0

کتاب به خاطر آقای تراپت Because of Mr. Terupt


  • قیمت : ۱۴,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : به زودی

مروری بر به خاطر آقای تراپت
ایران کتاب ایران کتاب

رمان به خاطر آقای تراپت، دارای هفت راوی است که هرکدام، داستان منحصربه فرد خود را دارند و از نقطه نظری متفاوت، اتفاقات کتاب را روایت می کنند. داستان کتاب، با شروع پایه ی پنجم برای هفت دانش آموز در مدرسه ی اسنو هیل آغاز می شود. جسیکا، دختری باهوش و زرنگ است که تازه به این مدرسه آمده و در انطباق با محیط جدید، با مشکلاتی روبه رو است. الکسیا، بچه ای قلدر و زورگو است که لحظه ای دوست یک نفر و در لحظه ی دیگر، دشمن اوست. پیتر، بچه ی شلوغ و دردسرساز کلاس است. لوک، نابغه و مخ کلاس به حساب می آید و دنیل، دختری است که هیچ وقت نمی تواند حقش را بگیرد. آنا، بچه ای خجالتی است که شرایط خانه و خانواده اش، باعث شده تا سایر بچه ها از او دوری کنند و درنهایت، جفری که از مدرسه متنفر است. به نظر می رسد که فقط آقای تراپت، معلم جدید و پرانرژی مدرسه، می داند که چطور با همه ی آن ها کنار بیاید. او هم زمان با حفظ کردن نظم و مقررات کلاس، محیطی شاد و جذاب برای بچه ها خلق می کند. اما در یک روز سرد و برفی زمستانی، حادثه ای همه چیز و همه کس را تغییر می دهد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی به خاطر آقای تراپت



انتشارات: منظومه خردمنظومه خرد
نویسنده: راب بایا راب بایا
مشخصات به خاطر آقای تراپت
قطع : رقعی
شابک : 978-600-6475-27-1
وزن : 280
تعداد صفحه : 272
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 2010
سری چاپ : 1

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی ای. بی. وایت سال 2011

نکوداشت
A powerful and emotional story.
داستانی قدرتمند و احساسی.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Compelling.
هیجان انگیز.
Booklist Booklist

No one is perfect in this story, but everyone benefits, including sentimentally inclined readers.
هیچ کس در این داستان بی عیب نیست، اما همه، از جمله مخاطبین احساساتی، چیزی عایدشان خواهد شد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

لذت متن
اگر کسی را دوست داشته باشی، فقط به خاطر این که مرتکب یک اشتباه شده ، رهایش نمی کنی.

نمی دانم چه طوری اتفاق افتاد، داشتم دنبال لکسی می گشتم که یک نفر از پشت زد به شانه ام و از بالای تپه با شکم افتادم پایین. لکسی دوید طرفم و با پا به صورتم برف پاشید. از عصبانیت داغ کردم. زدن هم دیگر یک چیز است و پاشیدن برف توی صورت کسی چیز دیگری... کار بدی بود. عصبانی شدم. روی زانوهایم ایستادم و بومب دوباره کوبیده شدم زمین! این دفعه با سر خوردم زمین. حالا هم داغ کرده بودم و هم دود از سرم بلند می شد. این دفعه من را با صورت زده بود زمین. از جایم پریدم و بلند شدم و گلوله ی برفی را از توی جیبم درآوردم و بعد با تمام قدرتم پرتش کردم.

ما خیلی بد شانسیم که توی دنیا آدم هایی به اسم معلم وجود دارند. ولی از آن جایی که ما هم به آن ها سنجاق شده ایم، بهترین کاری که می توانیم بکنیم این است که آرزو کنیم یک معلم جوان و امروزی داشته باشیم نه یک معلم پیر و بداخلاق. کسانی که تازه معلم شده اند قوانین را نمی دانند، برای همین راحت می شود از شر چیزهایی که معلم قدیمی ها با آن ها اعصاب آدم را به هم می ریزند، راحت شد. من این طوری فکر می کردم و خیلی هیجان داشتم که می خواستم بروم کلاس پنجم چون قرار بود یک معلم تازه کار به اسم آقای تراپت بیاید سر کلاس ما.