جرج آر. آر. مارتین: ذهنی فراتر از واقعیت و خیال



در این مقاله سعی می کنیم تا با ذکر برخی از حقایق جالب این نویسنده ی بزرگ و دوست داشتنی را بیشتر بشناسیم و بفهمیم که او چگونه به یکی از تحسین شده ترین نویسندگان ادبیات مدرن تبدیل شد.

از زمانی که کتاب های فوق العاده پرفروش مجموعه ی «نغمه آتش و یخ» اثر جرج آر. آر. مارتین، به یکی از پربیننده ترین سریال های تاریخ تلویزیون تبدیل شدند، نام این نویسنده ی خلاق بیش از هر زمان دیگری بر سر زبان ها افتاد.

سریال بازی تاج و تخت که در کشور خودمان نیز طرفداران دوآتشه ی بسیار زیادی دارد، تا به حال در بیش از 170 کشور به نمایش درآمده و بیشتر از هر برنامه ی دیگری بر روی کره ی زمین، به صورت غیرقانونی دانلود شده است. این مجموعه ی شگفت انگیز که شامل رمان های «بازی تاج و تخت»، «نبرد پادشاهان»، «طوفان شمشیرها»، «جشنی برای کلاغ ها» و «رقص با اژدهاها» می شود، عاشقان و شیفتگان بی شماری در جای جای جهان دارد اما هنوز هم افراد بسیاری وجود دارند که چیز زیادی درباره ی نویسنده ی داستان مورد علاقه ی خود نمی دانند.

در این مقاله سعی می کنیم تا با ذکر برخی از حقایق جالب درباره ی جرج آر. آر. مارتین، این نویسنده ی بزرگ و دوست داشتنی را بیشتر بشناسیم و بفهمیم که او چگونه به یکی از تحسین شده ترین نویسندگان ادبیات مدرن تبدیل شد.

مارتین، طرفدار دوآتشه ی کتاب های مصور است.

یکی از سرگرمی ها و علایق اصلی مارتین در کودکی، خواندن داستان های مصور انتشارات ماروِل از جمله داستان های «چهار شگفت انگیز» (Fantastic Four) و «انتقام جویان» (Avengers) بود. او اکنون مجموعه ی بزرگی از کتاب های مصور دارد و هنوز هم خواندن و لذت بردن از این آثار را کنار نگذاشته است. مارتین درباره ی علاقه اش به کتاب های مصور و تأثیر آن ها بر خود در آغاز دوران جوانی می گوید:

کتاب های مصور ماروِل در آن زمان واقعاً پیشگامانه بودند. استن لی (سردبیر وقت ماروِل و خالق شخصیت هایی چون مرد عنکبوتی و هالک) در آن دوره کارهای شگفت انگیزی انجام می داد.

مارتین، همانند بسیاری از طرفداران دیگر ماروِل، برای استن لی نامه می نوشت و با شور و اشتیاق، نظراتش را درباره ی شخصیت ها و داستان های ماروِل با او در میان می گذاشت. حتی در نامه هایی که مارتین در زمان دبیرستان نوشته، می توان نثر جذاب و شیوای او را به وضوح مشاهده کرد.

مارتین به طور خاص، عاشق یکی از کاراکترهای این داستان ها شد و این شخصیت کسی نبود جز مرد شگفت انگیز (Wonder-Man). اما دلیل این علاقه این نبود که مرد شگفت انگیز نیز مانند مارتین اهل نیوجرسی بود، بلکه به این خاطر بود که این شخصیت، تراژیک ترین سرنوشت را در میان ابَرقهرمانان آن دوره داشت. اولین حضور مرد شگفت انگیز در کتاب ها، به آخرین حضور او تبدیل شد و انگار، بذر کشتن کاراکترهای جذاب در همان زمان در ذهن مارتین کاشته شد. او در این باره می گوید: 

من این شخصیت را دوست داشتم. او شخصیتی تراژیک و محکوم به فنا بود. فکر کنم از زمانی که یک بچه ی دبیرستانی بودم تا همین الان، نسبت به کاراکترهای تراژیک و محکوم به فنا واکنش نشان داده ام.


