1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. نگاهی به کتاب «فرانکنشتاین» اثر «مری شلی»

نگاهی به کتاب «فرانکنشتاین» اثر «مری شلی»

Frankenstein Analysis

در رمان «فرانکنشتاین»، هنگامی که انسان های ناکامل، آرامش و کمال طبیعت را برهم می زنند، آشوب و رنج پدید می آید.

اغلب منتقدین ادبی، ژانر «گوتیک» را واکنشی به «عصر خرد» می‌دانند: جنبشی در هنر و سیاست بریتانیا و اروپا در قرن هجدهم که بیش از هر چیز بر قدرت ذهن انسان تأکید داشت. بسیاری از افراد در این دوره با اطمینانی بی حد و حصر به توانایی های انسان، در پی بازسازی جامعه برآمدند: انقلاب های آمریکا و فرانسه رخ داد و «انقلاب صنعتی» بسیاری را به سپری کردن روزهای طولانی و طاقت‌فرسا در کارخانه ها وادار کرد. رمان‌نویسانِ «گوتیک» تلاش کردند تا وجه تاریکِ این دورانِ به‌ظاهر سرشار از پیشرفت انسان را به تصویر بکشند. در زمانی که نویسندگان و اندیشمندان به «کمال‌پذیری بی‌نهایت انسان» باور پیدا کرده بودند، نویسندگان «گوتیک» انسان را در قالب موجودی با کاستی های فراوان و ناتوان در برابر نیروهایی بسیار قدرتمندتر، همچون طبیعت و مرگ، به تصویر کشیدند.




«رمان گوتیک» در ادبیات انگلیس از زمان انتشار کتاب «قلعه اوترانتو» اثر «هورِس والپول»، که در سال 1764 این ژانر را بنیان نهاد، تا حدود سال 1820 به شکوفایی رسید. رمان‌های «گوتیک» بر عماصری همچون معما و وحشت تأکید داشتند و تقریبا همیشه شامل جنگل های تاریک، قلعه ها، عناصر ماورایی، درهای مخفی، اتاق های پنهان و اجزای مشابهی بودند که امروزه از فیلم های ژانر «وحشت» انتظار داریم.

با این وجود، اگرچه رمان «فرانکنشتاین» اثر «مِری شِلی» یکی از مشهورترین رمان های «ژانر گوتیک» است، داستان در دورانی نوشته شد که «رمان گوتیک» به تدریج جای خود را به جنبش ادبی «رمانتیسیسم» می داد، و در خودِ  «فرانکنشتاین» نیز تأکیدِ آثار «رمانتیک» بر قدرت «والای» طبیعت («سابلایم») به چشم می خورد. همچنین «مری شلی» هنگام خلق کتاب «فرانکنشتاین» به شکل آشکار از حماسه «بهشت گمشده» اثر «جان میلتون» در قرن هفدهم الهام گرفت: منظومه‌ای حماسی که سقوط بشر از مقام شکوهمندی را روایت می کند. متن ابتدایی رمان «فرانکنشتاین» با نقل‌قولی از حماسه «بهشت گمشده» آغاز می شود که در آن، «آدم»، خدا را به دلیل آفرینش خود نفرین می کند، همان‌گونه که «هیولا» به «ویکتور فرانکنشتاین»، آفریننده‌ی خود، نفرین می فرستد.




انزوا

رمان «فرانکنشتاین» در پیشگفتار خود بیان می کند که رمانی است با تصویری ستایش‌آمیز از «محبت خانوادگی». این نکته در رمانی سرشار از قتل، تراژدی و رنج، عجیب و کنایه‌آمیز به نظر می رسد. اما در واقع، تمام تراژدی، قتل و رنج در داستان، از نبودِ پیوندی محکم با خانواده یا جامعه سرچشمه می گیرد. به بیان دیگر، شرارت حقیقی در داستان «فرانکنشتاین» نه از «ویکتور» و نه از «هیولا»، بلکه از انزوا ناشی می شود.

وقتی «ویکتور» در مطالعات‌اش غرق می شود، خود را از جامعه‌ی انسان ها کنار می کشد و در نتیجه، مسئولیت ها و پیامدهای کارهایش را از یاد می برد. «هیولا» نه از روی بدذاتی، بلکه به خاطر انزوایی که او را از نفرت و خشم آکنده می کند، به انتقام‌جویی روی می آورد؛ و انتقام «هیولا» چیست؟ این‌که «ویکتور» را به همان اندازه منزوی کند که خودش بوده است. با کنار هم گذاشتن همه‌ی این نکات، روشن می شود که رمان «فرانکنشتاین»، انزوا از خانواده و جامعه را بدترین سرنوشتِ قابل‌تصور، و سرچشمه‌ی نفرت، خشونت و انتقام در نظر می گیرد.


