آلبرت دنس همه ی عمر از فروشنده های دوره گرد متنفر بود. اینکه در خانهی آدم را می کوبیدند تا مثلا محلول شوینده، چاقوی آشپزخانه یا بیمه ی عمر قالب کنند، به نظرش به طرز وحشتناکی، یک جور تجاوز به حریم شخصی افراد بود. وقتی با مرد گستاخی که محلول ارغوانی سیری را در دست داشت روبه رو شد چیزی نمانده بود در خانه را به رویش بکوبد و...
خیلی خیلی عالیه. آدمو از همون ابتدا جذب میکنه و تا آخرش از رازهایی که برملا میشن شوکه میشی. این کتاب درمورد یه شهر مرموز با آدمای مرموزه...
با کلی ایمیل زدن و کامنت گذاشتن،بعد دو سال بالاخره موجود شد D: به آرزوت رسیدی الی قلقلی.
عاشقشم. توی خریدنش شک نکنید
دیگه نمیدونم چطوری بگم منتظر این کتابم خواهش میکنم موجودش کنید😭😭❤️
عنوانش چه باحاله😂
بهترین کتابی که تاحالا خوندم