بوده اند، فریاد بکشند! آن وقت دیگر جنگی در کار نبود.

سکوت لرزان آدم مست فقط با اطمینان مهار شده آدمی قابل مقایسه است که روی طنابی در نوسان، میان دو برج مرتفع در ابدیت، راه می رود. اگر کسی فقط به پاهای او نگاه کند، با خود می گوید چه آدم محتاطی، چه قدر آهسته و بااحتیاط راه می رود! و در حقیقت کسی که آن بالا راه می رود، کاملا هم بی احتیاط است.

اگر نمی توانید بفهمید که ما به دنیا نیامده ایم که بی خیال باشیم، پس دست کم این را درک کنید که به دنیا نیامده ایم که فراموش کنیم. کدام بی خیالی و فراموشی! ما به دنیا آمده ایم که به یاد بیاوریم، نه که فراموش کنیم. بلکه به یاد بیاوریم. ما برای همین به دنیا آمده ایم.