جاه‌طلبی

رمان «فرانکنشتاین» به واسطه‌ی کاراکترهای «ویکتور» و «والتون»، انسان ها را عمیقا جاه‌طلب، و در عین حال با کاستی های فراوان به تصویر می کشد. هم «ویکتور» و هم «والتون» رویای دگرگون کردن جامعه و افتخارآفرینی برای خودشان را از طریق دستاوردهای علمی در سر می پرورانند. اما همین جاه‌طلبی ها زمینه‌ی سقوط آن ها را فراهم می کند. آن ها که به شکلی وسواس‌گونه به رویاهای شکوه و افتخار می اندیشند، از فکر کردن به پیامدهای کارهایشان بازمی مانند. 

اگرچه «ویکتور» از طریق زندگی بخشیدن به «هیولا»، خود را به یک ایزد، یک آفریننده، تبدیل می کند، این کار فقط باعث مشخص‌تر شدن کاستی هایش می شود، چون او از انجام مسئولیت هایی که یک آفریننده در قبال آفریده‌ی خود دارد، کاملا عاجز است. «ویکتور» تصور می کند که خدا خواهد بود، اما درنهایت به پدر شیطان تبدیل می شود. 

«والتون» پیش از این که خود و خدمه‌اش را به کام مرگ بکشاند، از سفرش به قطب شمال بازمی گردد، اما فقط با رسیدن به این نتیجه‌ی تلخ که از افتخار محروم شده است. نه «ویکتور» و نه «والتون» هرگز از جاه‌طلبی های وسواس‌گونه‌ی خود رهایی نمی یابند، و این نکته نشان می دهد که همه‌ی انسان ها، به‌خصوص آن هایی که می کوشند خود را از طریق شکوه و افتخار به جایگاهی بالاتر از دیگران در جامعه برسانند، درحقیقت موجوداتی نه‌چندان باذکاوت و با «سرشت هایی ضعیف و معیوب» هستند.


رمانتیسیسم

نویسندگان در «جنبش رمانتیک»، طبیعت را در قالب بزرگ‌ترین و کامل‌ترین نیرو در جهان هستی به تصویر می کشیدند. آن ها از واژه‌هایی چون «سابلایم» (sublime) (شگفتی برخاسته از زیبایی و شکوه)، همان‌گونه که خودِ «مری شِلی» هنگام توصیف «مون بلان» در رمان «فرانکنشتاین» آن را به کار می برد، استفاده می کردند تا قدرتِ غیرقابل‌درک و بی‌نقصِ جهان طبیعی را به مخاطبین انتقال دهند. در طرف مقابل، «ویکتور» انسان‌ها را «ناکامل» می خواند. پیام این مقایسه روشن است: انسان ها که زیر بار دغدغه های حقیرانه و کاستی های بی‌شمار، همچون غرور و تعصب، قرار دارند، در برابر کمال طبیعت ناچیز جلوه می کنند.

بنابراین غافلگیرکننده نیست که در رمان «فرانکنشتاین»، هنگامی که انسان های ناکامل، آرامش و کمال طبیعت را برهم می زنند، آشوب و رنج پدید می آید. ویکتور با غرور می کوشد تا «رازهای آفرینش» را کشف کند و با نفوذ به «دژ طبیعت»، به یک «پیشگام در راهی نو» تبدیل شود. اما همان‌گونه که امواج حتی نیرومندترین شناگران را از پا درمی آورند، طبیعت درنهایت پیروز می شود و «ویکتور» به خاطر تلاش برای برای دست‌کاری و سلطه بر قدرت طبیعت، در مسیر نابودی قرار می گیرد.


انتقام

«هیولا» زندگی خود را با دلی مهربان و گشوده آغاز می کند. اما پس از آن که نخست از سوی «ویکتور» و سپس توسط خانواده «دِلِیسی» طرد و و با بدرفتاری مواجه می شود، به انتقام روی می آورد. کارهای «هیولا» قابل درک است: او به خاطر طرد شدن ناعادلانه از سوی انسان هایی که نمی توانند فراتر از تعصبات خود را ببینند، رنج کشیده است و در نتیجه می خواهد به کسانی آسیب برساند که به او آسیب زده‌اند.

