1. خانه
  2. /
  3. کتاب وقتی دنیا سبز بود

کتاب وقتی دنیا سبز بود

نویسنده: سام شپرد
3.8 از 1 رأی

کتاب وقتی دنیا سبز بود

When the World Was Green
انتشارات: نیلا
٪15
80000
68000
معرفی کتاب وقتی دنیا سبز بود
«وقتی جهان سبز بود: حکایت یک آشپز» نمایشنامه‌ای از سم شپرد و جوزف چایکین است؛ متنی کم‌شخصیت، فشرده و شاعرانه که در آن یک گفت‌وگوی ظاهرا ساده به‌تدریج به حفاری در حافظه، گناه و گذشته‌ای خانوادگی تبدیل می‌شود. تمام نمایش تقریبا میان دو نفر می‌گذرد: آشپزی سالخورده که سال‌هاست در زندان به سر می‌برد و زن جوانی که با عنوان خبرنگار به دیدنش می‌آید. مرد به جرم مسموم‌کردن و کشتن کسی زندانی شده که تصور می‌کرده یکی از افراد خاندان دشمن است؛ دشمنی‌ای که ریشه‌اش چند نسل عقب‌تر می‌رود. زن اما از همان آغاز چیزی بیش از یک مصاحبه‌کننده‌ی کنجکاو به نظر می‌رسد. مسئله‌ی نمایش نیز دقیقا از همین فاصله میان آنچه این دو درباره‌ی خود می‌گویند و آنچه کم‌کم آشکار می‌شود شکل می‌گیرد. شپرد و چایکین نمایش را بر هشت دیدار میان این دو شخصیت بنا کرده‌اند و میان این دیدارها تک‌گویی‌هایی قرار داده‌اند که هر شخصیت در آنها به کودکی و خاطرات دور خود بازمی‌گردد. این ساختار سبب می‌شود زمان نمایش خطی نباشد. زندان زمان حال را نگه می‌دارد، اما ذهن شخصیت‌ها پیوسته به مکان‌ها، بوها، غذاها، سفرها، خانواده و تجربه‌هایی برمی‌گردد که ظاهرا تمام شده‌اند و در عین حال هنوز بر زندگی اکنونشان حکومت می‌کنند. نمایش در اینجا به یکی از دغدغه‌های قدیمی شپرد بازمی‌گردد: گذشته هرگز آن‌قدر گذشته نیست که بتوان از آن خلاص شد. خانواده، حتی وقتی اعضایش ناپدید شده‌اند، همچنان در زبان و رفتار بازماندگان حضور دارد. انتخاب آشپز به‌عنوان شخصیت مرکزی تصادفی نیست. جهان او از مزه، بو، میوه، بازار، گوشت، ادویه و خاطره‌ی غذا ساخته شده است. در برابر خشونت و مرگ، زبان نمایش به‌شکلی محسوس حسی می‌شود. مرد از خوراک‌هایی حرف می‌زند که زمانی پخته، از جاهایی که دیده و از لذت‌هایی که بدن می‌تواند تجربه کند. همین تضاد یکی از نیروهای اصلی نمایش است: شخصیتی که حرفه‌اش ساختن، تغذیه‌کردن و ایجاد لذت بوده، سرانجام از همان دانش برای کشتن استفاده کرده است. غذا در نتیجه فقط بخشی از فضای نمایش نیست؛ میان زندگی و مرگ حرکت می‌کند. این دوگانگی با داستان انتقام خانوادگی نیز پیوند می‌خورد. دشمنی دو خاندان در طول هفت نسل ادامه پیدا کرده و آغازش آن‌قدر دور و تا اندازه‌ای مضحک است که تناسبی با خشونتی که بعدها تولید کرده ندارد. شپرد و چایکین از این فاصله استفاده می‌کنند تا سازوکار انتقام را زیر سوال ببرند. انسان‌ها دیگر دقیقا نمی‌دانند چرا باید از دیگری متنفر باشند، اما نفرت را چون ارثی خانوادگی حمل می‌کنند. گذشته در این معنا دیگر مجموعه‌ای از وقایع نیست؛ روایتی است که نسل بعد آن را دریافت می‌کند و ممکن است بدون بررسی دوباره ادامه‌اش دهد. اما «وقتی جهان سبز بود» نسبت به بسیاری از نمایشنامه‌های خانوادگی مشهور شپرد، مانند «کودک مدفون» یا «غرب حقیقی»، آرام‌تر و خلوت‌تر است. این اثر حاصل یکی از دوره‌های همکاری طولانی شپرد با جوزف چایکین، بنیان‌گذار «اوپن تئاتر»، است؛ همکاری‌ای که پیش‌تر آثاری چون «زبان‌ها»، «عشق وحشی» و «جنگ در بهشت» را پدید آورده بود. خود چایکین این چهار اثر را بخشی از همکاری مستمرش با شپرد می‌دانست. در این نوشته‌ها، تئاتر بیش از آنکه بر پیرنگ متعارف متکی باشد، به صدا، حضور بازیگر، تک‌گویی و حرکت تدریجی تداعی‌ها وابسته است. «وقتی جهان سبز بود» نیز چنین کیفیتی دارد. قدرت نمایش بیش از همه در نحوه‌ی کار آن با حافظه است. خاطره در اینجا مدرک قابل اعتماد نیست. شخصیت‌ها گذشته را تعریف می‌کنند، اما همزمان از آن فرار می‌کنند، بخشی از آن را حذف می‌کنند و گاهی حتی نمی‌خواهند چیزی را به یاد بیاورند. حقیقت از کنار هم قرار گرفتن اعتراف‌ها، سکوت‌ها و تناقض‌ها پدید می‌آید. همین ویژگی باعث می‌شود متن با وجود سادگی صحنه‌ای، به اجرای دقیق وابسته باشد؛ زیرا بخش بزرگی از معنای آن میان کلمات اتفاق می‌افتد. محدودیت نمایش نیز از همین انتخاب می‌آید. اگر خواننده یا تماشاگر از شپرد انتظار خشونت نمایشی، کشمکش شدید خانوادگی یا انرژی عصبی آثار معروف‌ترش را داشته باشد، ممکن است ریتم آرام و ساختار مراقبه‌ای این اثر برایش بیش از حد نرم یا حتی احساساتی جلوه کند. برخی نقدهای زمان اجرای نخست نیز دقیقا در همین نقطه اختلاف داشتند: گروهی ترکیب آیینی و واقع‌گرایانه‌ی اجرا را تحسین کردند و گروهی قصه را بیش از حد منظم و عاطفی دانستند. با این حال، این آرامش ضعف تصادفی متن نیست؛ نتیجه‌ی تغییر تمرکز آن از انفجار خشونت به چیزی دشوارتر است: لحظه‌ای که انسان باید بفهمد با حافظه‌ای که زندگی‌اش را ساخته چه کند. عنوان نمایش تصویری از همان میل به بازگشت است؛ زمانی که جهان هنوز «سبز» بود، پیش از آنکه انتقام، فقدان و سال‌های سپری‌شده روی آن بنشینند. اما هیچ‌کس و
درباره سام شپرد
درباره سام شپرد
ساموئل شپارد راجرز چهارم (Samuel Shepard Rogers IV) (زاده ۵ نوامبر ۱۹۴۳ - درگذشتهٔ ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۷) نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان و بازیگر آمریکایی بود. شپرد در طول زندگی حرفه‌ای اش بیش از ۴۰ نمایش‌نامه نوشت. سم شپرد برای اولین بار در سال ۱۹۷۱ با نمایش دهان کابوی مورد توجه قرار گرفت.
از جمله فیلم‌های او می‌توان به چیزهای درست، بلک‌تورن، حماقت برای عشق، باندیداس، ماگنولیاهای فولادی، پرونده پلیکان اشاره کرد. او یکی از نویسندگان فیلم‌نامه فیلم پاریس، تگزاس بود. او در سال ۱۹۷۹ برای نمایش‌نامه کودک مدفون جایزه پولیتزر را دریافت کرد.
سام شپارد علاوه بر نمایشنامه، داستان کوتاه هم می‌نوشت.
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب وقتی دنیا سبز بود" ثبت می‌کند