پلی به سوی جاودانگی

The Bridge Across Forever

  • قیمت : ۲۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : ناموجود
انتشارات: باغ نوباغ نو
نویسنده:

معرفی کتاب پلی به سوی جاودانگی اثر ریچارد باخ

کتاب پلی به سوی جاودانگی، رمانی نوشته ی ریچارد باخ است که نخستین بار در سال 1984 به چاپ رسید. تا به حال احساس کرده اید که دلتان برای کسی تنگ شده که هیچ وقت ملاقاتش نکرده اید؟ ریچارد باخ که روح خردمند، اسرارآمیز و دوست داشتنی زنی به سراغش آمده، تصمیم می گیرد تا آن زن را پیدا کند و عشق و جاودانگی را نه در دنیای پس از مرگ، بلکه در لحظه ی حال بیاموزد. با این حال، باخ در طوفان ثروت، موفقیت، مشکلات و خیانت گرفتار می شود و دست از جست و جو می کشد. اما باخ با پیشروی داستان، زنی زیبا و دلنشین را ملاقات می کند که می تواند او را از این بندهای اسیرکننده رها سازد. شخصیت اصلی داستان به همراه این زن، سفری دگرگون کننده به منظور کشف عشق و خوشحالی در زندگی را آغاز می کند.

کتاب پلی به سوی جاودانگی


ویژگی ها کتاب پلی به سوی جاودانگی

جزو پرفروش ترین های نیویورک تایمز

مشخصات کتاب پلی به سوی جاودانگی
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :964-90248-9-1
تعداد صفحه :404
سال انتشار شمسی :1390
سال انتشار میلادی :1984
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب پلی به سوی جاودانگی
Bach has an unerring ability to create beauty.
باخ استعدادی تمام عیار در خلق زیبایی دارد.
San Diego Tribune

A moving, honest love story.
یک داستان عاشقانه ی تکان دهنده و صادقانه.
Fantastic Fiction

A timeless and uplifting read of hope and love.
اثری جاودان و تعالی بخش درباره ی امید و عشق.
Barnes & Noble

بخش هایی از کتاب پلی به سوی جاودانگی (لذت متن)
علیرغم دردی که در وجودم ریشه دوانده، بسیار خرسندم که تو را چنین شناخته ام و همواره زمان با هم بودنمان را گرامی می دارم. با تو رشد یافته ام و بسیار چیزها از تو آموخته ام و نیز می دانم که سهمی بزرگ و مثبت بر تو داشته ام. ما اکنون به خاطر بودن با یکدیگر، هر دو انسان های بهتری هستیم.

فکر می کنم که این امکان هست که دو نفر با یکدیگر تغییر کنند، کمال یابند و به جای نابود کردن یکدیگر، همدیگر را ژرفا و غنا بخشند. مجموع یک و یک، اگر هر دو طرف درست باشند، می تواند بی نهایت باشد. اما اغلب یک طرف، طرف دیگر را پایین می کشد. یکی می خواهد چون یک بالون بالا برود و دیگری فقط وزن خالص است. پس همیشه این سوال در ذهنم است که چگونه بود اگر دو نفر، زن و مرد، هردو با هم خواهان پرواز و صعود بودند، چون دو بالون!

اگر من از دست تو عصبانی می شوم، فکر نمی کنم هیچ اشکالی در فریاد کشیدن و کوبیدن درها وجود داشته باشد. اگر خیلی عصبانی شوم، ممکن است چیزهایی را هم پرت کنم! اما این به آن معنی نیست که عاشقت نیستم! فکر نمی کنی وقتی فریاد می زنم که ترسیده ام؛ وقتی که فکر می کنم تو صدای مرا نمی شنوی؟! ممکن است کلماتم را بشنوی اما آن ها را درک نمی کنی و من بی اندازه هراسان می شوم... و اگر تو حرف مرا نشنوی، مجبورم آنقدر بلند بگویم که بشنوی!