زندگی سرشار از انزوای مارتین، باعث شکوفایی خلاقیت او شد.

ممکن است فکر کنید که خالق یکی از غنی ترین و گسترده ترین جهان ها در ادبیات مدرن، تمام کره ی زمین را در جوانی زیر پا گذاشته و همیشه در سفر و کسب تجربه های مختلف بوده است. اما اصلاً این طور نیست! او در حقیقت زندگی بسیار ساده ای در اولین خیابان شرقی در شهر بایون نیوجرسی داشته است. پدر مارتین، باربر لنگرگاه بود و جرج، دوران کودکی و نوجوانی خود را با مشاهده ی رفت و آمد کشتی های مختلف و رویاپردازی درباره ی جهان های دوردست و حتی تبدیل شدن به یک فضانورد سپری می کرد.

او اغلب اوقات داشت داستان هایی درباره ی هیولاها به بچه های هم محله ی خود می فروخت اما پس از مدتی، والدین آن ها جلوی او را گرفتند چون کابوس های شبانه، دست از سر آن بچه ها برنمی داشتند! مارتین سپس به شکلی گسترده شروع به مطالعه ی کتاب های مختلف کرد چرا که بخش عمده ی دنیایش را خانه و مدرسه شکل می داد. او آرزوی سفر کردن داشت و داستان ها به تخیل پایان ناپذیرش کمک می کردند تا به کاوش در دنیاهایی بسیار فراتر از جهان خود بپردازد.

مارتین، مخالف سرسخت جنگ و نظامی گری است.

جرج آر. آر. مارتین همیشه مشکلات فلسفی عمیقی با جنگ داشته است. او نپذیرفت که برای سپری کردن دوران سربازی به جنگ ویتنام برود و در عوض، دو سال در خدمت یکی از بنیادهای کمک های حقوقی بود. مارتین به شدت با شکوهمند جلوه دادن جنگ مخالف است و آگاهانه، واقعیت های تلخ و خونین جنگ را در رمان هایش به تصویر می کشد. او در این باره می گوید:

جنگ، بهترین و بدترین وجوه انسان را نمایان می کند. ادبیات در گذشته، عادت داشت که به شکوه جنگ ارج بنهد؛ بعد نوبت نسل هیپی ها در دهه ی 1970 رسید که درباره ی زشتی های آن نوشتند. به نظرم، بخشی از حقیقت در هر دوی این کارها نهفته است.

بازی تاج و تخت در نظر مارتین، داستانی جنگی است که در آن، هیچکس امنیت ندارد. او دوستانی داشت که در ویتنام جنگیدند و درباره ی تجربه هایشان صحبت کردند. شنیدن این تجربه ها، تأثیری انکارناشدنی بر مارتین داشت چرا که او با تمام وجود فهمید که هر کسی ممکن است در هر زمانی در طول جنگ کشته شود.

شکست در داستان نویسی، تقریباً حرفه ی نویسندگی مارتین را پایان داد.

جرج آر. آر. مارتین مدت ها قبل از خلق «نغمه آتش و یخ»، نویسنده ی رمان های علمی تخیلی و وحشت بود. شکست تجاری غیرمنتظره ی چهارمین کتاب مارتین، به عقیده ی خودش، حرفه ی رمان نویسی او را در آن زمان رو به نابودی کشاند. اگرچه این کتاب که The Armageddon Rag نام داشت، نامزد دریافت جوایزی همچون «جایزه ی لوکس» و «جایزه ی بهترین داستان فانتزی جهان» شده بود، اما از نظر تجاری یک شکست کامل به حساب می آمد. این کتاب، یکی از آثار موردعلاقه ی خود مارتین به شمار می آمد و شکست تجاری اش، آن قدر برای او ناراحت کننده بود که باعث شد مارتین کمتر و کمتر بنویسد و درنهایت به سوی نویسندگی برای تلویزیون سوق داده شود.

