«دین و باور دینی در اندیشه ویتگنشتاین» نوشتهٔ عطیه زندیه به یکی از دشوارترین نقاط تلاقی فلسفهٔ زبان و فلسفهٔ دین میپردازد: وقتی کسی میگوید «به خدا باور دارم» یا از رستاخیز، داوری نهایی و امر مقدس سخن میگوید، آیا جملهٔ او همان کاری را انجام میدهد که یک گزارهٔ علمی دربارهٔ جهان انجام میدهد؟ اگر پاسخ منفی باشد، معیار صدق، عقلانیت و توجیه چنین باوری چیست؟ زندیه برای پاسخ به این پرسش سراغ لودویگ ویتگنشتاین میرود؛ فیلسوفی که نوشتههای پراکندهاش دربارهٔ دین، بیش از آنکه نظریهای آماده در اختیار ما بگذارند، شیوهٔ پرسیدن از معنای باور دینی را تغییر میدهند. یکی از خطوط اصلی بحث، تمایز میان باور دینی و فرضیهٔ تجربی است. در تلقیای که از ویتگنشتاین متأخر شکل گرفته، ایمان به رستاخیز را نمیتوان صرفا مانند پیشبینی وقوع یک رویداد آینده فهمید و سپس با همان معیارهایی سنجید که دربارهٔ یک نظریهٔ علمی به کار میروند. باور دینی با نحوهٔ زندگی، انتخاب، ترس، امید و تصویری که فرد از جهان دارد پیوند میخورد. مفاهیمی چون «بازی زبانی» و «صورت زندگی» از همینجا اهمیت پیدا میکنند: معنای یک عبارت را باید در کاربرد آن و در شبکهای از اعمال انسانی فهمید، نه فقط با جستوجوی مصداقی که ظاهرا جمله به آن اشاره میکند. زندیه این مسئله را به قلمرو عمل دینی نیز میکشاند. ملاحظات ویتگنشتاین بر «شاخهٔ زرین» جیمز فریزر در این زمینه تعیینکنندهاند. فریزر بسیاری از مناسک و اعمال جادویی و دینی را با الگویی عقلگرایانه توضیح میداد؛ گویی انسان بدوی نظریهای نادرست دربارهٔ سازوکار طبیعت ساخته و آیینهایش ابزارهایی ناکارآمد برای اثرگذاری بر جهاناند. ویتگنشتاین به چنین توضیحی بدگمان بود. از نظر او، برخی آیینها پیش از آنکه ابزار دستیابی به یک نتیجه باشند، صورتهای بیاناند: ترس، سوگ، احترام یا نسبت انسان با جهان در آنها خود را نشان میدهد. بدین ترتیب، مسئله از «آیا این عقیده علمی و درست است؟» به پرسش دقیقتری تغییر میکند: «این باور یا عمل در زندگی مومن چه معنایی دارد؟» اما همین تغییر معیار یکی از مناقشههای اساسی فلسفهٔ دین ویتگنشتاینی را پدید آورده است. اگر باور دینی درون صورت زندگی خودش فهمیده شود، آیا میتوان آن را از بیرون نقد کرد؟ آیا استدلال، شواهد تاریخی یا یافتههای علمی دیگر هیچ نسبتی با ایمان ندارند؟ از دل همین پرسشها اصطلاح «ایمانگرایی ویتگنشتاینی» شکل گرفته است. برخی شارحان، استقلال زبان دین را تا حدی پیش میبرند که ایمان تقریبا از نقد عقلانی مصون میشود؛ منتقدان این نتیجه را نوعی حصارکشیدن دور باور دینی میدانند. نکتهٔ مهم این است که خود انتساب چنین موضع منسجمی به ویتگنشتاین محل اختلاف است. او رسالهای نظاممند دربارهٔ فلسفهٔ دین ننوشته و بخش مهمی از آنچه امروز «فلسفهٔ دین ویتگنشتاینی» خوانده میشود محصول تفسیر بعدی آثار اوست. قوت کتاب زندیه در گردآوردن همین شبکهٔ مسائل و نشاندادن نسبت فلسفهٔ زبان ویتگنشتاین با ایمان، مناسک و عقلانیت دینی است. در مقابل، خواننده باید مراقب باشد فاصلهٔ میان سخنان خود ویتگنشتاین و صورتبندیهای مفسران بعدی از بین نرود؛ بهخصوص هرجا از «نظر ویتگنشتاین دربارهٔ دین» همچون دستگاهی کاملا یکپارچه سخن گفته میشود. ارزش مسئله نیز دقیقا در همین مقاومت در برابر پاسخ ساده نهفته است: شاید پیش از آنکه بپرسیم یک باور دینی درست است یا نادرست، ناچار باشیم بفهمیم اصلا «باور داشتن» در اینجا چه نوع عملی در زندگی انسان است.
درباره عطیه زندیه
عطیه زندیه استادیار دانشکده علوم انسانی و نویسنده ایرانی می باشد.
دسته بندی های کتاب دین و باور دینی در اندیشه ویتگنشتاین