خرسی به نام پدینگتن

Bear Called Paddington

  • قیمت : 8,000 تومان
  • وضعیت : ناموجود
  • انتشارات: ماهی ماهی
    نویسنده:
مشخصات کتاب خرسی به نام پدینگتن
مترجم :
شابک :978-964-209-227-7
قطع :رقعی
تعداد صفحه :128
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1958
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :---

جزو لیست کتاب هایی که به بیشترین زبان های دنیا ترجمه شده اند

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2014 ساخته شده است.

معرفی کتاب خرسی به نام پدینگتن اثر مایکل باند | ایران کتاب

رمان خرسی به نام پدینگتن، رمانی نوشته ی مایکل باند است که در سال 1958 به چاپ رسید. آقا و خانم براون برای اولین بار در یک ایستگاه قطار در لندن با پدینگتن، خرسی بسیار بامزه و دوست داشتنی، آشنا شدند. بر روی کاغذی که دور گردن پدینگتون آویزان کرده بودند، نوشته شده بود: «لطفاً از این خرس مراقبت کنید. ممنون.» آقا و خانم بروان هم دقیقاً همین کار را کردند. از همان شب اولی که پدینگتن تلاش کرد برای نخستین بار به حمام برود و تقریباً سِیلی در خانه به راه انداخت، دردسرها و ماجراهای زیادی برای خانواده ی براون به وجود آمد. فرزندان خانواده ی براون، جاناتان و جودی، عاشق این خرس و دردسرسازی هایش می شوند و خودِ آقا و خانم براون هم می پذیرند که وجود یک خرس بامزه در خانه، زندگی شان را بسیار جالب تر و پرماجرات کرده است.

کتاب خرسی به نام پدینگتن

مایکل باند
توماس مایکل باند، زاده ی 13 ژانویه ی 1926 و درگذشته ی 27 ژوئن 2017، نویسنده ای انگلیسی بود.باند در نیوبری برکشایر به دنیا آمد و در شهر ردینگ بزرگ شد. او تحصیلات را در سن 14 سالگی کنار گذاشت، در حالی که والدینش اصرار داشتند که او به دانشگاه برود. باند در آستانه ی شروع جنگ جهانی دوم، یک سال در دفتر یک وکیل کار کرد و بعد از آن به عنوان دستیار بخش مهندسی در شبکه ی بی بی سی مشغول به فعالیت شد.او، نویسندگی را در سال 1945 آغاز کرد و اولین داستان کوتاهش را به مجله ای در لندن فروخت.مایکل باند در لندن ...
نکوداشت های کتاب خرسی به نام پدینگتن
Paddington has charmed readers for generations.
پدینگتن، چندین نسل از مخاطبین را به وجد آورده است.
Barnes & Noble

A beautiful classic tale.
یک داستان کلاسیک زیبا.
School Library Journal School Library Journal

Funny and quirky, quite an enjoyable book.
بامزه و عجیب، کتابی بسیار لذت بخش.
guardian guardian

قسمت هایی از کتاب خرسی به نام پدینگتن (لذت متن)
چیزهای مختلف همیشه برای من اتفاق می افتند. من، چنین خرسی هستم.

آقا و خانم براون اولین بار پدینگتون را روی سکوی یک ایستگاه راه آهن دیدند. در واقع اصلا همین شد که این خرس چنین اسم عجیب وغریبی پیدا کرد، چون پدینگتون اسم آن ایستگاه بود. آن ها به ایستگاه رفته بودند تا از دخترشان، جودی، استقبال کنند که داشت برای تعطیلات از مدرسه به خانه برمی گشت. یک روز گرم تابستانی بود و ایستگاه پر بود از آدم هایی که می خواستند بروند لب ساحل. قطارها سوت می کشیدند، تاکسی ها بوق می زدند، باربرها با عجله این ور و آن ور می رفتند و سر هم داد و هوار می کردند، و کلا سروصدا آن قدر زیاد بود که آقای براون، که زودتر خرس را دیده بود، مجبور شد چندین بار به همسرش بگوید تا او متوجه شود.

خانم براون دست همسرش را با نگاه دنبال کرد و به زحمت جسم پشمالوی کوچکی را در سایه ی دیوار تشخیص داد. به نظر می رسید روی یک جور چمدان نشسته و از گردنش هم برچسبی آویزان است که چیزی روی آن نوشته. چمدان کهنه و درب وداغان بود و یک طرفش با حروف بزرگ نوشته بود: به کابین برود. خانم براون خودش را به همسرش چسباند و با هیجان گفت: وای هنری، راست می گفتی. واقعا خرس است!