هنگامی که صفحات تاریخ را ورق میزنیم، با نامهایی روبهرو میشویم که زیر آوار زمان مدفون شدهاند و رمان «آخرین موریسکو» نوشتهی صبحی موسی یکی از همین زخمهای کهنه و فراموششده را فاش میسازد. صبحی موسی نویسنده و شاعر مصری، در این اثر به سراغ مفهوم «موریسکو» رفته است؛ واژهای که به مسلمانان شبهجزیرهی ایبری یا همان اندلس قدیم اطلاق میشد که پس از سقوط آخرین پایگاههای اسلامی، تحت فرامینی خشن مجبور به پذیرش مسیحیت اجباری شدند. داستان از جایی شکل میگیرد که مراد به عنوان آخرین بازماندهی این نسل در مصر معاصر، در پی یافتن ریشههای گمشدهی خود و سرنوشت ناپدیدشدهی دیگر همتبارانش میگردد که پس از اخراج بزرگ از اسپانیا در قرنهای شانزدهم و هفدهم، در سراسر گیتی آواره و پراکنده شدند. این رمان فراتر از یک مستندنگاری ساده، یک تبارشناسی عمیق از هویتهای تکهتکهشده است که نویسنده برای خلق آن از بیش از پنجاه منبع متقن تاریخی بهره گرفته تا اتمسفر خفقانآور دادگاههای تفتیش عقاید و بحران ازخودبیگانگی را با جزئیاتی ملموس بازسازی کند. روایت این اثر بر پایهی دو خط زمانی موازی بنا شده که با مهارتی خاص، گذشتهی دور اندلس را به تحولات معاصر جهان عرب پیوند میزند و دو نقطهی عطف تاریخی یعنی شورشهای قرن شانزدهم و انقلاب ژانویهی ۲۰۱۱ مصر را روبروی هم قرار میدهد. در یک سوی این ترازو محمد بن عبدالله جهور، جد بزرگ مراد و از نوادگان خاندان سرشناس بنوجهور قرار دارد که راوی رنجهای بیشمار، تفتیش عقاید، محرومیت از ابتداییترین حقوق انسانی و در نهایت جرخهی خونین شورش البشرات در کوهستانهای جنوب اسپانیاست؛ جایی که مسلمانان به ظاهر مسیحیشده، بین گزینهی از دست دادن ایمان، پنهانکاری فرساینده یا ترک اجباری وطن معلق مانده بودند. در سوی دیگر مراد در خیابانهای پرآشوب قاهرهی سال ۲۰۱۱ و در میان فریادهای معترضان میدان التحریر حرکت میکند و حوادث معاصر مصر را به تصویر میکشد. نویسنده با این فرم فرمولبندیشده به خوبی نشان میدهد که مفهوم بیریشگی و آوارگی چگونه در چرخههای زمانی مختلف بازتولید میشود. پیوند میان این دو نسل صرفا یک رابطهی خونی نیست، بلکه اشتراک در حسی از تعلیق، مقاومت فرهنگی و تلاش برای زنده نگه داشتن روحیهی اندلسی در گسترهی خاک شمال آفریقا و دنیای امروز است که داستان را از سطح یک رمان تاریخی صرف فراتر میبرد و به یک تحلیل اجتماعی جدی بدل میسازد. یکی از موضوعات پنهان و ظریف رمان «آخرین موریسکو» که در نگاه اول ممکن است از چشم مخاطب دور بماند، موازیسازی نمادینی است که صبحی موسی میان دیوارهای غرناطه و دیوارهای سیمانی قاهرهی امروز ایجاد میکند تا جریان دایرهوار استبداد و جستوجوی آزادی را به نمایش بگذارد. این کتاب نشان میدهد که چگونه هویت یک ملت در اثر فشارهای سیستماتیک حاکمیت دچار فرسایش میشود و چگونه حافظهی جمعی یک قوم، حتی پس از قرنها تبعید و دوری از وطن، در رگهای بازماندگان جریان دارد.