دخترهای درون گرا رو خیلی خوب می شناسم، بیشتر حرف هاشون رو به آینه اتاق شون می زنن، یه قیچی آماده به کار دارن واسه روزهای بی حوصلگی شون، و وقتی هم می خوان بخوابن پاهاشون رو بغل می کنن. اون ها راحت دم به تله نمی دن، ولی اگه دلشون یه جا گیر کنه، مثل ساعت های آونگ داری می شن که صدسال هم که بگذره، باز هم ساعت دوازده دل شون صداشون می کنه، فکر کنم ازدست دادن واسه دخترهایی شبیه به تو سخت تر باشه
من پیشترها فکر میکردم نشر نیماژ خیلی سختگیر است و به سراغ قلمها و کتابهای خاص میرود اما بعد از این کتاب واقعا نظرم نسبت به این نشر عوض شد! کتاب واقعا جزو یکسری جملات خاص و یک رمز بازی در آخر کتاب چیز خاصی نداشت! و از اون بدتر همش دارم فکر میکردم چطوری این کتاب در این مورد به چاپ صد و یکم رسیده که از منطق واقعا به دور است! اینکه پیشنهاد بخواهم به دیگران پیشنهاد کنم یا نه کاملاً بستگی به هر شخصی دارد و نمیشه برای همه یک نسخه پیچید در واقع هرکسی باید کتاب را بخواند و از دید خود بد یا خوبش را قضاوت کند اما پیشنهاد یا رد به دیگران نکند چون قلم هر کتابی به سلیقه فرد بستگی دارد. در کل من بعد از این کتاب کاملا نظرم به نشر نیماژ و چاپ هایش عوض شد و اصلا نمیتونم چاپ به صد و یکم رو بپذیرم
متشکرم که به کار نویسنده و سلیقهی کسی توهین نکردید ^^
با نهایت احترام، با اینکه موضوع معمایی رو میپسندم، جذبم نکرد و داستان برام کلیشهای و شاید تکراری بود. بههرحال بازهم سلیقهایه.
اولین رمان ایرانی ای بود که میخوندم و برام خیلی جالب بود یکم گیج کننده بود و اخر داستان غیرمنتظره بود ولی ارزش یک بار خوندن رو داره و تو کتاب خیلی حرفای قشنگ و معنا دار زده میشه✨
این کتابهای مبتذل کمکی به ادبیات ایران نمیکنه
پس شما دست به کار بشید و کتاب ارزشمند ادبی بنویسید دوست خوبم. مطعل چی هستین؟
تا نزدیک به صفحات پایانی ، خیلی کتاب را دوست داشتم ولی وقتی تموم شد، کلا نظرم عوض شد. علت لکنت سام را نفهمیدم، به نظرم آرمان از اول هم بیماری روانی داشت. در حد متوسط بود که میتونسن بهتر تموم شه
همیشه فکر میکنم بعضی کتابها برای «فهمیده شدن» نوشته نشدهاند، برای «حس شدن» نوشته شدهاند. «قهوهی سرد آقای نویسنده» از آن دسته آثاریست که مخاطبش را به درون خودش دعوت میکند، نه به قضاوت بیرونی. درک این کتاب نیازمند ذهنی باز، روحی پذیرنده و توانایی دیدن لایههای پنهان انسان است؛ نه فقط دنبال کردن یک خط داستانی ساده و کلاسیک. این کتاب روایتِ منطق نیست، روایتِ روان است. روایتِ نظم نیست، روایتِ آشفتگیِ انسان است. روایتِ واقعیت عینی نیست، روایتِ واقعیت درونیست. من با این کتاب گریه کردم، نه چون غمگین بود؛ بلکه چون واقعی بود. چون آینه بود. چون بخشی از ترسها، زخمها، تردیدها و تنهاییهای انسان را بیپرده نشان میداد. نقد حق هر کسیست، اما توهین نه. تحلیل محترمانه قابل احترام است، اما تحقیر یک تجربهی انسانی، نه نشانهی روشنفکریست و نه نشانهی فهم عمیق. همهی کتابها قرار نیست برای همه ساخته شده باشند. همهی آثار هنری قرار نیست «عمومی» باشند. بعضی آثار فقط با کسانی حرف میزنند که بلدند گوش بدهند. و «قهوهی سرد آقای نویسنده» دقیقاً از همانهاست.
خیلی زیبا نوشتی رفیق :)
من به شخصه طرفدار کتابای ایرانی ام ، و این کتاب جزو اون کتابایی بود که برام جذابیت زیادی داشت ، نویسنده از متنهای خیلی خوبی استفاده کرده بود و با داستانی جذاب شروع و پایانی یکم مبهم که شاید همین کتاب رو جذابتر کرده بود . فکر میکنم که اگر این کتاب توسط یک نویسندهی خارجی نوشته میشد بین ایرانیا از جذابیت بیشتری برخوردار میشد چون ما ایرانیا اهل خود تخریبی هستیم ۰۰🙂 ولی خب باز کتاب یک چیز کاملا سلیقه ایه ، و این کتاب برای من بشدت جذاب بود ❤️
رادیو چهرازی گوش کنید و این کتاب را بخوانید... اوج لذت!
