یک روز خوب در این شهر تقریبا همیشه این جوری شروع می شود: دوستم «لئو» با ماشین می آید دنبالم و برای صبحانه می رویم جایی به اسم «کافه ریک» و آن که با گوشت و لبو، خوراک خوشمزه ای شبیه فلافل قرمز درست می کنند
برای من اینجوری بود که باید دوبار میخوندم، اولین بار پرشهای فکری اش گیج ام میکرد؛ ولی در کل هدفش به نظرم این بود که نشون بده تلخیه تو رابطه اشتباه بودن و رفتارهای ناشایست رو حالا چه خانواده باشن چه عشق چه دوست