مارتین در هالیوود به ثبات مالی رسید، اما هیچ وقت در آن جا احساس رضایت نکرد. علاوه بر این، او از این موضوع هم ناراحت بود که بسیاری از آثارش دور انداخته می شدند. مارتین در این باره می گوید: 

هیچ مقداری از پول نمی تواند جایگاه مخاطب را بگیرد. می دانید، من می خواهم کارهایم خوانده شوند. من، مخاطب می خواهم و چهار نفری که در دفتر اجرایی شبکه هایی مثل ABC یا Columbia هستند، کافی نیستند.

مارتین، یک کتابخانه ی دو طبقه دارد.

همانطور که احتمالاً هر طرفدار سریال بازی تاج و تخت می داند، داستان های این مجموعه، رگه های تاریخی فراوانی دارند. مارتین گفته است که داستان مجموعه ی «نغمه آتش و یخ»، بازآفرینی جنگ رزها در انگلستان (جنگ هایی در نیمه ی دوم قرن پانزدهم بین دو خاندان قدرتمند لنکستر با نشان «گل سرخ» و خاندان یورک با نشان «رز سفید») است که با عناصر تاریخ قرون وسطی آمیخته شده است. «نغمه آتش و یخ»، شاهکاری تاریخی است که در دل دنیایی فانتزی به وجود آمده است. تصادفی نیست که مارتین، خوره ی کتاب های تاریخی است. او وقت زیادی را صرف مطالعه ی تاریخ کرده و مجموعه ای بزرگ از کتاب های مختلف را جمع آوری کرده است.

مارتین در سال 2009، خانه ای رو به روی خانه ی خود در سانتافه (شهری در ایالت نیومکزیکو) خرید و آن را به کتابخانه ای دو طبقه تبدیل کرد که به عنوان دفتر کارش نیز مورد استفاده قرار می گیرد. مقامات شهر به او اجازه ندادند که طبقات بیشتری روی آن بسازد اما با این حال، این کتابخانه هنوز هم بسیار شگفت انگیز است. کتابخانه ی مارتین، پنجره هایی بزرگ دارد و پرچم های پنج خاندان اصلی پادشاهیِ هفت گانه بر روی آن به چشم می خورند.

خلق شخصیت های بی شمار

مارتین تا کتاب «رقص با اژدهاها»، سی و یک نقطه نظر روایی مختلف در این مجموعه نوشته است. کاراکترهای مجموعه ی «نغمه آتش و یخ» آنقدر زیاد هستند که کار را برای مارتین سخت می کنند اما تعدادی از آن ها (به دست خود مارتین!) کشته شده اند و او اکنون بیست و دو نقطه نظر روایی برای پیشبرد تخیلات شگفت انگیز خود دارد.

خاستگاه دیوار

مارتین می گوید که دیوارِ حدوداً دویست متریِ محافظین شب در مجموعه ی «نغمه آتش و یخ» را از دیوار هادریان در اسکاتلند الهام گرفته است. او درباره ی بازدیدش از این دیوار در سال 1981 می گوید:

روی دیوار هادریان ایستادم و سعی کردم تصور کنم چه احساسی داشتم اگر سربازی رومی بودم که از ایتالیا یا انتاکیه (شهری در جنوب ترکیه ی کنونی) به اینجا فرستاده شده بود؛ این که اینجا بایستم، به دوردست خیره شوم بدون این که بدانم چه چیزی ممکن است از جنگل سر برآورد. البته فانتزی، ژانر رنگ های روشن و بزرگتر بودن از زندگی واقعی است، پس دیوار من هم بزرگتر و بسیار طولانی تر و جادویی تر است. و البته، چیزی که پشت آن است، باید چیزی بیشتر از فقط چند اسکاتلندی باشد.

اگر سریال بازی تاج و تخت را دوست دارید، باید از «عروسی سرخ» تشکر کنید.

