«زال و سیمرغ» نویسندگی و تصویرگری سید مصطفی حسینی داستانی مصور برگرفته از شاهنامهی فردوسی است که به زندگی زال فرزند سام، یکی از چهرههای اساطیری شاهنامه میپردازد. سام نریمان پهلوان ایرانی شاد و سرمست از پیروزیهای بسیار، از پیکار طولانیاش با دشمنان ایران زمین، به خانه برمیگردد تا با دیدن فرزندی که یزدان پاک، پس از سالیان دراز نصیب او کرده، شادکامیاش کامل شود. بیخبر از آن که دشمنی بزرگتر در خانهاش انتظار او را میکشد. اهریمن برای سام دامی بزرگ گسترده است! اما در میانهی این پیکار بزرگ، خداوند، پرندهای شگفتانگیز را به یاری فرزند سام میفرستد و اینگونه، اسطورهی زال و سیمرغ آفریده میشود. «سام از راه میرسد و سراغ فرزندش را میگیرد. فرزند من کجاست، ماهرخ؟ آرام باش پهلوان! شاید… شاید این آزمونی از جانب خداوند باشد. چه میگویی زن؟ من فقط میخواهم کودکم را ببینم... همین. اما این... این که آدمیزاده نیست! این... دیو... است! پوستی سرخ داشت و مویی سپید.. گویی پهلوان آینده ایران زمین، پیر به دنیا آمده بود. صدای گریه کودک اتاق را پر کرده بود. اما سام در آن لحظات نه چیزی میدید و نه میشنید! تنها یک سوال همه وجودش را پر کرده بود. چرا؟» زال با موها و ابروهای سفید به دنیا آمده و از نگاه مردم موجودی عجیب محسوب میشود. بنابراین سام میگوید او را به کوه البرز ببرند. از این رو او را در پای البرز کوه که سیمرغ بر آن آشیان دارد رها میکنند. سیمرغ نوزاد را پیدا میکند و به آشیانهی خود به قلهی قاف میبرد و بزرگ میکند. از این پس سیمرغ تا پایان زندگی یاور زال و پسرش رستم است. سیمرغ چند پر از پرهای خود را به زال میدهد تا هنگام نیاز آنها را آتش بزند و به کمک او بشتابد. سالها میگذرد و زال در آنجا بزرگ میشود. فریدون پادشاه ایران، سام (پدر زال) را فرا میخواند. او به همراه پهلوانی دیگر به سمت قصر فریدون حرکت میکند. فریدون که فرزندش ایرج را به دست دو پسر دیگرش از دست داده، حالا از این دو پهلوان کمک میخواهد تا درباره پیشنهاد مصالحه پسرانش تصمیم بگیرد. سام گمان میکند پسرش زال، سالها پیش مرده است، اما او را در مقابل خودش میبیند که بخاطر ظلمی که به او کرده دادخواهی میکند. «زال و سیمرغ» داستان جذاب دیگری از شاهنامه است که کودکان را با یکی از قهرمانانان اسطورهای شاهنامه آشنا میکند.