همان‌طور که «هیولا» پس از حمله‌ی «فلیکس» و گریختن او همراه با دیگر اعضای خانواده‌ی «دِلِیسی» می گوید: «… احساس انتقام و نفرت سینه ام را انباشته کرد… [و] ذهنم را به سوی آسیب و مرگ سوق دادم.» اما با گرفتن انتقام، دو اتفاق برای «هیولا» رخ می دهد. نخست، این موضوع قطعی می شود که «هیولا» هرگز در جامعه‌ی انسان ها پذیرفته نخواهد شد. دوم، از آنجا که با انتقام‌جویی هرگونه امید برای پیوستن به جامعه‌ی انسان ها از میان می رود (اتفاقی که «هیولا» بیش از هر چیز دیگر می خواست)، انتقام به تنها چیزی تبدیل می شود که برایش باقی می ماند. همان‌طور که خود «هیولا» می گوید، انتقام «مهم‌تر از نور و غذا» شد.

با این وجود، انتقام فقط «هیولا» را نمی بلعد، بلکه «ویکتور»، قربانی انتقام «هیولا»، را نیز در بر می گیرد. پس از انتقام «هیولا»، «ویکتور» سوگند می خورد که «انتقامی بزرگ و آشکار از آن موجود نفرین‌شده» بگیرد. از این منظر، میل به انتقام در سرشت انسان، هم «ویکتور» و هم «هیولا» را به موجوداتی واقعا سنگدل تبدیل می کند که هیچ احساس یا خواسته ای جز نابودی دشمن خود ندارند.


معصومیت

رمان «فرانکنشتاین» نمونه های متعددی را از تباهی و از دست رفتن معصومیت در دوران جوانی ارائه می دهد. آشکارترین نمونه‌ی از دست رفتن معصومیت به «ویکتور» مربوط است. «ویکتور»، نوجوانی در آستانه‌ی بزرگسالی، با امیدهای فراوان و آرزوهای بزرگ راهی دانشگاه می شود. او می خواهد در «قدرت های ناشناخته» کاوش کند و تمام بشریت را از ژرف‌ترین «رازهای آفرینش» آگاه سازد، اما موفقیت و غرورش به پایان معصومیت او می انجامد. 

«ویکتور» هیولایی را می آفریند که نقص های فراوان در سرشت انسان (میل سیری‌ناپذیر به عشق، گرایش به خشونت، و نیاز رام‌نشدنی به عدالت و انتقام) و همچنین نقص های خودش (تبعیض بر اساس ظواهر) را همچون آینه‌ای به او بازمی تاباند. از سوی دیگر، رفتار بی‌رحمانه و «غیرمعصومانه‌ی» این کاراکتر نیز به نابودی معصومیت «هیولا» دامن می زند.

از دست رفتن معصومیتِ «ویکتور» و «هیولا» درنهایت به قتل های متعدد و رنج های عمیق در داستان می انجامد. «مری شلی» از طریق این قتل ها و رنج ها این نکته را مورد توجه قرار می دهد که معصومیت ناپایدار و گذرا است، و همیشه به واسطه‌ی واقعیت های تلخ سرشت انسان، از دست می رود و نابود می شود.





مقالات مرتبط با "نگاهی به کتاب «فرانکنشتاین» اثر «مری شلی»"
نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»
نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»

«سولژنیتسین» بر تاب‌آوری روح انسان و تلاش های خارق‌العاده برای برای زنده ماندن در برابر رنجی تصورناپذیر تأکید می کند.

بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»
بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»

منتقدین ادبی اغلب از «هانیبال لکتر» به عنوان یکی از برجسته‌ترین شخصیت های شرور در ادبیات داستانی یاد می کنند.

«12 قانون زندگی» با «جردن پیترسون»
«12 قانون زندگی» با «جردن پیترسون»

«جردن پیترسون» این نکته را مطرح می کند که «زندگی رنج است»، حقیقتی بنیادین که به کهن‌ترین چارچوب های اعتقادی بشر نسبت داده می شود.

نگاهی به کتاب «هنر جنگ» اثر «سان تزو»
نگاهی به کتاب «هنر جنگ» اثر «سان تزو»

در رساله‌ی کهن «سان تزو»، مطمئن‌ترین راه برای رسیدن به پیروزی، راهبردی است که بر بهره‌گیری از شرایط میدان نبرد استوار باشد.

نظر کاربران در مورد "نگاهی به کتاب «فرانکنشتاین» اثر «مری شلی»"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

یک نقد بسیار خوب و خواندنی ، این رمان گوتیک ، مفاهیم زیادی را در بر می‌گیرد که آن را بسیار فراتر از یک داستان ترسناک معمولی می‌برد ، بی مسوولیتی نسبت به خلق موجودی دیگر، بی عدالتی ، تنهایی و وحشت مضامین اصلی آن اند. پ.ن : کاش اسم نویسنده‌های نقدها در این سایت ذکر می‌شد !

1404/11/13 | توسطبابک . ه
2
| |