جرج آر. آر. مارتین گفته است که صحنه ی «عروسی سرخ» (Red Wedding)، آخرین بخش و سخت ترین فصلی بود که او در کتاب «طوفان شمشیرها» نوشت.

دیوید بنیوف و دی. بی. وایس، تهیه کنندگان و خالقین سریال بازی تاج و تخت، گفته اند که پس از مطالعه ی «عروسی سرخ»، این مجموعه را برای ساخت یک سریال در نظر گرفته اند. بنیوف و وایس در سال 2006 به دفتر کار مارتین رفتند تا از او بپرسند که آیا می توانند برای ساخت یک سریال، اقتباسی از مجموعه ی «نغمه آتش و یخ» انجام دهند یا خیر. مارتین که قصد نداشت مخلوق خود را به آسانی تقدیم آن ها کند، جلسه ای پنج ساعته با آن دو برگزار کرد و سوال هایی درباره ی داستانش از آن ها پرسید. مارتین در مصاحبه ای در سال 2013 در این باره می گوید:

چند سوال سخت از آن ها پرسیدم تا بفهمم که اصلاً کتاب ها را خوانده اند یا نه، و آن ها جواب های درستی به من دادند.

بازی تاج و تخت در آغاز با لاک پشت ها شکل گرفت!

مارتین، خلق مجموعه ی «نغمه آتش و یخ» را از لاک پشت های دوران کودکی اش الهام گرفت. او لاک پشت هایش را در یک قلعه ی اسباب بازی نگه می داشت و اغلب پیش خود رویاپردازی می کرد که آن ها، شوالیه ها، لردها و پادشاهان گوناگون هستند. مارتین، یک مجموعه ی فانتزی کامل درباره ی پادشاهی لاک پشت ها نوشت و درباره ی مرگشان در قلعه، خیال پردازی می کرد. 

 

تکنولوژی بهتر لزوماً به معنای نویسندگی بهتر نیست.

مارتین، هنوز هم کاربر وفادار نرم افزار قدیمی WordStar است؛ نرم افزاری که واژه پرداز اصلیِ دهه ی 1980 بود و روی سیستم عامل DOS کار می کرد. او در مصاحبه ای، دلیل استفاده اش از این برنامه ی قدیمی را اینگونه توضیح می دهد: 

خب، من در حقیقت دوستش دارم. همه ی کاری که من می خواهم را انجام می دهد و کار دیگری هم نمی کند. من به هیچ کمکی نیاز ندارم. متنفرم از بعضی از این سیستم های مدرن که یک حرف کوچک در آن ها تایپ می کنی و خودشان سرخود آن را به حرفی بزرگ تبدیل می کنند. من حرف بزرگ نمی خواهم! اگر می خواستم، آن را خودم تایپ می کردم. می دانم چگونه باید از دکمه ی شیفت روی کیبورد استفاده کنم!


نویسنده ی تعلیم دیده

جرج آر. آر. مارتین مدرک کارشناسی خود را در رشته ی روزنامه نگاری از دانشگاه نورث وسترن گرفت. می توان گفت که این نویسنده ی بزرگ و مبتکر از همان روز اول می دانسته که می خواهد با زندگی اش چه کار کند.

 

 

زندگی مشترک

مارتین در حال حاضر، همسر پاریس مک براید است. آن ها در سال 2011 با هم ازدواج کردند اما رابطه شان به مدت ها قبل بازمی گردد. جرج و پاریس اولین بار در سال 1975 با هم آشنا شدند، درست در سالی که مارتین با همسر اولش، گِیل برنیک ازدواج کرد. جالب است که آهنگی که برای مراسم ازدواج مارتین و برنیک انتخاب شده بود، «پلی بر روی آب های ناآرام» نام داشت که به گونه ای توصیف کننده ی رابطه ی آن ها نیز بود چرا که این زوج پس از فراز و نشیب ها و ناآرامی های بسیار، چهار سال بعد از هم جدا شدند.