کتاب مخنویس

Mokhnevis
(یادداشت های یک پزشک اعصاب)
کد کتاب : 53497
شابک : 978-6226420990
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 352
سال انتشار شمسی : 1402
سال انتشار میلادی : 2020
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 13 اسفند

معرفی کتاب مخنویس اثر رضا ابوتراب

"مخنویس" اثری است به قلم "رضا ابوتراب" که در آن "یادداشت های یک پزشک اعصاب درباره جهان انسان" گردآوری شده است. افراد مختلف با حرفه‌های متفاوت تلاش کرده‌اند تا جنبه‌های مختلف زندگی و جهان انسان را درک کنند و از آن سخن بگویند؛ نویسنده‎ی این کتاب، دکتر سید "رضا ابوتراب" که یک پزشک اعصاب است، یکی از این افراد است که این بار به بررسی انسان و محیط پیرامونش از دریچه‌ ژن‌ها و نورون‌ها پرداخته است. "مخنویس" تماشای مغز، جامعه، بشریت، فرهنگ، تکامل و ژنتیک همه در یک ظرف و در کنار هم است؛ وقتی چند مساله کنار هم قرار می‌گیرند، راحت‌تر می توان نحوه تعامل آنها را با هم دید.
در "مخنویس" به همه دیدگاه‎های موجود در مورد مسائل نامبرده شده پرداخته نمی‌شود، اما به دلیل حرفه و مهارت نویسنده، مواردی نظیر اخلاقیات، جنس، حیات و مرگ، جاودانگی و آینده از دریچه ژنتیک و اعصاب بررسی می‌شود. "رضا ابوتراب" در "مخنویس" مساوات را میان پرداختن به موضوعات برقرار نمی‎کند، چون اصلا قرار هم نیست که به همه‌ی مسائل به طور یکسان پرداخته شود. طبیعی است که او بیش از همه در سمت و سوی علاقه و تخصص خود بایستد و بر زیبایی زیست‌شناسی متمرکز شود و از سلول و تکامل حمایت کند.
نویسنده زبان و روش خود را برای صحبت کردن دارد و تنها از طرف خودش و دانسته‌هایش سخن می‌گوید. او تا توانسته منظور و مفهوم مدنظرش را در "مخنویس" باز کرده و شرح داده است؛ بنابراین برای آن دسته از مخاطبین که علاقه‌ای به خواندن مطالب متراکم و با جزییات ندارند، این محفل، محفل مناسبی نیست. "مخنویس" یک مهمانی برای عاشقان دانستن است؛ عاشقانی که از قضا به دنیای علم و ژنتیک و زیست‌شناسی نیز علاقه دارند.

کتاب مخنویس

قسمت هایی از کتاب مخنویس (لذت متن)
شاید باور نکنید روزگاری در همین دنیای خودمان، مردمانی زندگی میکردند که " آهستگی" را می ستودند و در وصفش شعر می سرودند. ولی انگار در دنیای ما "آهستگی " یا دشنام است یا بیماری ! از همان کودکی از مادر و پدر گرفته تا معلم مدرسه همه به ما میگفتند: سریعتر..سریعتر ..با این کندی به جایی نمیرسی! همیشه کندها جا می ماندند چون زمان امتحانها کوتاه بود، چون معلمها وقت نداشتند، چون برای تست زدن و قبول شدن در کنکور" دقیقه "مهمتر از دقت بود. کسی نمیداند که چه استعدادهایی فقط بخاطر چند ثانیه کم آوردن ،تا ابد سوخته اند. آیا یکبار از خودمان پرسیده ایم از اینهمه عجله چه چیزی نصیبمان شده و مهمتر اینکه چه چیزهایی از دست داده ایم؟ مثلا فرض کنید میخواهیم یک پزشک خوب تربیت کنیم واقعا نمی دانم برای طبابت چقدر"سرعت "لازم است؟ در حالی که حتما کمی آهستگی لازم است. تصور کنید که چه تعداد دانش آموزان باحوصله و صبور که میتوانستند در آینده پزشکان خیلی خوبی شوند فقط به جرم" آهستگی در تست زدن" پشت الک این کنکور لعنتی گیر افتاده و تلف شده اند. امروز وقتی به محیط کارم نگاه میکنم میبینم انگار همه ی ما پزشکان عجله داریم . نه فقط بخاطر اینکه بیشترین مریض را در کمترین زمان ویزیت کنیم و بیشترین سود را ببریم نه! بلکه فقط بخاطر اینکه انگار فکر میکنیم سرعت یک فضیلت است حتی اگر یک عمر هم برای دیدن بیماران وقت داشته باشیم. شاید اصلا ما پزشکان به این دلیل توانستیم پزشک شویم که سریعتر بودیم و سریعتر تست میزدیم . کنکور باعث شده که فقط سریعترین ها پزشک شوند. با این حساب شاید حق با مردم است که از عجله ما پزشکان تعجب کنند و شکایت ! و البته ما هم بی تقصیریم چون کنکور عجول ها انتخاب کرده است . البته این فقط مختص ما پزشکان نیست کنکور سالهاست در همه ی رشته ها فقط به سریعترین ها ،اجازه ی عبور از خط پایان را داده است و حالا بعد از سالها انگار همه ی محافل علمی و تخصصی ما از پزشکی گرفته تا مهندسی از آهستگی و تامل و صبر خالی شده اند.