به نظرم هرکسی نظر شخصی خودش رو داره و این کاملا بستگی به آدم داره که خوشش بیاد یا نه یک سریها از این کتاب انگار تنفر دارن و یک سریها هم خیلی خوششون میاد و پیشنهاد میکنن من چون یکی از دوستام که خیلی دوسش دارم بهم گفت بخون من خوشم آمد بخاطرش شروع کردم و فکر نمیکردم آنقدر جذبم کنه واقعا جالب بود اون پیچیده گی جملات قشنگ و تاثیر گذاری که نوشته شده بود شاید خیلی عامیانه روایت شده باشه ولی اتفاقهای داستان یک کش مکشی داشت و ارتباط میگرفت با مخاطب من خودم از اون کتابها بود که یک سره خوندم تو چهار ساعت به نظرم خیلی جملات قشنگ و خلاقانه ای بود حرفاشون و دیدگاه ارمان به نظرم خیلی قوه تخیل قوی داشت کتاب جذاب بود روزبه معین شد یکی از نویسندههای مورد علاقه من :)
خوشحالم اول کتاب رو خوندم و بعد کامنتهای اینجا رو دیدم اگه با توجه به کامنتها دنبال خرید کتاب میرفتم، صد در صد حالا حالاها نمیخریدمش! کاملا موافقم که کتاب سلیقه ایه و اینکه کسی از خوشش نیومده دلیل بر بد بودنش نیس من جذبش شدم و در تایم کوتاهی کتاب رو خوندم و تموم کردم
آرمان روزبه یا روزبه معین، تو به نویسندهی مورد علاقهم تبدیل شدی :) شخصیت خودت رو در قالب یه نویسنده با قوهی تخیل قوی قرار دادی، نویسنده ای که «وقتی فکر میکنی به پایان داستانهاش رسیدی، تازه داستان شروع میشه» :) کاری ندارم بقیهی دوستان چه فکری میکنن در مورد قهوهی سردت.. اما با نوشیدن این قهوهی سرد، من به دنیای داستانهای تلخ تو سفر کردم و میتونستم حس کنم توی دنیایی که خلق کردی گیر افتادهم.. دنیایی مملو از انسانهای گمگشته و به دنبال جواب..به دنبال آرامش توی روزهای بارانی زندگی. کاش صفحات کتاب به پایان نمیرسیدن تا بتونم ادامهی داستان رو بدونم..نمیدونم آیا اصلاً آخرش پایانی وجود داره یا قراره همینطور داستان پیش بره و ما هیچوقت به آخرش نرسیم؟ شاید همینش کتاب تو رو جذاب میکنه، اینکه کسی نمیفهمه منظورت از نوشتنش چی بود، مگه اینکه واقعاً توی داستان غرق بشه.
در نوع خودش خوب بود اما در کل متوسطه. به نظرم از اون کتاباست که بیشتر از ارزشش بهش بها داده شده.
کتاب کاملا سلیقه ای بود. به نظر خودم خیلی کلیشه ای بود. داستانش فقظ تا جایی جذاب بود که تو سایت به عنوان خلاصه نوشته شده. در کل برای یک بار خوندن شاید مناسب بود ولی با احترام دلچسب من نبود
من این کتاب رو سال ۹۷ خریدم ولی به علت کامنتهای منفی زیادی که راجع به این کتاب در فضای مجازی بود تا حالا نرفتم سمتش ولی همین امروز کتابو تموم کردم به نظرم این کتاب رو اگر یک نویسنده خارجی مینوشت الان تبدیل شده بود به یک کتاب فوق العاده و بینظیر در بین کتابخوانهای ایرانی ولی از اونجایی که ما ایرانیها انسانهای خود تخریبگری هستیم به این علت الکی راجع به این کتاب در فضای مجازی کامنت منفی میذارن اگر قصد تهیه و خوندن این کتاب رو دارید شک نکنید، من خوندم و واقعاً داستان جذاب و گیرایی داره
رمز توی کتاب و پیداکردید؟!
رمزش اینه ( وقتی فکر میکنی همه چیز تموم شده در واقع تازه شروع داستانه )
حروف بی دلیل تکرار نمیشن، اونها رو کنار هم بذار: « وقتی که فکر میکنی به پایان داستان رسیدی، تازه داستان شروع میشه»
صرفا کتابی با جملات جذاب ،اما داستانی نه چندان جذاب ... حیف بود ،خیلی میتونست یهتر باشه
اصلا خوشم نیومد. خیلی جاها از اصل داستان فاصله گرفته میشد. به نسبت رمانهایی که قبلا خوندم بسیار ضعیف و بی کیفیت بود. توصیه نمیکنم. اولین رمان این نویسنده بود که خوندم و دیگه رمانی از ایشون نخواهم خوند
من از کتابخونه نزدیک مدرسه ـم گرفتم و خب چون از این ژانر خوشم میاد به نظرم خیلی عالی بود یعنی میتونم بگم بهترین کتابی بود که تا حالا خوندم و دنبال همچین کتابایی هستم
از نظر من کتاب پرمعنا وبسیار قشنگی بود و ارزش خوندن داشت پایانشهخم از اون جور هایی بود که هرکس یه برداشتی ازش داره و این برام جالب بود یک عاشقانه مرموز و پرمفهومه
سلام میتونی یه خلاصه از این کتاب بهم بدی؟ لطفا؟
نصفه خوندم اصلا خوشم نیومد