انتری که لوطی اش مرده بود

The Baboon Whose Buffoon Was Dead

  • قیمت : 22,000 تومان
  • قیمت برای شما : 17,600تومان

  • وضعیت : موجود
  • انتشارات: نگاه نگاه
    نویسنده:
مشخصات انتری که لوطی اش مرده بود
شابک :978-964-351-226-2
قطع :رقعی
تعداد صفحه :209
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1949
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :9
زودترین زمان ارسال :31 تیر

The Baboon Whose Buffoon Was Dead

مشخصات انتری که لوطی اش مرده بود
شابک :9789643320911
قطع :رقعی
تعداد صفحه :120
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1949
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :31 تیر

معرفی کتاب انتری که لوطی اش مرده بود اثر صادق چوبک | ایران کتاب

کتاب انتری که لوطی اش مرده بود، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی صادق چوبک است که اولین بار در سال 1949 منتشر شد. صادق چوبک در داستان های این مجموعه ی خواندنی، به توصیف دردها و رنج های انسان، چه به صورت انفرادی و چه در جامعه، می پردازد. چوبک که طبق نظر بسیاری از منتقدان به عنوان یک ناتورالیست شناخته می شود، در داستان همنام با عنوان کتاب، میمونی به نام مخمل را به عنوان شخصیت اصلی خود انتخاب کرده است. مخمل پس از این که صاحبش را از دست می دهد، با تصور این که بالاخره آزادی خود را به دست آورده، نفسی به راحتی می کشد اما پس از مدتی درمی یابد که آزادی نصفه و نیمه اش، برای او خوشحالی را به همراه نیاورده است. چوبک در این کتاب، از زبانی ساده و عامیانه استفاده کرده و در عین حال، موفق شده تا مفاهیم عمیقی را از طریق داستان هایش منتقل کند.

کتاب انتری که لوطی اش مرده بود


ویژگی های کتاب انتری که لوطی اش مرده بود

در فهرست برترین آثار داستانی ایران

صادق چوبک
صادق چوبک، زاده ی 14 تیر 1295 و درگذشته ی 13 تیر 1377، نویسنده ای ایرانی بود. چوبک در بوشهر به دنیا آمد. او در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره ی کالج آمریکایی تهران را نیز گذراند. چوبک در سال 1316 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه داستان او با نام «خیمه شب بازی» در سال 1324 منتشر شد. برخی منتقدان صادق چوبک را در زمره ی نویسندگان ناتورالیست دانسته اند. سیاهی ها و زشتی های جامعه در آثار او با زبانی ساده، به روشنی ترسیم شده است. چوبک را به همراه صادق هدایت و بزرگ علوی، پدران ...
قسمت هایی از کتاب انتری که لوطی اش مرده بود (لذت متن)
شاید در تمام آن مدتی که خود را آزاد می دانست، یا زنجیر از یادش رفته بود و یا چون مانند یکی از اعضای تنش شده بود و همیشه آن را دیده بود، دیگر به آن اهمیتی نمی داد.

کوبیدن میخ طویله ی زنجیرش به زمین برای او عادی شده بود. همیشه دیده بود وقتی که لوطی آن را توی زمین فرو می کرد، او دیگر همان جا اسیر می شد و همان جا وصله ی زمین می شد. عادت و ترس او را سر جایش میخکوب می کرد. گاه احساس می کرد که میخ طویله اش شل است و توی خاک لق لق می زند. اما کوششی برای رهایی خودش نمی کرد. اما حالا یک جور دیگر بود. حالا می خواست هرطوری شده آن را بکند.

در آن دم که چرت می زدند، همه منتظر و چشم به راه بودند. سرگشته و بی تکلیف بودند. رهایی نبود. جای زیست و گریز نبود. فرار از آن منجلاب نبود. آن ها با یک محکومیت دسته جمعی در سردی و بیگانگی و تنهایی و سرگشتگی و چشم به راهی برای خودشان می پلکیدند.